استفاده رسمی و غیر رسمی از نوع جدیدی از انتقال پیام، دیدگاه و مواضع از قبیل جوکهای تصویری (میمها - Memes) و ویدیوهای فراگیر (Viral) تولیدشده با هوش مصنوعی در جریان تجاوز آمریکا و رژیم صهیونیستی به جمهوری اسلامی ایران نشاندهندهی تحول شگرف در جنگ رسانهای است؛ تحولی که در آن، موفقیت نه بر پایهی اعتبار مبتنی بر واقعیت (factual credibility)، بلکه بر اساس دید الگوریتمی (Algorithmic Visibility)، تأثیرگذاری احساسی (Emotional Response) و انطباق فرهنگی (Cultural Adoptability) تعیین میشود. اگرچه منتقدان این محتوا را صرفاً نوعی تبلیغات سطحی میدانند، اما اثربخشی آن دقیقاً در تواناییاش برای ترکیب سرگرمیبا پیام سیاسی نهفته است؛ امری که نحوهی اعمال نفوذ در عصر دیجیتال را دگرگون کرده است.
گذار از تبلیغات سنتی به نفوذ مبتنی بر پلتفرم
در گذشته، تبلیغات عمدتاً از طریق رسانههای رسمی و کنترلشده منتشر میشد؛ رویکرد کنونی نشاندهندهی فاصلهگیری آشکار از این مدل است؛ هنگامیکه بهجای تبلیغات رسمی، از ارتباطات مبتنی بر جوکهای تصویری (Memes) و ویدیوهای ساخته شده با هوش مصنوعی و سازگار با منطق فراگیر شبکههای اجتماعی استفاده میشود. این تغییر نشاندهندهی یک تحول اساسی است؛ پیامها دیگر به مخاطب تحمیل نمیشوند، بلکه در دلِ محتوایی قرار میگیرند که مخاطب خود بهدنبال آن است. امروز شاهد آنیم که علاوه بر گروههای غیررسمی و مستقل، حتی سفارتخانههای ایران در نقاط مختلف نیز به این ابتکار پیوسته و در نتیجه، جبهه ایران توانسته پیامهای خود را با منطق پلتفرمهایی مانند تیکتاک، ایکس و اینستاگرام هماهنگ کند؛ جایی که «تعامل» و «انتخاب» جای «اقتدار» را بهعنوان عامل تعیینکنندهی دیدهشدن گرفته است.
این راهبرد جدید نشان میدهد که استفاده مبتکرانه در نحوه انتقال پیام و ورود به جریان روایتها چگونه میتواند بهعنوان یک ضریبافزای قدرت در جنگ نامتقارن (Asymmetric War) عمل کند. در مقایسه با تولید سنتی رسانه، این مدل امکان میدهد:
- محتوا بهسرعت و همزمان با تحولات میدانی تولید شود.
- هزینهها بهطور چشمگیری کاهش یابد.
- روایتها بهصورت مداوم با میدان تطبیق داده شوند.
این امر به کشوری با منابع رسانهای محدودتر اجازه میدهد تا در عرصهی جهانی با بازیگران قدرتمند رقابت کرده و در شکلدهی به افکار عمومی جهانی نقشی فراتر از ظرفیتهای سنتی خود ایفا کند.

چارچوببندی احساسی و منطق فراگیر (وایرال) شدن
ویژگی بارز اینگونه تولیدات، تکیه بر سادهسازی احساسی بهجای پیچیدگی تحلیلی است. بدینگونه محتوا:
- قابلفهمتر میشود.
- بار احساسی بیشتری پیدا میکند.
- احتمال انتشار آن افزایش مییابد.
در فضای دیجیتال، شدت احساسات ارتباط مستقیمیبا میزان انتشار دارد. به نظر، راهبرد ایران نیز دقیقاً بر همین اساس شکل گرفته؛ اولویت دادن به تأثیر احساسی که در نتیجه، نفوذ نه فقط از طریق اقناع عمیق، بلکه از طریق تکرار و دیدهشدن گسترده حاصل میشود.
هدفگیری راهبردی مخاطبان جهانی و نسل جوان
برای مثال یک گروه مستقل نوظهور به نام Explosive Media، ویدیوهای تولیدشده با هوش مصنوعی را در قالبهای آشنا -مانند استفاده از لِگو، زبان طنز و موسیقی رپ و هیپهاپ- منتشر میکند که فضای مجازی غربی-آمریکایی را به شدت درگیر کرده است. از نقاط قوت این رویکرد، انتخاب دقیق مخاطب است. استفاده از سازههای لِگو، رپ آمریکایی، طنز و عناصر بصری آشنا نشان میدهد که این محتوا بهطور خاص برای مخاطبان بینالمللی، بهویژه در غرب و نسل جوان طراحی شده است.
این موضوع بیانگر یک تغییر مهم است:
- تمرکز صرف بر مخاطب داخلی کنار گذاشته شده.
- رقابت (مؤثر و سریع) بر سر روایت در سطح جهانی در دستور کار قرار گرفته است.
- با ادغام پیامهای سیاسی در فرهنگ اینترنتی جهانی، اینگونه محتوا کمتر بهعنوان «تبلیغات خارجی» تلقی شده و پذیرش بیشتری پیدا میکند.


محو مرز میان سرگرمی و تبلیغات
مهمترین نوآوری این ابتکار، ترکیب سرگرمیبا پیام سیاسی است. برخلاف تبلیغات سنتی که صریح و قابلتشخیص هستند، این میمها و ویدیوها:
- ابتدا سرگرم میکنند.
- سپس بهطور غیرمستقیم پیام منتقل میشود.
این مدل موجب میشود مخاطبان محتوا را بعضاً حتی بدون آگاهی عمیق از ماهیت سیاسی آن مصرف و بازنشر کنند. در نتیجه، محصول نهایی به شکلی از «سرگرمی وایرال» تبدیل شده که دامنهی نفوذ آن بهمراتب گستردهتر است.
استدلال موافق و مخالف
با این وجود، برخی معتقدند این نوع محتوا بهدلیل سادگی یا حتی طنزآمیز بودن، تأثیر عمیقی بر افکار عمومی ندارد و صرفاً توجه کوتاهمدت ایجاد میکند. این دیدگاه بر این فرض استوار است که تأثیرگذاری نیازمند تغییر عمیق باورهاست. در حالیکه در فضای رسانهای امروز، شکلدهی به آنچه مردم میبینند و دربارهاش صحبت میکنند اهمیت بیشتری دارد. حتی تعامل سطحی نیز میتواند در تعیین دستور کار ذهنی مخاطبان نقش داشته باشد.
برخی دیگر معتقدند محتوای کارتونی طنز یا تولیدشده با هوش مصنوعی فاقد اعتبار است و ممکن است به تضعیف پیام منجر شود. اگرچه اعتبار در رسانههای سنتی اهمیت بالایی دارد، اما در فضای دیجیتال، معیارها تغییر کردهاند. «قابلاشتراک بودن» و «قابلیت همذاتپنداری» اغلب جایگزین اعتبار شدهاند. موفقیت اینگونه تولیدات نشان میدهد که برای تأثیرگذاری، ایجاد اعتبار دیگر شرط لازم نیست.
نتیجهگیری
کاربرد رسمی و غیررسمی ویدیوهای لِگویی مبتنی بر هوش مصنوعی، میمهای طنز و امثالهم نشاندهندهی یک تحول بنیادین در جنگ اطلاعاتی است. با تمرکز بر فراگیر شدن، تأثیر احساسی و درک عمیق از فرهنگ دیجیتال جهانی، ایران توانسته خود را با منطق «اقتصاد توجه دیجیتال - digital attention economy » سازگار کند {اقتصاد توجه دیجیتال مدلی اقتصادی است که در آن «توجهِ انسان» به عنوان یک کالای کمیاب و ارزشمند در نظر گرفته شده و پلتفرمهای دیجیتال برای جذب، اندازهگیری و پولسازی از آن با هم رقابت میکنند}. در نهایت، این مورد نشان میدهد که در درگیریهای مدرن، قدرت نهتنها از طریق ابزارهای نظامی یا اقتصادی، بلکه از طریق توانایی در شکلدهی گسترده به روایتها اعمال میشود. با پیشرفت فناوریهای هوش مصنوعی، چنین راهبردهایی به احتمال زیاد به یکی از ارکان اصلی رقابتهای جهانی در حوزه اطلاعات تبدیل خواهند شد.
مهدی سلامی، کارشناس معاونت پژوهشی و مطالعاتی
(مسئولیت محتوای مطالب برعهده نویسندگان است و بیانگر دیدگاههای مرکز مطالعات سیاسی و بینالمللی نیست)