رزا لوکزامبورگ، نظریه پرداز شهیر سیاسی، زمانی هشدار داد که «نظمِ شما بر روی شن بنا شده است»، اشارهای به شکنندگی ذاتی ساختارهای سیاسی و سلسلهمراتب قدرت. این هشدار، امروز بیش از پیش در روابط بینالملل معاصر مصداق دارد. نظمهای سیاسی نه صرفاً بر اقتضائات سیال اجتماعی–تاریخی، بلکه بر افسانههای سیاسی نیز استوار هستند؛ روایتهایی که اجزای پراکنده را به کلهایی منسجم بدل کرده و ظاهری از ثبات و مشروعیت ایجاد میکنند. این افسانهها، اگرچه اغلب واقعیتنما نیستند، اما از طریق مشروعیت اخلاقی و فرهنگی به قدرت، انسجام و معنا میبخشند. در سطح بینالمللی، این امر بدان معنا است که نظم جهانی نه تنها از دولتها، نهادها و هنجارها ساخته شده، بلکه از بازتولید و پذیرش روایتهایی بنیادین که جهان را معنادار میسازند، شکل میگیرد.
پس از جنگ جهانی دوم، افسانههای صلح، دموکراسی و همکاری نهادی بهعنوان مفاهیم جهانشمول نظم پساجنگ تثبیت شدند. این روایتها، فراتر از آرمانهای نظری، شالوده هنجاری حکمرانی جهانی را شکل دادند و به نظم پساجنگ مشروعیت بخشیدند. اما امروز، حتی در حالی که بسیاری از نهادهای آن نظم پابرجا هستند، افسانههایی که مشروعیت آنها را تأمین میکردند، به تدریج تهی و ناتوان شدهاند.
در واقع، افسانههای نظم لیبرال بینالمللی در حال فروپاشی هستند: تعرفههای ترامپ قداست تجارت آزاد را میدرند، تهاجم روسیه به اوکراین افسانه مصونیت حاکمیت ملی را تضعیف میکندو اشغال غزه توسط اسرائیل با حمایت قدرتهای غربی، ادعای جهانشمولی هنجارهای بینالمللی را بیاعتبار میسازد. حاصل، ایجاد «خلأ افسانهای» است: دورهای میاندوران که در آن افسانههای قدیمیپیش از شکلگیری افسانههای جدید، نفوذ خود را از دست میدهند. این وضعیت بیسابقه، فراتر از جابهجاییهای قدرت مادی، نشاندهنده بحران مشروعیت و معنا در نظم جهانی است.
بازخوانی افسانههای بنیادین
رهیافت انتقادی ما را وامیدارد که افسانههای نظم لیبرال را از منظر تاریخی و منطقهای بازبینی کنیم. برای بخش بزرگی از جنوب جهانی، این روایتها نه تنها خیرخواهانه نبودهاند، بلکه خشونت، سلسلهمراتب نژادی و سلطه معرفتشناسانه را پنهان کردهاند. افسانه «نظم مبتنی بر قواعد» بارها به بهانه اخلاقی مداخلهگری عمل کرده، صداهای غیرغربی را به حاشیه رانده و عدمتقارنها در حکمرانی جهانی را مشروعیت بخشیده است. از این منظر، گسست کنونی نه صرفاً بحران، بلکه پردهبرداری دیرهنگام از واقعیتی نهفته است که در برابر برخی موجب استقبال و در برابر برخی دیگر ایجاد بیم و هراس میکند.
این وضعیت ما را به دوران تازهای از «افسانه» هدایت میکند؛ دورهای که در آن نظم جهانی نه صرفاً از رهگذر قدرت مادی، بلکه از طریق بازآرایی بنیانهای نمادین و بازتولید روایتهای بنیادین، بازساخته خواهد شد. افسانههای جدید، نهادها، ایدهها و رویههای سیاست خارجی را بنیان خواهند نهاد و دههها مسیر سیاست بینالملل را شکل خواهند داد.
افسانهها و قدرت مشروعیتبخش
افسانهها در علوم انسانی، جامعهشناسی، نظریه سیاسی و مطالعات ملیگرایی به عنوان ابزار بنیادین حیات سیاسی شناخته شدهاند. آنها نه با معیار «صدق و دقت»، بلکه با تواناییشان در ساماندهی زندگی اجتماعی، مشروعیتبخشی و انسجامبخشی به قدرت سیاسی ارزیابی میشوند. افسانهها ذاتاً سیاسیاند و برای قدرت درون یک نظم مشخص توجیه فراهم میکنند؛ حتی اگر بازتابدهنده واقعیت عینی نباشند. مثال افسانههای تأسیس ملت نشان میدهد که تحقق واقعی محتوا، تغییری در قدرت و اثرگذاری آنها ایجاد نمیکند؛ افسانهها به واسطه مشروعیت اخلاقی و پارادایمی خود نافذ باقی میمانند.
افسانهها از طریق بازتولید، تکرار و گردش در میدانهای متعدد اجتماعی و فرهنگی ماندگار میشوند و به اجزای ثابت و فراگیر زندگی جمعی بدل میگردند. آنها امور اقتضائی را «قدسی» و «طبیعی» جلوه داده و رخدادهای تصادفی و وابسته به شرایط را به بنیانهای اجتنابناپذیر تبدیل میکنند. ساختار روایی انعطافپذیر افسانهها، امکان تطبیق با تناقضهای متعدد و همزمانی با دستورکارهای گوناگون را فراهم میآورد، و مطالعه آنها به پژوهشهای سازهانگارانه در روابط بینالملل پیوند میخورد.
فروپاشی بنیادهای معنایی نظم جهانی
جهان امروز در حال تجربه گسستی عمیق در بنیانهای معنایی نظم بینالمللی است. اروپا شاهد فرسایش افسانه وحدت و صلح بود؛ خروج بریتانیا از اتحادیه و رشد ملیگرایی و بیاعتمادی به نهادهای فراملی، نشان داد حتی مستحکمترین ساختارهای حکمرانی بدون پشتوانه افسانهای دچار فرسایش نهادی میشوند. در آمریکا، روایت هویتی «رهبر جهان آزاد» به دلیل قطبیسازی داخلی، کاهش اعتماد عمومی و افول نهادهای دموکراتیک، تضعیف شده است. در مقابل، چین به بازآفرینی روایت هویت و نقش جهانی خود پرداخته و خود را نه تنها قدرت اقتصادی، بلکه بدیل تمدنی برای نظم موجود معرفی میکند. این کشور، بازتعریف فعال قواعد بازی جهانی و ترویج حکمرانی اقتدارگرای توسعهمحور را بهعنوان جایگزین مدل لیبرال غربی دنبال میکند.
روایتهای قدیمی نظم لیبرال، مانند جهانشمولی ارزشهای لیبرال و احترام مطلق به حاکمیت، با واقعیت تبعیض نهادی و اجرای گزینشی قانون در تضاد قرار گرفتهاند. این شکاف باعث بیاعتمادی گسترده و کاهش جذابیت روایتها شده است. در نتیجه، نظمیکه زمانی طبیعی، بیطرف و اخلاقی به نظر میرسید، اکنون سیاسی، مناقشهآمیز و آسیبپذیر جلوه میکند و بحران معنا در حکمرانی جهانی را آشکار میسازد.
سناریوهای آینده روایتها
یکی از مسیرهای محتمل، بازگشت روایت «امپراتوریها» است؛ جایی که رقابت قدرتهای بزرگ، گسترش حوزه نفوذ و تثبیت مناطق حائل، اهداف مشروع سیاست خارجی معرفی میشوند. مسیر دیگر، ظهور خلأ روایتهای کلان جهانی است؛ جهان ممکن است تحت مجموعهای پراکنده از روایتهای محلی و ملی عمل کند که هر یک نسخهای متفاوت از نظم مشروع ارائه میدهد. این وضعیت، با وجود تهدیدهای آشکار، فرصتی برای خلاقیت و تنوع سیاسی فراهم میکند و زمینه بازاندیشی در اصول اقتصادی و سیاسی نظم جهانی را باز میگشاید.
تفاوت بنیادین وضعیت کنونی با دهه ۱۹۹۰ در فروپاشی عمیق بنیانهای معنایی است. امروز، فهم مسیر آینده نظم بینالمللی مستلزم تحلیل دقیق روایتهای بنیادین و افسانههای سیاسی است؛ زیرا آنچه در حال شکلگیری است نه صرفاً تعادل قدرت جدید، بلکه چارچوبهای معنایی تازهای است که «نظم» آینده بر اساس آن تعریف خواهد شد.
در شرایط کنونی، که جهان شاهد گذار عمیق از افسانههای قدیمی و شکلگیری روایتهای جدید است، بایستههای سیاست و حکمرانی بینالمللی نیز دچار بازتعریف شدهاند. نخست، ضرورت بازشناسی و ادغام تجربیات جنوب جهانی در بازآفرینی نظم جهانی برجسته است؛ روایتها و نگرشهای منطقهای که تاکنون حاشیهای تلقی شدهاند، باید بهمثابه منابع مشروعیت، دانش و خلاقیت سیاسی در بازآرایی نظم جهانی لحاظ شوند. دوم، کشورهای در حال گذار و ایران بهویژه نیازمند استراتژیهای فعالانه برای تأثیرگذاری بر روایتهای جدید هستند؛ این امر مستلزم دیپلماسی روایتی، ترویج الگوهای حکمرانی بومی و منطقهای و ایجاد ائتلافهای معنایی میانالمللی است که توانمندی آنها را در شکلدهی به نظم آینده تقویت کند. سوم، همزمان با تنوع و چندگانگی روایتها، پایداری و مشروعیت نهادها و کنشهای بینالمللی تنها از طریق شفافیت، پاسخگویی و تلفیق هنجارهای اخلاقی و عملی با واقعیتهای سیاسی ممکن خواهد شد؛ به عبارت دیگر، نظم در حال گذار به نظم مؤثر و پایدار نیازمند تلفیق قدرت، مشروعیت و معنای مشترک است، بهگونهای که هم از اقتدار مادی و هم از ظرفیت نمادین بهره ببرد و فرصتهای جدید برای جنوب جهانی و ایران فراهم آورد.
سجاد عطازاده، کارشناس مرکز مطالعات سیاسی و بینالمللی