تجدیدنظرطلبی دوگانه و دگرگونی تدریجی نظم لیبرال

نظم بین‌الملل لیبرال بیش از آنکه با فروپاشی ناگهانی مواجه باشد، دچار فرسایش تدریجی در معنا، کارکرد و مشروعیت شده است. بخش مهمی از این فرسایش نه از ناتوانی نهادها، بلکه از نابسندگی روایت‌های تحلیلی مسلط ناشی می‌شود.
۱۴ بهمن ۱۴۰۴
مشاهده ۹۴
سجاد عطازاده

چرا روایت «چینِ تجدیدنظرطلب، آمریکای حافظ وضع موجود» دیگر کار نمی‌کند؟

  •  بحران در روایت، نه فقط در نظم

نظم بین‌الملل لیبرال بیش از آنکه با فروپاشی ناگهانی مواجه باشد، دچار فرسایش تدریجی در معنا، کارکرد و مشروعیت شده است. بخش مهمی از این فرسایش نه از ناتوانی نهادها، بلکه از نابسندگی روایت‌های تحلیلی مسلط ناشی می‌شود. روایت غالب در روابط بین‌الملل طی دو دهه  گذشته، جهان را بر اساس یک دوگانه  ساده تفسیر کرده است: چین به‌مثابه قدرت تجدیدنظرطلب و ایالات متحده به‌عنوان معمار و حافظ وضع موجود. این روایت، اگرچه در مقطعی قدرت تبیینی داشت، امروز بیش از آنکه روشن‌کننده باشد، گمراه‌کننده است.

نظم لیبرال امروز نه با یک تجدیدنظرطلب، بلکه با تجدیدنظرطلبی دوگانه مواجه است؛ تجدیدنظرطلبی‌ای که هم از سوی قدرت نوظهور و هم از سوی هژمون مستقر پیگیری می‌شود، اما با منطق‌ها، ابزارها و پیامدهای متفاوت. فهم این دوگانگی برای تحلیل آینده  نظم جهانی، رقابت قدرت‌های بزرگ و حتی جایگاه بازیگران میانی و منطقه‌ای، ضرورتی اجتناب‌ناپذیر است.

  • بازاندیشی در مفهوم تجدیدنظرطلبی: از برچسب‌زنی تا موقعیت‌مندی نهادی

در ادبیات کلاسیک روابط بین‌الملل، تجدیدنظرطلبی غالباً به‌صورت نارضایتی از توزیع قدرت و تمایل به تغییر نظم موجود تعریف می‌شد. در این چارچوب، قدرت‌های نوظهور به‌طور پیش‌فرض تجدیدنظرطلب و قدرت‌های مسلط حافظ وضع موجود تلقی می‌شدند. این تمایز اگرچه از منظر توازن قوا قابل‌فهم بود، اما به‌تدریج به یک کلیشه تحلیلی بدل شد.

در این چارچوب بدیل، تجدیدنظرطلبی نه صرفاً یک نیت یا گفتمان، بلکه نوعی رفتار نهادی موقعیت‌مند تلقی می‌شود. نوع تجدیدنظرطلبی هر دولت تابع جایگاه آن در شبکه  نهادهای بین‌المللی، میزان دسترسی نهادی و سطح کارگزاری آن است. به بیان دیگر، پرسش کلیدی دیگر این نیست که «چه کسی تجدیدنظرطلب است؟» بلکه این است که «چگونه و از کجا تجدیدنظرطلبی می‌کند؟»

این تغییر زاویه دید، امکان تمایز میان انواع مختلف تجدیدنظرطلبی را فراهم می‌کند و راه را برای درک هم‌زمان رفتار چین و آمریکا در درون یک نظم مشترک می‌گشاید.

  • چین به‌عنوان تجدیدنظرطلب ادغام‌شده: تغییر از درون، بدون فروپاشی

چین نمونه  بارز «تجدیدنظرطلب ادغام‌شده» است. این گزاره بدان معنا است که پکن نه بیرون از نظم لیبرال، بلکه در دل آن عمل می‌کند. چین عضو فعال اغلب نهادهای اصلی نظم بین‌الملل است، از سازمان ملل و شورای امنیت گرفته تا سازمان تجارت جهانی، نهادهای مالی و رژیم‌های تخصصی. این سطح بالای ادغام نهادی، به چین دسترسی گسترده‌ای داده است، اما در عین حال، دامنه  کنش رادیکال آن را نیز محدود کرده است.

راهبرد چین را می‌توان بر سه محور اصلی استوار دانست:

نخست، تعمیق مشارکت نهادی؛  چین به‌جای خروج یا تقابل آشکار، مشارکت خود در نهادهای موجود را افزایش داده و کوشیده است به‌تدریج بر دستورکارها، قواعد اجرایی و توازن‌های درون‌نهادی اثر بگذارد.

دوم، ایجاد نهادهای مکمل؛  ابتکاراتی مانند بانک‌های توسعه‌ای جدید و سازوکارهای مالی و زیرساختی فراملی نه به‌منزله  نفی کامل نهادهای موجود، بلکه به‌عنوان سازوکارهای موازی و مکمل طراحی شده‌اند. این نهادها ظرفیت مانور چین را افزایش می‌دهند، بدون آنکه هزینه  خروج از نظم لیبرال را تحمیل کنند.

سوم، پرهیز از تجدیدنظرطلبی انقلابی؛  چین به‌خوبی آگاه است که فروپاشی نظم موجود، هزینه‌هایی بسیار فراتر از منافع احتمالی آن دارد. از این‌رو، راهبرد پکن مبتنی بر تغییر تدریجی، انباشتی و کم‌اصطکاک است.

این الگو از تجدیدنظرطلبی، اگرچه آرام و تدریجی است، اما در بلندمدت می‌تواند به بازتوزیع واقعی قدرت و نفوذ در نظم لیبرال بینجامد.

  • ایالات متحده به‌عنوان تجدیدنظرطلب میانجی: بازطراحی از بالا و از درون

برخلاف تصور رایج، ایالات متحده دیگر صرفاً حافظ وضع موجود نیست. آمریکا امروز نمونه  «تجدیدنظرطلب میانجی» است؛ قدرتی که به‌واسطه  دسترسی نهادی بالا و شبکه‌های گسترده ائتلافی، قادر است از درون نظم لیبرال دست به بازطراحی آن بزند.

رفتار آمریکا در سال‌های اخیر شواهد روشنی از این تغییر نقش ارائه می‌دهد:

در حوزه  اقتصاد جهانی، فلج‌سازی سازوکار حل‌وفصل اختلافات سازمان تجارت جهانی و گسترش سیاست‌های حمایت‌گرایانه، نشانه‌ای از نارضایتی واشنگتن از قواعد تثبیت‌شده است.

در حوزه  مالی و پولی، استفاده  گسترده از تحریم‌های ثانویه و ابزارسازی از نظام مالی جهانی، عملاً قواعد بازی را تغییر داده است.

در حوزه  امنیتی، ایجاد شبکه‌های امنیتی و ائتلاف‌های موضوع‌محور، گاه خارج از چارچوب نهادهای رسمی، بیانگر تمایل به انعطاف‌پذیری نهادی به نفع منافع آمریکا است.

در حوزه  هنجاری، تلاش برای بازتعریف رژیم حقوق بشر و پیوندزدن آن با ملاحظات ژئوپلیتیکی، نشان‌دهنده  تجدیدنظر در یکی از ستون‌های هنجاری نظم لیبرال است.

این اقدامات نشان می‌دهد که آمریکا نیز به‌دنبال تغییر نظم است، اما نه از موضع ضعف یا طردشدگی، بلکه از موضع قدرت شبکه‌ای و دسترسی نهادی بالا.

  •  تقابل یا هم‌زیستی؟ برهم‌کنش دو الگوی تجدیدنظرطلبی

رقابت چین و آمریکا دیگر صرفاً رقابت میان «تجدیدنظرطلب» و «حافظ نظم» نیست، بلکه رقابت میان دو الگوی متفاوت تجدیدنظرطلبی است. این تفاوت الگوها، ماهیت تعامل آن‌ها را پیچیده‌تر از یک تقابل صفر–یکی می‌کند.

چین به‌دلیل ادغام نهادی بالا، به ثبات نسبی نظم نیاز دارد؛ درحالی‌که آمریکا به‌دلیل موقعیت میانجی‌گرانه، قادر است با هزینه کمتر دست به تغییرات رادیکال‌تر بزند. این ناهمگونی، هم ظرفیت درگیری را افزایش می‌دهد و هم امکان همکاری گزینشی را فراهم می‌کند.

آینده نظم لیبرال نه الزاماً در فروپاشی ناگهانی، بلکه در چانه‌زنی مستمر میان این دو الگو رقم خواهد خورد.

  •  پیامدهای نظری: فروپاشی دوگانه  «وضع موجود/تجدیدنظرطلب»

مهم‌ترین دستاورد این تحلیل، فروپاشی دوگانه  کلاسیک میان قدرت‌های حافظ وضع موجود و قدرت‌های تجدیدنظرطلب است. در جهانی که هژمون مستقر نیز به‌طور فعال در حال بازطراحی قواعد است، دیگر نمی‌توان تجدیدنظرطلبی را صرفاً به قدرت‌های نوظهور نسبت داد.

تمرکز صرف بر چین به‌عنوان منبع بی‌ثباتی، تحلیلی تقلیل‌گرایانه است. نقش فعال آمریکا در تغییر قواعد باید به‌عنوان بخشی از مسئله، نه صرفاً راه‌حل، دیده شود. مفهوم نظم لیبرال باید از یک ساختار ایستا به یک فرآیند پویا بازتعریف شود.

  •  پیامدهای سیاستی: جهان خاکستری و انتخاب‌های دشوار بازیگران میانی

جهان وارد مرحله‌ای «خاکستری» شده است؛ مرحله‌ای که در آن قواعد ثابت، ائتلاف‌های پایدار و نقش‌های ازپیش‌تعیین‌شده تضعیف می‌شوند. برای بازیگران میانی و منطقه‌ای، این وضعیت هم فرصت و هم تهدید است.

رقابت دو الگوی تجدیدنظرطلبی می‌تواند فضای مانور بیشتری ایجاد کند؛ اما بی‌ثباتی نهادی و هنجاری نیز هزینه‌های پیش‌بینی‌ناپذیری به همراه دارد. در چنین شرایطی، سیاست خارجی موفق نیازمند درک دقیق منطق هر دو نوع تجدیدنظرطلبی و پرهیز از وابستگی مطلق به یکی از آن‌هاست.

جمع‌بندی: نظم لیبرال نه در آستانه  مرگ، بلکه در مسیر دگردیسی

نظم بین‌الملل لیبرال نه به‌سادگی فرو می‌پاشد و نه به شکل پیشین خود باقی می‌ماند. آنچه امروز شاهد آن هستیم، دگردیسی تدریجی نظم تحت تأثیر تجدیدنظرطلبی دوگانه  چین و آمریکا است. چین با تغییرات تدریجی از درون و آمریکا با بازطراحی شبکه‌ای از بالا، هر دو در حال بازتعریف قواعد بازی‌اند.

آینده نظم لیبرال نه در تقابل مطلق، بلکه در کشاکش مستمر میان این دو منطق متفاوت رقم خواهد خورد؛ کشاکشی که پیامدهای آن، فراتر از چین و آمریکا، کل نظام بین‌الملل را دربرخواهد گرفت.

سجاد عطازاده، کارشناس مرکز مطالعات سیاسی و بین‌المللی

 (مسئولیت محتوای مطالب برعهده نویسندگان است و بیانگر دیدگاه‌های مرکز مطالعات سیاسی و بین‌المللی نیست)

متن دیدگاه
نظرات کاربران
تاکنون نظری ثبت نشده است
رزا لوکزامبورگ، نظریه پرداز شهیر سیاسی، زمانی هشدار داد که «نظمِ شما بر روی شن بنا شده است»، اشاره‌ای به شکنندگی ذاتی ساختارهای سیاسی و سلسله‌مراتب قدرت. این هش...
راهبرد امنیت ملی ایالات متحده در نوامبر ۲۰۲۵ نشان‌دهنده گذار آشکار آمریکا از درک سنتی امنیت ملی به درکی فناورمحور است. در این سند، فناوری‌های پیشرفته دیگر به‌عن...