تنشها میان ایران، ایالات متحده و رژیم صهیونیستی طی چندین دهه شکل گرفته و تحتتأثیر عوامل سیاسی، نظامی و ایدئولوژیک قرار داشته است. این تنشها پس از به شهادت رساندن سردار شهید حاجقاسم سلیمانی در ژانویه۲۰۲۰ توسط ایالات متحده، همراه با ادامه اختلافات درباره برنامه هستهای ایران و نقش منطقهای آن، شدت بیشتری یافت. در دورهای که مذاکرات دیپلماتیک میان ایران و ایالات متحده در جریان بود، واشنگتن دو حمله نظامی جداگانه علیه ایران انجام داد که عملاً روند دیپلماتیک را مختل کرد. ایران پس از حملهٔ دوم در اسفندماه ۱۴۰۴ تهدیدهای خود را عملی کرد و مواجهه بهتدریج ابعاد منطقهای به خود گرفت. رژیم صهیونیستی از مراحل اولیه درگیری، بُعد الکترونیکی منازعه را از طریق عملیاتهای سایبری و حمله به زیرساختهای الکترونیکی گسترش داد. همزمان، بستهشدن تنگه هرمز توسط ایران، منازعه را به حوزههای اقتصادی و انرژی نیز کشاند. در نتیجه، جنگ به شکل یک درگیری ترکیبی تبدیل شد که عرصههای نظامی، اقتصادی، انرژی، رسانهای، الکترونیکی و حتی کشاورزی و صنعتی را شامل میشد. تنشها تا جایی افزایش یافت که رئیسجمهور ایالات متحده بهطور علنی تهدید به نابودی زیرساختهای ایران کرد.
رویارویی ایران و رژیم صهیونیستی از مرز نبردهای متعارف فراتر رفته و به حوزهای پیچیده و فناورانه گسترش یافته است. این درگیریها اکنون در بُعد سایبری، الکترونیکی و اطلاعاتی جریان دارند و زیرساختهای حیاتی دو کشور را در معرض تهدیدهای مداوم قرار دادهاند. در ادامه، ابعاد مختلف این جنگ نوین ـ از عملیات سایبری تا جنگ شناختی ـ مورد بررسی قرار میگیرد.
۱. جنگ سایبری علیه زیرساختهای الکترونیک
درگیری اخیر ایران و رژیم صهیونیستی ابعاد تازهای پیدا کرده و از سطح رویارویی نظامی فراتر رفته است. این جنگ اکنون در حوزههای سایبری، الکترونیکی و اطلاعاتی جریان دارد و هر دو طرف برای کسب برتری از فناوریهای پیشرفته بهره میبرند. حملات سایبری و الکترونیکی در دو حمله آمریکا و رژیم صهیونیستی در سالهای ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ از ابعاد زیر قابل بررسی است:
۱-۱. جنگ سایبری و آسیبپذیریها
رویدادهای اخیر نشان دادند که در کنار ادعاهای قدرت سایبری، هر دو طرف آسیبپذیریهایی در زیرساختهای دیجیتال دارند. حملات متقابل علیه بانکها، صرافیهای رمزارزی، سرویسهای دولتی و شبکههای اطلاعاتی انجام شد و شدت عملیات نسبت به سالهای گذشته چند برابر افزایش یافت. گروه هکری «گنجشک درنده» در تیرماه ۱۴۰۴ با هدف قرار دادن نظام مالی ایران فعالیت بانک سپه را مختل کرد و با حمله به صرافی رمزارز «نوبیتکس» به این صرافی خسارت وارد کرد. در ادامه، در تاریخ ۲۰ اسفندماه ۱۴۰۴ حمله موشکی به ساختمان بانک سپه صورت گرفت که بر اثر آن، متأسفانه تعدادی از کارکنان این بانک به شهادت رسیدند.
۱-۲. حملات به زیرساختها
حملات سایبری به زیرساختهای مالی، ارتباطی و امنیتی هر دو طرف باعث اختلالهای مقطعی شد. گروههای هکتیویست و ساختارهای امنیتی با روشهایی مانند DDOS، فیشینگ و نفوذ هدفمند تلاش میکنند سامانهها را مختل کنند. در دیماه ۱۴۰۴ خبرهایی از این دست حملات متقابل در رسانههای جمهوری اسلامی ایران و رسانههای عبری مخابره شد.
۱-۳. جنگ الکترونیک علیه پهپادها
درگیری پهپادی یکی از اصلیترین حوزهها بود. هر دو طرف کوشیدند با اخلال در GPS، قطع لینک ارتباطی، تزریق دادههای جعلی و استفاده از هوش مصنوعی، مسیر پهپادها را تغییر دهند یا آنها را از کار بیندازند.
۱-۴. ساختارهای دفاع سایبری
رژیم صهیونیستی از یگانهای ویژه جنگ و سامانههای دفاع هوایی همزمان بهره برد، در حالی که ایران نیز از شبکههای دفاع الکترونیک، سامانههای ضدپهپاد بومی و حملات بازگشتی سایبری برای مقابله استفاده کرد.
۱-۵. گسترش درگیری به فضای دیجیتال
گسترش جنگ به اینترنت و رسانههای اجتماعی موجب شد بازیگران متعدد جدید (بیش از صد گروه سایبری) وارد میدان شوند. محدودسازی اینترنت، انتشار اطلاعات لحظهای و افزایش حملات آنلاین از ویژگیهای این دوره بود.
۲. جنگ شناختی و روایتی
میدان نبرد دیجیتال تنها به نفوذهای تکنیکی محدود نبود، بلکه انتشار اطلاعات نادرست، جنگ روانی و تلاش برای تأثیرگذاری بر افکار عمومی نیز نقش مهمی داشت. انتقال سریع اطلاعات در شبکههای اجتماعی به عامل مؤثر در شکلدهی برداشتها تبدیل شد.
۲-۱. انتشار تصاویر و محتواهای گمراهکننده توسط AI
در جنگ اخیر، شاهد افزایش چشمگیر محتوای گمراهکننده، بهویژه تولیدات هوش مصنوعی در شبکههای اجتماعی بودیم. پیشرفت ابزارهای هوش مصنوعی، ساخت تصاویر و ویدئوهای جعلی را آسانتر کرده و حجم پستهای منتسب به محتوای تولیدشده با هوش مصنوعی در پلتفرم X را به بالاترین حد رسانده است. با وجود این، این حجم هنوز بخش کوچکی از کل اطلاعات گمراهکننده را شامل میشود، اما پیچیدگیهای جدیدی را در اکوسیستم اطلاعاتی ایجاد کرده است.
۲-۲. دیپلماسی دیجیتال یا عملیات شناختی؟
دونالد ترامپ با انتشار روزانه بیش از سه پست در پلتفرم سوشال تروث، نقش پررنگی در شکلدهی به روایتهای جهانی ایفا میکند. تحلیلها نشان میدهد که هدف اصلی این پیامرسانی مداوم، تأثیرگذاری بر بازارهای مالی، بهویژه بازارهای نفت، بورس و سهام آمریکا است. شواهدی از معاملات مشکوک، از جمله خرید سهام یا معاملات نفتی که تنها حدود ۴۰ دقیقه پیش از انتشار برخی از توییتهای او انجام شده، حاکی از بهرهبرداری احتمالی افراد خاص از این اطلاعات برای کسب سودهای کلان است. این رویکرد ابعاد تازهای به مفهوم جنگ اطلاعاتی و تأثیر آن بر اقتصاد جهانی میبخشد.
در طرف مقابل، آقای دکتر قالیباف ـ رئیس مجلس شورای اسلامی و رئیس تیم مذاکرهکننده ـ تلاش میکنند با انتشار تحلیلهای هدفمند و دادهها در فضای آنلاین، سازوکارهای پنهان تأثیرگذاری بر بازارهای مالی را برای افکار عمومیتوضیح دهند. از طرفی، واکنش کاربران، رسانهها و حتی حسابهای وابسته به نهادهای دیپلماتیک مانند نمایندگیهای جمهوری اسلامی ایران در کشورهای مختلف، در قالب پاسخها، میمها و طنزهای اینترنتی، مباحث مربوط به جنگ را بهسرعت در فضای عمومیگسترش میدهد. چنین تعاملاتی نشان میدهد که عرصه دیپلماسی و اقتصاد بیش از گذشته با پویاییهای ارتباطی و فرهنگی فضای مجازی درهمتنیده شده است.
۲-۳. انیمیشنهای لگویی در روایتسازی دیجیتال توسط نسل Z
در سالهای اخیر نسل Z در ایران به شکل خلاقانهای از رسانههای دیجیتال برای بازنمایی رویدادهای خبری استفاده کرده است. یکی از نمونههای شاخص این روند انتشار ویدئوهای کوتاه با سبک «انیمیشن لگویی» است که توسط گروههایی ناشناس تولید میشود. این ویدئوها معمولاً رویدادهای خبری را با زبانی نمادین، طنزآمیز یا کنایهآلود بازسازی میکنند و به دلیل سادگی تولید و جذابیت بصری در مدت کوتاهی در شبکههای اجتماعی دستبهدست میشوند. استفاده از شخصیتهای لگویی به سازندگان اجازه میدهد بدون نمایش واقعی افراد یا صحنهها روایتهای پیچیده را در قالبی ساده و قابل فهم برای مخاطبان جوان ارائه کنند. همین ویژگی باعث شده این نوع محتوا به یکی از قالبهای مورد توجه نسل جدید در بیان تجربهها، واکنشها و روایتهای دیجیتال تبدیل شود.
۲-۴. عاملیت دیاسپورای ایران در جنگ
در دورههایی که ارتباطات داخل کشور مختل یا قطع میشود، خلأ اطلاعاتی ایجادشده باعث میشود صدای برخی گروههای خارجنشین بزرگتر از وزن واقعیشان شنیده شود؛ زیرا امکان دسترسی به روایتهای متنوع از درون کشور محدود است. در چنین شرایطی، برخی طیفهای سیاسی دیاسپورا در رسانههای بینالمللی بهعنوان نماینده افکار عمومی ۹۰ میلیون ایرانی دیده یا معرفی میشوند، در حالی که این تصویر لزوماً با واقعیت پیچیده و چندلایه جامعه ایران همخوانی ندارد. افزون بر این، بخشی از مهاجران ممکن است تصور کنند فشار خارجی یا مداخله بینالمللی میتواند مسیر تحولات را سریعتر تغییر دهد؛ تصوری که ریشه در فاصله طولانی آنان از شرایط واقعی داخل یا تجربههای متفاوتشان در جوامع غربی دارد. در نتیجه، فاصله ذهنی میان دیاسپورا و جامعه داخلی اغلب به تضادهای روایتی و سوءتفاهمهای عمیق منجر میشود، بهویژه زمانی که گروههایی خارج از کشور برای خود نقشی فراتر از ظرفیت واقعی جامعه مهاجر قائل میشوند.
۲-۵. میدان روایتهای گمشده؛ صدایی که خاموش ماند
با گسترش شبکههای اجتماعی در عرصه عمومی، منازعات معاصر وارد حوزهای تازه شدهاند؛ حوزهای که بیش از میدان نظامی، در قلمرو ادراک، روایت و افکار عمومی جریان دارد. در جریان جنگ رژیم صهیونیستی علیه غزه، تغییر ناگهانی و گستردهای در فضای آنلاین رخ داد و محتوای تولیدشده توسط کاربران موجی از روایتها را شکل داد که توانست احساسات عمومی در بسیاری از نقاط جهان را تحت تأثیر قرار دهد. به این ترتیب، درگیریها بیش از پیش وارد عرصه شناختی شدند؛ جایی که تصویرسازیها، روایتها و جریان اطلاعات نقش تعیینکنندهای در شکلدهی به برداشت جهانی از یک منازعه پیدا میکنند. در منازعه اخیر مرتبط با ایران نیز رئیسجمهور ایالات متحده با بهرهگیری از یک الگوی جدید ارتباط راهبردی تلاش کرده است گزارشها و روایتهای لحظهای جنگ را بهصورت گسترده و فوری در اختیار افکار عمومی قرار دهد.
با این حال، شرایط ایران تفاوت مهمیبا نمونههایی مانند غزه داشت. اختلال و قطع گسترده اینترنت در داخل کشور موجب شد بخش قابل توجهی از روایتها و واکنشهای اجتماعی مردم ایران به بیرون از مرزها منتقل نشود. در نتیجه، افکار عمومی جهانی کمتر توانست تصویری مستقیم از واکنشهای داخلی جامعه ایران دریافت کند. این در حالی بود که در داخل کشور نوعی بسیج اجتماعی و حضور خیابانی در حمایت از حاکمیت و در اعتراض به حملات خارجی شکل گرفت و گروههایی از مردم طی هفتهها در تجمعات و راهپیماییهای شبانه حضور یافتند. اما به دلیل محدودیت ارتباطات دیجیتال و ضعف انتقال روایتهای داخلی به فضای جهانی، این واکنشها کمتر در عرصه رسانهای و شبکههای اجتماعی بینالمللی بازتاب یافت و در نتیجه صدای بخشی از جامعه ایران در میدان روایتهای جهانی چندان شنیده نشد.
نتیجهگیری: دگرگونی ماهیت قدرت در جنگهای ترکیبی
واکاوی ابعاد این رویارویی نشان میدهد که ماهیت منازعه میان کنشگران از الگوهای سنتی و صرفاً نظامیبه سمت یک «جنگ ترکیبی تمامعیار» تغییر جهت داده است. نتایج این پژوهش گویای آن است که برتری در میدان نبرد آینده دیگر تنها تابع قدرت آتش در فضای فیزیکی نیست، بلکه به سه مؤلفه کلیدی بستگی دارد: نخست، تابآوری زیرساختهای حیاتی در برابر نفوذهای سایبری؛ دوم، توانمندی در مدیریت جنگ شناختی و برساخت روایتهای غالب در فضای بینالملل؛ و سوم، حفظ پیوستگی میان حاکمیت و جامعه در شرایط اختلال ارتباطی. در الگوی منازعات معاصر، «فضای اطلاعاتی و دیجیتال» و «حوزه ادراکات جمعی» به یکی از مؤلفههای تعیینکننده در کنار میدانهای فیزیکی تبدیل شدهاند؛ بهگونهای که خلأ در روایتپردازی مؤثر میتواند بازنمایی بینالمللی نتایج میدانی را دچار اختلال کند.
راضیه بهرامی، کارشناس مرکز مطالعات سیاسی وبین المللی
(مسئولیت محتوای مطالب برعهده نویسندگان است و بیانگر دیدگاههای مرکز مطالعات سیاسی و بینالمللی نیست)