نظم جهانی به کدام سو می‌رود؟ از قفس آهنین آنارشی تا نظم چندوجهی

نظم بین‌المللی در آستانه یک جابه‌جایی صرفاً ژئوپلیتیکی قرار ندارد، بلکه در حال تجربه تغییری عمیق‌تر در منطق سازمان‌یابی قدرت است. پایان جنگ سرد برای بیش از دو دهه شرایطی را ایجاد کرد که در آن برتری مادی و نهادی ایالات متحده، همراه با گسترش نهادهای بین‌المللی تحت رهبری غرب، به ستون اصلی نظم جهانی تبدیل شد؛ اما این وضعیت اکنون با مجموعه‌ای از روندهای هم‌زمان مواجه است:
۱۹ مهر ۱۴۰۵
سجاد عطازاده

 نظم بین‌المللی در آستانه یک جابه‌جایی صرفاً ژئوپلیتیکی قرار ندارد، بلکه در حال تجربه تغییری عمیق‌تر در منطق سازمان‌یابی قدرت است. پایان جنگ سرد برای بیش از دو دهه شرایطی را ایجاد کرد که در آن برتری مادی و نهادی ایالات متحده، همراه با گسترش نهادهای بین‌المللی تحت رهبری غرب، به ستون اصلی نظم جهانی تبدیل شد؛ اما این وضعیت اکنون با مجموعه‌ای از روندهای هم‌زمان مواجه است: انتقال نسبی ثقل اقتصادی و سیاسی به آسیا، ظهور چین به‌عنوان یک قدرت بزرگ، بازگشت رقابت ژئوپلیتیکی روسیه و غرب، افزایش نقش قدرت‌های متوسط، رشد ترتیبات منطقه‌ای و ظهور نهادهایی که خارج از معماری سنتی غرب شکل گرفته‌اند. بااین‌حال، توصیف این وضعیت صرفاً به‌عنوان «گذار از تک‌قطبی به چندقطبی» بخشی از واقعیت را توضیح می‌دهد و بخش مهم‌تری را نادیده می‌گیرد. مسئله اصلی این نیست که چند قدرت بزرگ در رأس نظام بین‌الملل قرار خواهند گرفت؛ بلکه این است که قدرت چگونه در محیطی توزیع و اعمال خواهد شد که هم‌زمان رقابتی، شبکه‌ای، چندلایه و متکثر است. در این نقطه، دو رویکرد نظری متفاوت اما قابل جمع اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کنند: رویکرد جان مرشایمر، نظریه‌پرداز برجسته روابط بین‌الملل، واضع نظریه واقع‌گرایی تهاجمی و استاد ممتاز دانشگاه شیکاگو که در مقاله «قفس آهنین آنارشی بین‌الملل[1]» بر استمرار محدودیت‌های ساختاری ناشی از آنارشی تأکید می‌کند؛ و رویکرد آمیتاو آچاریا، استاد دانشگاه آمریکایی در واشنگتن، رئیس سابق انجمن مطالعات بین‌المللی و از برجسته‌ترین نظریه‌پردازان روابط بین‌الملل که با مفهوم «چندوجهی‌بودن[2]» نشان می‌دهد ساختار روابط جهانی را نمی‌توان صرفاً با تعداد قطب‌ها یا موازنه میان قدرت‌های بزرگ توضیح داد[3]. قرار دادن این دو دیدگاه در کنار یکدیگر امکان طرح این فرض را فراهم می‌کند که نظم آینده نه از «قفس آهنین» رقابت قدرت‌ها عبور خواهد کرد و نه در قالب یک نظام ساده چندقطبی تثبیت خواهد شد؛ بلکه با رقابت قدرت‌های بزرگ در یک محیط چندوجهی مواجه خواهیم بود.

تداوم آنارشی؛ چرا تغییر نظم به معنای پایان رقابت نیست

نقطه عزیمت نظری برای فهم آینده نظم جهانی باید تمایز میان «تغییر در توزیع قدرت» و «تغییر در منطق سیاست بین‌الملل» باشد. ممکن است توزیع قدرت در نظام بین‌الملل از تک‌قطبی به چندقطبی تغییر کند، اما تا زمانی که ساختار آنارشیک نظام پابرجا است، دولت‌ها همچنان با مسئله ناامنی، عدم قطعیت درباره نیت دیگران و ضرورت اتکا به قابلیت‌های خود مواجه خواهند بود. اهمیت استدلال مرشایمر در همین جا است: ساختار بین‌المللی می‌تواند دستخوش دگرگونی شود، اما محدودیت‌های ناشی از فقدان اقتدار مرکزی همچنان دولت‌ها را در معرض رقابت قرار می‌دهد. از این منظر، آنچه در حال پایان‌یافتن است لزوماً «سیاست قدرت» نیست، بلکه شکل خاصی از توزیع قدرت است که پس از جنگ سرد بر نظام بین‌الملل حاکم بود. این تمایز از منظر راهبردی بسیار مهم است، زیرا مانع از آن می‌شود که ظهور قدرت‌های جدید را با پایان رقابت قدرت‌های بزرگ اشتباه بگیریم. ظهور چین الزاماً به معنای جایگزینی یک هژمون با هژمون دیگر نیست؛ می‌تواند به معنای ورود نظام بین‌الملل به مرحله‌ای باشد که در آن چندین قدرت برای جلوگیری از سلطه رقیب، افزایش امنیت و حفظ موقعیت نسبی خود رقابت می‌کنند؛ بنابراین، حتی اگر نظم آینده از نظر توزیع قدرت متکثرتر شود، منطق موازنه، بازدارندگی، رقابت امنیتی و تلاش برای حفظ مزیت نسبی همچنان پابرجا خواهد ماند. به تعبیر دیگر، قفس آهنین آنارشی با تغییر آرایش بازیگران از میان نمی‌رود؛ تنها بازیگران و روابط درون آن تغییر می‌کنند.

محدودیت رویکرد قطب‌محور؛ چرا چندقطبی بودن برای توضیح جهان آینده کافی نیست

بااین‌حال، اگر تمام تحول نظم جهانی را به تغییر در تعداد و وزن قطب‌های قدرت تقلیل دهیم، در دام ساده‌سازی دیگری گرفتار خواهیم شد. این همان نقطه‌ای است که مفهوم «چندوجهی‌بودن» آچاریا اهمیت پیدا می‌کند. چندقطبی بودن عمدتاً درباره توزیع قابلیت‌های مادی میان قدرت‌های بزرگ سخن می‌گوید؛ در حالی که چندوجهی‌بودن به ساختار پیچیده روابطی اشاره دارد که درون این توزیع قدرت شکل می‌گیرند. در جهان چندوجهی، کشورها الزاماً در یک بلوک واحد قرار نمی‌گیرند و روابط آنها در حوزه‌های مختلف می‌تواند منطق‌های متفاوتی داشته باشد. یک دولت ممکن است در حوزه امنیتی با یک قدرت بزرگ همکاری کند، در تجارت با رقیب آن قدرت روابط گسترده داشته باشد، در مسائل منطقه‌ای با مجموعه‌ای از بازیگران مستقل تعامل کند و در فناوری یا انرژی به شبکه‌ای کاملاً متفاوت وابسته باشد؛ بنابراین، رابطه میان دولت‌ها دیگر الزاماً رابطه‌ای «جامع» نیست که تمام حوزه‌های سیاست خارجی را دربرگیرد. این تفکیک حوزه‌ها، امکان هم‌زمانی رقابت و همکاری را افزایش می‌دهد و ساختارهای ثابت بلوکی را تضعیف می‌کند. از این منظر، جهان آینده ممکن است از نظر توزیع قدرت چندقطبی باشد، اما از نظر ساختار روابط چندوجهی؛ و همین تمایز است که آن را از یک نظام چندقطبی کلاسیک متمایز می‌کند. قطب‌ها ممکن است محدود باشند، اما شبکه‌های قدرت و وابستگی بسیار متنوع خواهند بود.

از «جنگ سرد جدید» تا رقابت در محیط چندوجهی

بر همین اساس، تشبیه رقابت آمریکا و چین به جنگ سرد نیازمند احتیاط نظری است. جنگ سرد نه صرفاً رقابت دو قدرت بزرگ، بلکه نظمی متشکل از دو بلوک نسبتاً منسجم بود که در آن رقابت ژئوپلیتیکی، امنیتی، اقتصادی و ایدئولوژیک تا حد زیادی بر یکدیگر منطبق شده بودند. در جهان امروز، چنین هم‌ترازی کاملی هنوز شکل نگرفته است. بسیاری از کشورها، به‌ویژه قدرت‌های متوسط، درصدد حفظ استقلال تصمیم‌گیری و اجتناب از گرفتارشدن در رقابت صفر و یکی قدرت‌های بزرگ هستند. همین امر سبب می‌شود رقابت آمریکا و چین، هرچند احتمالاً یکی از مهم‌ترین محورهای ساختاری سیاست جهانی باقی خواهد ماند، الزاماً تمام روابط بین‌الملل را به دو اردوگاه تبدیل نکند. حتی قدرت‌های بزرگ نیز در بسیاری از حوزه‌ها به همکاری یا تعامل با یکدیگر نیاز خواهند داشت. در نتیجه، ویژگی تعیین‌کننده نظم آینده احتمالاً نه حذف رقابت، بلکه هم‌زمانی رقابت و وابستگی متقابل خواهد بود. این هم‌زمانی، سیاست خارجی را از منطق «انتخاب یک اردوگاه» به سمت منطق «تفکیک حوزه‌ها و مدیریت هم‌زمان روابط» سوق می‌دهد. از همین رو، نظم آینده را می‌توان «نظم چندوجهیِ رقابتی» نامید: نظمی‌که در آن رقابت قدرت‌های بزرگ ستون ساختاری باقی می‌ماند، اما در شبکه‌ای از روابط اقتصادی، امنیتی، فناورانه، منطقه‌ای و نهادی عمل می‌کند.

تحول مفهوم قدرت؛ از انباشت قابلیت به مدیریت شبکه‌ها

پیامد نظری مهم این تحول آن است که مفهوم قدرت نیز نمی‌تواند در چارچوب سنتی قابلیت‌های مادی باقی بماند. در جهانی که روابط میان کشورها در حوزه‌های متعدد و تا حدی مستقل از یکدیگر شکل می‌گیرند، قدرت صرفاً به معنای برخورداری از منابع نیست؛ بلکه به معنای توانایی تبدیل منابع به نفوذ در شبکه‌های مختلف است. کشوری که از قدرت اقتصادی بالا برخوردار است اما در شبکه‌های فناوری، مالی، نهادی یا منطقه‌ای حضور مؤثری ندارد، لزوماً نمی‌تواند از قابلیت‌های مادی خود حداکثر بهره را ببرد. در مقابل، کشوری با منابع محدودتر ممکن است از طریق پیوندهای متنوع، ائتلاف‌های موضوعی، نقش‌آفرینی نهادی و موقعیت جغرافیایی، ظرفیت اثرگذاری خود را افزایش دهد؛ بنابراین، قدرت در نظم چندوجهی تا حدی از «مالکیت منابع» به سمت «مدیریت روابط» حرکت می‌کند. در چنین شرایطی، دیپلماسی، انعطاف‌پذیری، ظرفیت ائتلاف‌سازی و توانایی حرکت میان شبکه‌های مختلف، بخشی از قدرت راهبردی محسوب می‌شود. به همین دلیل، مفهوم «استقلال راهبردی» نیز معنای تازه‌ای پیدا می‌کند: استقلال الزاماً به معنای فاصله‌گرفتن از همه قدرت‌ها نیست، بلکه به معنای توانایی حفظ گزینه‌های متعدد و جلوگیری از تبدیل یک رابطه خارجی به وابستگی ساختاری است.

راهبرد قدرت‌های متوسط؛ از موازنه‌سازی به افزایش فضای انتخاب

این تحول برای قدرت‌های متوسط اهمیت مضاعفی دارد، زیرا جهان چندوجهی می‌تواند هم فرصت و هم تهدید ایجاد کند. از یک سو، کاهش تمرکز قدرت و افزایش تعداد مراکز اثرگذاری، فضای مانور بیشتری در اختیار این کشورها قرار می‌دهد؛ از سوی دیگر، تشدید رقابت قدرت‌های بزرگ می‌تواند آنها را تحت فشار قرار دهد تا در موضوعات حساس موضع مشخصی اتخاذ کنند؛ بنابراین، راهبرد عقلانی برای چنین کشورهایی الزاماً هم‌سویی کامل با یک قدرت بزرگ نیست، بلکه افزایش «فضای انتخاب» است. این امر مستلزم تنوع‌بخشی به روابط امنیتی، اقتصادی، فناورانه و نهادی، پرهیز از وابستگی‌های غیرقابل برگشت و تبدیل موقعیت ژئوپلیتیکی به ظرفیت چانه‌زنی است. در چنین محیطی، انعطاف‌پذیری نباید با بی‌تصمیمی اشتباه گرفته شود؛ برعکس، انعطاف‌پذیری زمانی به مزیت راهبردی تبدیل می‌شود که بر پایه اولویت‌های روشن و ظرفیت‌های مستقل استوار باشد. کشورهایی که بتوانند بدون گرفتارشدن در وابستگی، روابط متنوعی با قدرت‌های بزرگ، قدرت‌های منطقه‌ای و نهادهای مختلف برقرار کنند، از امکان بیشتری برای مدیریت فشارهای ناشی از رقابت قدرت‌های بزرگ برخوردار خواهند بود؛ بنابراین، سرمایه اصلی قدرت‌های متوسط در نظم آینده نه انتخاب زودهنگام یک قطب، بلکه حفظ قابلیت انتخاب در شرایط متغیر است.

جمهوری اسلامی ایران؛ مسئله اصلی حفظ فضای مانور راهبردی

این تحول برای جمهوری اسلامی ایران از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. از یک سو، محیط امنیتی کشورمان همچنان در چارچوب همان منطق آنارشیک عمل می‌کند که مرشایمر بر آن تأکید دارد؛ یعنی رقابت قدرت‌های بزرگ، موازنه‌های منطقه‌ای، بازدارندگی و تلاش بازیگران برای افزایش موقعیت نسبی خود همچنان بر محیط راهبردی جمهوری اسلامی ایران تأثیر می‌گذارد. از سوی دیگر، همان محیط بین‌المللی به‌تدریج چندوجهی‌تر شده و این امر امکان‌های جدیدی برای تنوع‌بخشی به روابط خارجی ایجاد کرده است. در چنین شرایطی، مسئله اساسی برای کشورمان نباید صرفاً پیوستن به یک مجموعه از قدرت‌ها یا ترتیبات بین‌المللی باشد؛ بلکه باید ایجاد شبکه‌ای متنوع از روابط باشد که بتواند در برابر تغییرات توزیع قدرت و فشارهای ناشی از رقابت قدرت‌های بزرگ، تاب‌آوری ایجاد کند. عضویت در بریکس و سازمان همکاری شانگهای، توسعه روابط با قدرت‌های آسیایی، تعامل با کشورهای همسایه، حضور فعال‌تر در سازوکارهای منطقه‌ای و استفاده از ظرفیت‌های جنوب جهانی، زمانی ارزش راهبردی کامل پیدا می‌کند که به یکدیگر متصل و در خدمت یک هدف کلان‌تر قرار گیرند: افزایش استقلال تصمیم‌گیری و حفظ فضای مانور جمهوری اسلامی ایران؛ بنابراین، مسئله سیاست خارجی کشورمان در نظم در حال ظهور را نمی‌توان صرفاً در قالب «نگاه به شرق» یا «نگاه به غرب» صورت‌بندی کرد. پرسش بنیادی‌تر این است که چگونه می‌توان در شرایط تشدید رقابت قدرت‌های بزرگ، از مزیت چندوجهی‌شدن نظم برای گسترش گزینه‌های راهبردی کشور استفاده کرد، بدون آنکه این تنوع روابط به پراکندگی راهبردی یا وابستگی جدید منجر شود.

از نظم تک‌قطبی به «نظم چندوجهیِ رقابتی»

در نهایت، کنار هم گذاشتن دیدگاه مرشایمر و آچاریا ما را به برداشتی ترکیبی از آینده نظم بین‌المللی می‌رساند. مرشایمر یک محدودیت بنیادی را یادآوری می‌کند: آنارشی از میان نرفته و تا زمانی که اقتدار مرکزی در نظام بین‌المللی وجود نداشته باشد، دولت‌ها ناگزیر از توجه به امنیت، قدرت و موقعیت نسبی خود خواهند بود. آچاریا، در مقابل، نشان می‌دهد که این منطق در محیطی بسیار پیچیده‌تر از گذشته در حال عمل است؛ محیطی که در آن روابط اقتصادی، امنیتی، منطقه‌ای، نهادی و فناورانه الزاماً بر یکدیگر منطبق نیستند و بازیگران می‌توانند در شبکه‌های مختلف، نقش‌های متفاوتی ایفا کنند. از این منظر، آینده نظم جهانی نه «پایان آنارشی» است و نه صرفاً «بازگشت چندقطبی». آنچه در حال شکل‌گیری است، می‌تواند نظم چندوجهیِ رقابتی باشد: نظمی‌که در آن رقابت قدرت‌های بزرگ همچنان نیروی محرک اصلی سیاست بین‌الملل است، اما دیگر نمی‌تواند تمام روابط جهانی را در قالب چند بلوک ثابت سازمان دهد. در این نظم، قدرت همچنان اهمیت دارد، اما شکل اعمال آن تغییر می‌کند؛ وابستگی متقابل همچنان وجود دارد، اما مانع رقابت نمی‌شود؛ نهادهای بین‌المللی همچنان فعال‌اند، اما انحصار شکل‌دهی به نظم را ندارند؛ و قدرت‌های متوسط همچنان محدودیت‌های ساختاری دارند، اما از فضای مانور بیشتری برخوردارند.

از این منظر، شاید پرسش اصلی درباره آینده نظم بین‌المللی دیگر این نباشد که «چه قدرتی جایگزین آمریکا خواهد شد؟» یا «آیا جهان وارد جنگ سرد جدید می‌شود؟» پرسش بنیادی‌تر این است که چه بازیگرانی می‌توانند در شرایط هم‌زمانی رقابت، وابستگی، همکاری و تضاد، بیشترین ظرفیت برای شکل‌دهی به شبکه‌های روابط و حفظ گزینه‌های راهبردی خود ایجاد کنند؟ اگر نظم تک‌قطبی را عصر تمرکز قدرت بدانیم، نظم در حال ظهور را می‌توان عصر «مدیریت پیچیدگی» نامید. در این عصر، قدرت فقط در توانایی تحمیل اراده به دیگران خلاصه نمی‌شود؛ بلکه در توانایی شکل‌دادن به محیطی نهفته است که در آن دیگران نیز انتخاب‌های خود را انجام می‌دهند. قفس آهنین آنارشی همچنان پابرجاست، اما فضای درون آن دیگر با منطق ساده رقابت چند قطب قابل فهم نیست. آینده نظم بین‌المللی احتمالاً در همین نقطه شکل خواهد گرفت: رقابت قدرت‌های بزرگ در یک جهان چندوجهی؛ جهانی که در آن برنده لزوماً قدرتمندترین بازیگر نیست، بلکه بازیگری است که بهتر از دیگران بتواند پیچیدگی را به فضای راهبردی تبدیل کند.

 سجاد عطازاده، کارشناس مرکز مطالعات سیاسی و بین‌المللی

 (مسئولیت محتوای مطالب برعهده نویسندگان است و بیانگر دیدگاه‌های مرکز مطالعات سیاسی و بین‌المللی نیست)


[1] Mearsheimer, John J., “The Iron Cage of International Anarchy,” International Security, Vol. 51, No. 1, 2026, pp. 32–69.

[2] multiplexity

[3] Acharya, Amitav, “Thinking beyond a polarized world: why multiplexity matters,” International Affairs, Vol. 102, No. 2, 2026, pp. 503–511.

متن دیدگاه
نظرات کاربران
تاکنون نظری ثبت نشده است
سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در دهه‌های اخیر عمدتاً تحت تأثیر محیط امنیتی پیرامونی، رقابت با ایالات متحده، تحولات خاورمیانه و ضرورت مقابله با فشارهای خارجی ش...
در حاشیه هشتادو یکمین مجمع عمومی سازمان ملل در نیویورک، اتحادیه اروپا و شش کشور از نقاط مختلف جهان به عنوان بانیان مشترک[۱]، از طرح ابتکاری با نام مشارکت برای چ...