تهران و همسایگان؛ گام نخست به سوی نظام امنیتی بومی

حضور هیات‌های عالی‌رتبه از کشورهای عضو #۱۷۱توافقنامه دفاعی مکه#۱۸۷ در تهران، در شرایطی که منطقه درگیر تنش‌های نظامی و فرایند شکننده مذاکرات ایران و آمریکاست، نقطه عطفی در معادلات امنیتی خلیج فارس و غرب آسیا محسوب می‌‌‌شود. این رویداد نشان‌دهنده تغییر پارادایم کشورهای عربی از اتکای امنیتی صرف به آمریکا به سمت #۱۷۱مدیریت منطقه‌ ‌ای#۱۸۷ و تعامل مستقیم با تهران است؛ تحولی که میتواند هم فرصت‌هایی برای کاهش تنش ایجاد کند و هم محاسبات دیپلماتیک گذشته را تغییر دهد.
۹ آبان ۱۴۰۵
محمد مهدی مظاهری

حضور هیات‌های عالی‌رتبه از کشورهای عضو «توافقنامه دفاعی مکه» در تهران، در شرایطی که منطقه درگیر تنش‌های نظامی و فرایند شکننده مذاکرات ایران و آمریکاست، نقطه عطفی در معادلات امنیتی خلیج فارس و غرب آسیا محسوب می‌‌‌شود. این رویداد نشان‌دهنده تغییر پارادایم کشورهای عربی از اتکای امنیتی صرف به آمریکا به سمت «مدیریت منطقه‌ ‌ای» و تعامل مستقیم با تهران است؛ تحولی که میتواند هم فرصت‌هایی برای کاهش تنش ایجاد کند و هم محاسبات دیپلماتیک  گذشته را تغییر دهد.

تهران، میزبان ائتلافی نوظهور

روز دوشنبه ۴ آبان ۱۴۰۵، تهران میزبان هیئتی متشکل از مقامات ارشد امنیتی و دفاعی از سه کشور عضو «توافقنامه دفاعی مکه» بود؛ توافقی که مردادماه امسال (اوت ۲۰۲۶) میان عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان در جده امضا شد و بر اساس آن، هرگونه حمله مسلحانه به یکی از سه کشور، حمله به همه تلقی میشود. دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران میزبان اعضای این هیئت بود که در رأس آن خالد بن سلمان (وزیر دفاع عربستان)، عاصم منیر (فرمانده ارتش پاکستان) و ابراهیم کالین (رئیس سازمان اطلاعات ترکیه) حضور داشتند. این نخستین دیدار در این سطح میان ایران و نمایندگان این سه کشور پس از تشدید درگیری‌های نظامی از فوریه ۲۰۲۶ است.

اهمیت این نشست را می‌توان در دو سطح تحلیل کرد: نخست، سطح  اعلامی‌که «کاهش تنش» و «حمایت از دیپلماسی» ذکر شده است. مقامات سعودی صراحتاً هدف از این سفر را حمایت از تلاش‌های دیپلماتیک و کاهش تنش میان طرفهای درگیر عنوان کرده‌اند. اما در سطح زیرین، این نشست حامل پیامی راهبردی است: کشورهای منطقه، حتی آنهایی که در سالهای اخیر به دنبال موازنه سازی علیه ایران بودند، دریافته ‌اند که در فضای جنگ و ناامنی، «امنیت قابل خریداری» نیست و نمیتوانند ثبات خود را صرفاً به واشینگتن گره بزنند.

چرخش راهبردی خلیج فارس: از فشار حداکثری به مدیریت بحران

سیاست کشورهای حاشیه خلیج فارس در قبال ایران طی ماه‌های اخیر دستخوش تحولی پیچیده شده است. این تحول را باید در چارچوب جنگ غیرقانونی، ناعادلانه و ویرانگری دید که از سال ۱۴۰۴  آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران آغاز کردند. در جریان این جنگ، ایران در راستای رویکرد دفاعی خود نه تنها رژیم صهیونیستی بلکه پایگاه‌های آمریکایی در خاک کشورهای منطقه از جمله عربستان را مورد هدف قرار داد. انصارالله یمن نیز پس از آغاز دور جدیدی از درگیری‌ها در یمن به رهبری عربستان، تأسیسات نفتی و زیرساخت‌های غیرنظامی عربستان را هدف قرار داد. این تجربه، محاسبات ریاض را عمیقاً تغییر داده است. ریاض که دهه ‌ها امنیت خود را به چتر حمایتی آمریکا گره زده بود و گمان می‌کرد که پایگاههای نظامی امریکا  می‌تواندآن کشور را در مقابل هر مخاطره امنیتی بیمه کند، اکنون با این پرسش بنیادین مواجه شده است که اگر آمریکا نتواند از پایگاههای خود در برابر حملات موشکی و پهپادی ایران دفاع کند، چگونه می‌تواند از متحدانش دفاع کند. این پرسش، می‌تواند انگیزه اصلی شکل ‌گیری پیمان مکه و همچنین حضور وزیر دفاع این کشور در تهران باشد. البته به طور همزمان، نشانه ‌هایی از آمادگی ریاض برای سناریوی جنگ طولانی نیز دیده می‌شود: برنامه ذخیره‌سازی نفت خام در تأسیسات زیرزمینی سنگاپور از نیمه دوم سال آینده میلادی، نشان می‌دهد عربستان برای اختلال‌های طولانی ‌مدت در مسیرهای انتقال انرژی برنامه‌ریزی می‌کند.

از سوی دیگر، ترکیه و پاکستان نیز انگیزه‌های خاص خود را  دارند. آنکارا به دنبال ایفای نقش میانجی و تقویت جایگاه منطقه‌ای خود است و اسلام آباد، از این شرایط برای تقویت وزن ژئوپلیتیک خود بهره می‌برد. پاکستان از زمان آغاز جنگ در اسفند ۱۴۰۴، نقش کلیدی میانجیگری میان واشینگتن و تهران را ایفا کرده و سفر پیشین عاصم منیر به تهران در هفته پیش، زمینه‌ساز برگزاری این اجلاس چهارجانبه در تهران شد. بنابراین، پیمان مکه را نباید صرفاً یک ائتلاف ضدایرانی دید؛ بلکه ترکیبی از منافع متفاوت و بعضاً متعارض باید دانست که ایران می‌تواند مسیر امنیتی خود را در آن ادراک کند.

با این حال، قرائت بدبینانه‌ای نیز وجود دارد: هر سه کشور عضو این پیمان روابط نزدیکی با آمریکا و رژیم اسرائیل دارند و عربستان در جنگ‌های پیشین در کنار آمریکا قرار داشته است. از این منظر، حضور آنها در تهران ممکن است بیش از آنکه نشانه تغییر راهبردی باشد، تلاشی تاکتیکی برای کاهش فشار جنگ بر آمریکا و متحدانش و پایین آوردن قیمت نفت در آستانه انتخابات آمریکا تلقی شود. این قرائت را نمیتوان نادیده گرفت، اما حتی اگر انگیزه اصلی اعضای پیمان مکه تاکتیکی باشد، ایجاد کانال ارتباطی مستقیم میان تهران و ریاض در اوج تنش، به خودی خود ارزش راهبردی دارد.

تأثیر بر مذاکرات ایران و آمریکا: پیام دوگانه

این نشست در تهران، همزمان با ادامه روند مذاکرات غیرمستقیم ایران و آمریکا با میانجی‌گری عمان، قطر و پاکستان انجام می‌شود. یک روز پیش از حضور اعضای پیمان مکه، هیئتی از قطر به تهران آمده بود؛ سفری که به گفته سخنگوی وزارت خارجه ایران ماهیت دوجانبه داشت و با نقش میانجی‌گرانه دوحه در روابط تهران و واشینگتن مرتبط بود. وزیر خارجه ایران، اعلام کرده که تهران طرحی هفت‌روزه به میانجی‌ها ارائه داده که بر مبنای آن آمریکا ظرف شش روز محاصره دریایی و تحریم‌ها را لغو می‌کند و سپس ایران تنگه هرمز را باز خواهد کرد.

این موضع نشان می‌دهد که تهران تلاش می‌کند مذاکرات منطقه‌ای و موضوع هسته‌ای را از هم تفکیک کند و از حضور کشورهای منطقه برای تبادل نظر و مشورت درخصوص تحولات منطقه ای و بین‌المللی استقبال می‌کند. اما در سوی دیگر، آمریکا نیز ضمن تدارک برای سناریوی حمله مجدد نظامی، از تلاش‌های منطقه‌ای برای تحت فشار قراردادن ایران به مصالحه استقبال می‌کند و آرزوی شرایطی را دارد که بتواند سریع‌تر به مخاصمه حودساخته و باتلاق‌گونه با ایران پایان داده، فضای پر التهاب سیاسی-امنیتی موجود را آرام و اعلام کند در مورد ایران نیز به اهداف اعلامی‌اش دست یافته است.

در نتیجه، برای آمریکا نیز، این تحول(حضور اعضای توافق مکه در تهران) حاوی پیامی دوگانه است. از یک سو، واشینگتن شاهد آن است که متحدان سنتی ‌اش در خلیج فارس، مسیر تعامل مستقیم با تهران را در پیش گرفته‌اند. از سوی دیگر، این تعامل می‌تواند به کاهش تنش‌ها و ایجاد فضایی برای پیشبرد دیپلماسی کمک کند. اما نکته حائز اهمیت آن است که کشورهای عربی، دغدغه‌های کاملا مشابهی با آمریکا ندارند. برخی از کشورهای منطقه از هرگونه توافق جامع که به تقویت بیش‌ازحد ایران منجر شود نیز هراس دارند. برخی ترجیح می‌دهند ایران در وضعیت تعلیق کنونی و بدون دستیابی به امتیازات بزرگ باقی بماند، در حالی که برخی دیگر صادقانه رویکردی مبتنی بر کاهش تنش و دیپلماسی را دنبال می‌کنند.

جنگ و صلح: محاسبات خطرناک

در بُعد نظامی، حضور هیئت مکه در تهران همزمان با حملات مستمر انصارالله به عربستان و تهدیدهای متقابل ایران و آمریکا صورت می‌گیرد. توافق مکه که قرار بود «حمله به هر عضو را حمله به همه اعضا» تلقی کند، اکنون با نخستین آزمون جدی خود مواجه شده است. واقعیت آن است که این توافق بیشتر یک چتر سیاسی-امنیتی برای مدیریت بحران است تا یک ائتلاف نظامی عملگرا. عربستان به خوبی می‌داند که ورود به یک درگیری مستقیم با ایران، حتی با پشتیبانی پاکستان (که دارای سلاح هسته‌ای است) و ترکیه، میتواند به ویرانی زیرساخت‌های حیاتی‌اش منجر شود.

ایران نیز از این واقعیت آگاه است. وزیر خارجه ایران تأکید کرده که تهران «آماده‌تر از گذشته» برای دفاع از خود است، اما این آمادگی را «برای جلوگیری از جنگ» می‌داند، نه استقبال از آن. بنابراین، حضور هیئت مکه در تهران را میتوان تلاشی برای ایجاد یک «کد ارتباطی» میان طرف‌های منطقه‌ای دانست تا از طریق آن، خطرات ناشی از سوءتفاهم و ماجراجویی نظامی‌کاهش یابد.

در این میان، متغیر اسرائیل نیز نباید نادیده گرفته شود. بنیامین نتانیاهو در روزهای پایانی کارزار انتخاباتی خود مدعی شد که «۹۰ درصد کار نابودی برنامه هستهای ایران انجام شده» و برخی گزارشهای غیررسمی حاکی از فشار او بر ترامپ برای حمله پیش از انتخابات است. در سوی دیگر، ترامپ ترجیح میدهد تا قبل از انتخابات کنگره در ۱۲ آبان جنگی آغاز نشود. این شکاف زمانی، پنجره‌ای محدود برای دیپلماسی ایجاد می‌کند که نشست تهران دقیقاً در آن قرار گرفته است.

نتیجه: دیپلماسی در سایه شمشیر

حضور اعضای پیمان مکه در تهران، نشان‌دهنده واقعیتی انکارناپذیر است: کشورهای منطقه دریافته‌اند که در غیاب یک چارچوب امنیتی بومی و پایدار، هیچکس نمی‌تواند امنیت خود را تضمین کند. ایران نیز با پذیرش این هیئت، نشان داد که حاضر است در عین حفظ مواضع راهبردی خود، با رقبای منطقه‌ای خود گفتگو کند. سخنگوی وزارت خارجه ایران پیشتر این توافق را تهدید علیه ایران ندانسته و آن را نشانه ناامیدی کشورهای منطقه از تضمین‌های امنیتی آمریکا توصیف کرده بود؛ موضعی که نشان می‌دهد تهران ترجیح میدهد این تحول را به عنوان فرصتی برای بازتعریف معماری امنیتی منطقه ببیند، نه تهدیدی نظامی.

با این حال، نباید فراموش کرد که این گفتگوها در سایه جنگ و تهدید نظامی جریان دارد. تا زمانی که چالش‌های اساسی منطقه حل ‌نشده باقی بمانند، هرگونه تعامل منطقه‌ای شکننده و آسیب‌پذیر خواهد بود. آنچه اکنون اهمیت دارد، تبدیل این نشست‌ها به یک روند پایدار و نهادینه‌شده است تا منطقه از چرخه بی ‌پایان تنش و تقابل خارج شود. منطقه می‌تواند با هوشمندی دیپلماتیک، این فرصت را به یک سازوکار امنیت جمعی تبدیل کند؛ سازوکاری که در آن، امنیت همه کشورهای منطقه به هم گره خورده باشد، نه آنکه امنیت یکی، به قیمت ناامنی دیگری تأمین شود.

محمد مهدی مظاهری، استاد دانشگاه

 (مسئولیت محتوای مطالب برعهده نویسندگان است و بیانگر دیدگاه‌های مرکز مطالعات سیاسی و بین‌المللی نیست)

متن دیدگاه
نظرات کاربران
تاکنون نظری ثبت نشده است
نقش‌آفرینی فرامرزی ایران، برخلاف برخی روایت‌های رایج، پدیده‌ای مختص به جمهوری اسلامی نیست. حکومت پهلوی نیز به‌ویژه در دهه ۱۳۵۰، از قدرت نظامی و ظرفیت‌های اقتصاد...
سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در دهه‌های اخیر عمدتاً تحت تأثیر محیط امنیتی پیرامونی، رقابت با ایالات متحده، تحولات خاورمیانه و ضرورت مقابله با فشارهای خارجی ش...