در بخش مهمی از ادبیات مربوط به سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، گسترش روابط تهران با کشورهای آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین عمدتاً واکنشی به فشارهای غرب، تحریمها و محدودیتهای ناشی از روابط ایران با ایالات متحده تلقی شده است. بر اساس این برداشت، «نگاه به شرق» و نزدیکی ایران به کشورهای جنوب جهانی، بیش از آنکه انتخابی راهبردی باشد، محصول ضرورت و محدودیت است. با وجود اهمیت این عوامل، چنین تفسیری بخشی از واقعیت را نادیده میگیرد. گرایش ایران به جنوب جهانی را میتوان در سطحی عمیقتر، امتداد یک تصور هویتی و تاریخی از جایگاه ایران در نظام بینالملل دانست؛ تصوری که از ایده حمایت از «مستضعفین» آغاز میشود، با نقد ساختار نابرابر نظام بینالملل پیوند میخورد و در گذر زمان، در قالب مفاهیمی چون «نگاه به شرق»، «جنوب جهانی» و همکاری با قدرتهای غیرغربی صورتبندی جدیدی پیدا میکند.
در این چارچوب، جنوب جهانی برای جمهوری اسلامی صرفاً یک جغرافیا نیست؛ بلکه نوعی موقعیت سیاسی و تاریخی است. مفهوم «مستضعفین» در گفتمان انقلاب اسلامی از ابتدا واجد معنایی فراتر از یک طبقه اجتماعی یا گروه خاص بود و به مردمان و جوامعی اشاره داشت که خود را در برابر ساختارهای سلطه و نابرابری بینالمللی قرار میدادند. از این منظر، انقلاب اسلامی خود را نه صرفاً یک انقلاب ملی در محدوده مرزهای ایران، بلکه بخشی از تحولات گستردهتر جوامع غیرغربی در برابر سلطه قدرتهای بزرگ تعریف میکرد. همین برداشت، امکان برقراری نوعی پیوند گفتمانی میان ایران و بسیاری از کشورهای آسیایی، آفریقایی و آمریکای لاتین را فراهم میکرد؛ حتی اگر این کشورها از نظر نظام سیاسی، فرهنگ، مذهب و منافع ملی تفاوتهای بنیادین با ایران داشته باشند.
اهمیت این مسئله در آن است که هویت بینالمللی جمهوری اسلامی را نمیتوان صرفاً با دوگانه «شرق و غرب» توضیح داد. ایران از یک سو در پی حفظ استقلال در برابر سلطه قدرتهای بزرگ بوده و از سوی دیگر، تلاش کرده است خود را بخشی از جهان غیرغربی و بهویژه جوامعی معرفی کند که تجربه استعمار، مداخله خارجی یا نابرابری در نظام بینالملل را پشت سر گذاشتهاند. بنابراین، مخالفت با سلطه خارجی و حمایت از استقلال سیاسی کشورها، در سیاست خارجی جمهوری اسلامی صرفاً ابزارهایی برای دستیابی به منافع مادی نبودهاند؛ بلکه بخشی از تصویری بودهاند که ایران از «جایگاه مطلوب خود» در جهان ارائه کرده است.
از این منظر، «نگاه به شرق» را نیز نباید صرفاً یک سیاست اقتصادی یا ژئوپلیتیکی برای جایگزین کردن شرکای غربی با چین و روسیه دانست. نگاه به شرق در معنای عمیقتر خود، تلاشی برای بازتعریف موقعیت ایران در جهانی است که در آن مرکز ثقل قدرت در حال انتقال از غرب به سمت آسیا است. شرق در این برداشت صرفاً چین و روسیه نیست؛ بلکه مجموعه گستردهتری از جوامع آسیایی، آفریقایی و حتی سایر بخشهای غیرغربی جهان را دربرمیگیرد. به همین دلیل، میتوان میان «نگاه به شرق» و «گرایش به جنوب جهانی» نوعی پیوستگی مفهومی مشاهده کرد: هر دو، در نهایت، تلاشی برای کاهش وابستگی هویتی، سیاسی و ساختاری به غرب و افزایش پیوند ایران با بخشهای غیرغربی نظام بینالملل هستند.
در اینجا، «هویت آسیایی ـ آفریقایی» ایران میتواند معنای ویژهای پیدا کند. ایران از نظر جغرافیایی کشوری آسیایی است، اما تجربه تاریخی و فرهنگی آن با بسیاری از جوامع آفریقایی نیز در نقاط مختلفی پیوند خورده است. مهمتر از آن، ایران خود را در بخش مهمی از تاریخ معاصر در موقعیتی مشابه بسیاری از کشورهای جنوب جهانی دیده است: کشوری که با مداخله قدرتهای بزرگ، رقابت خارجی بر سر منابع، فشار برای پذیرش ترتیبات مطلوب قدرتهای مسلط و مسئله استقلال سیاسی مواجه بوده است. این تجربه مشترک، حتی در صورت تفاوتهای بنیادین تاریخی و فرهنگی، امکان نوعی «همهویتی سیاسی» با کشورهای جنوب جهانی را فراهم کرده است.
البته نباید از این گزاره نتیجه گرفت که ایران و کشورهای جنوب جهانی دارای منافع مشترک در همه حوزهها هستند. جنوب جهانی یک بلوک یکپارچه نیست. هند با چین رقابت دارد، کشورهای آفریقایی اولویتهای متفاوتی دارند و بسیاری از دولتهای جنوب جهانی همزمان با چین، آمریکا، اروپا و روسیه روابط گسترده برقرار میکنند. بنابراین، جنوب جهانی را نمیتوان یک ائتلاف آماده علیه غرب تصور کرد. اهمیت آن برای ایران دقیقاً در همین نقطه است: جنوب جهانی بیش از آنکه یک «ائتلاف» باشد، یک فضای گسترده برای افزایش گزینههای سیاست خارجی و بازتعریف توزیع قدرت و نمایندگی در نظام بینالملل است.
این تحول، زمینهای برای بازخوانی مفهوم مستضعفین نیز فراهم میکند. در دهههای نخست انقلاب، این مفهوم عمدتاً در زبان سیاسی و ایدئولوژیک مطرح میشد؛ اما در شرایط کنونی میتوان آن را با مفاهیمی مانند عدالت بینالمللی، چندجانبهگرایی، حق توسعه، اصلاح حکمرانی جهانی و مخالفت با یکجانبهگرایی بازتعریف کرد. در چنین قرائتی، حمایت از مستضعفین الزاماً به معنای موضعگیری سیاسی در قبال هر بحران یا حمایت از دولت خاصی نیست؛ بلکه میتواند به معنای دفاع از حق کشورهای جنوب برای برخورداری از سهم بیشتر در تصمیمگیریهای جهانی، توسعه مستقل و برخورداری برابر از فرصتهای اقتصادی و فناورانه باشد.
چنین بازتعریفی از هویت ایران در جنوب جهانی میتواند یک مزیت مهم برای سیاست خارجی کشور ایجاد کند. ایران برخلاف بسیاری از قدرتهای بزرگ، خود را بخشی از تاریخ استعمار کلاسیک و سلطه غرب نمیداند و در بسیاری از جوامع جنوب جهانی میتواند از سرمایهای گفتمانی برخوردار باشد که برخی قدرتهای خارجی فاقد آن هستند. اما این سرمایه تنها زمانی به قدرت سیاسی تبدیل میشود که با منافع ملموس همراه شود. کشورهای جنوب جهانی بیش از آنکه صرفاً به اشتراکات ایدئولوژیک توجه کنند، به تجارت، سرمایهگذاری، فناوری، انرژی، زیرساخت، امنیت و دسترسی به بازارها نیز اهمیت میدهند. بنابراین، موفقیت سیاست خارجی ایران مستلزم پیوند دادن «هویت» با «منافع» است.
از این منظر، تجربه جمهوری اسلامی در روابط با آفریقا اهمیت خاصی دارد. آفریقا را نمیتوان صرفاً مجموعهای از بازارهای جدید یا تعدادی رأی در مجمع عمومی سازمان ملل دانست. بخش مهمی از کشورهای آفریقایی تجربه استعمار، مبارزه برای استقلال و تلاش برای دستیابی به توسعه مستقل را پشت سر گذاشتهاند. این تجربه تاریخی میتواند زمینهای برای گفتوگوی هویتی میان ایران و کشورهای آفریقایی فراهم کند. اما این ظرفیت زمانی به نتیجه میرسد که ایران بتواند از سطح ادبیات مشترک فراتر رفته و پیشنهادهای واقعی در حوزه تجارت، فناوری، کشاورزی، سلامت، انرژی، آموزش و زیرساخت ارائه کند.
در آسیا نیز وضعیت مشابهی وجود دارد. صعود چین، هند، اندونزی و دیگر قدرتهای آسیایی نشان میدهد که آسیا دیگر صرفاً عرصهای برای رقابت قدرتهای غربی نیست، بلکه خود به یکی از مراکز اصلی تولید قدرت در جهان تبدیل شده است. برای ایران، این تحول فرصتی برای بازتعریف موقعیت ژئوپلیتیکی کشور است. ایران میتواند خود را نه در حاشیه نظم غربمحور، بلکه در نقطه اتصال چند حوزه مهم جنوب جهانی تعریف کند: خلیج فارس، آسیای مرکزی، آسیای جنوبی، شرق آفریقا و اقیانوس هند. چنین برداشتی، معنای «نگاه به شرق» را از یک سیاست موازنهای به یک راهبرد ژئوپلیتیکی گستردهتر تبدیل میکند.
در این چارچوب، یکی از ضرورتهای سیاست خارجی ایران، عبور از نگاه دوگانه «غرب یا شرق» است. اگر هدف، افزایش قدرت انتخاب ایران باشد، شرق نباید صرفاً جایگزین غرب شود. وابستگی به شرق به همان اندازه میتواند قدرت مانور ایران را محدود کند که وابستگی به غرب. نگاه به شرق زمانی راهبردی است که به ایجاد شبکهای متنوع از روابط در آسیا، آفریقا و سایر بخشهای جنوب جهانی منجر شود. در چنین شرایطی، ایران به جای انتقال وابستگی از یک مرکز قدرت به مرکز دیگر، از ظرفیت رقابت و تکثر در نظام بینالملل برای افزایش استقلال راهبردی خود استفاده خواهد کرد.
از این منظر، مفهوم «جنوب جهانی» میتواند برای سیاست خارجی ایران فرصتی برای پیوند دادن سه سطح از سیاست خارجی باشد: هویت، ژئوپلیتیک و منافع ملی. در سطح هویتی، ایران میتواند بر تجربه مشترک استقلالخواهی، استعمارستیزی و دفاع از حق توسعه تأکید کند. در سطح ژئوپلیتیکی، میتواند از تحول توزیع قدرت جهانی و افزایش وزن آسیا، آفریقا و اقیانوس هند بهره گیرد. و در سطح منافع ملی، میتواند این روابط را به تجارت، سرمایهگذاری، انرژی، فناوری، ترانزیت و همکاری امنیتی تبدیل کند.
در نهایت، مسئله اصلی برای جمهوری اسلامی ایران، انتخاب میان غرب و جنوب جهانی نیست؛ بلکه بازتعریف جایگاه خود در جهانی است که دیگر نمیتوان آن را صرفاً با منطق مرکز و پیرامون غربی توضیح داد. «مستضعفین»، «نگاه به شرق» و «جنوب جهانی» را میتوان سه صورتبندی متفاوت از یک دغدغه بنیادی دانست: تلاش برای دستیابی به استقلال، افزایش قدرت انتخاب و اصلاح جایگاه ایران در ساختار نابرابر نظام بینالملل. تفاوت امروز با دهههای نخست انقلاب آن است که این دغدغه دیگر صرفاً در سطح گفتمان مطرح نیست؛ بلکه با تغییر واقعی توزیع قدرت جهانی، فرصتهای جدیدی برای تحقق آن ایجاد شده است.
از این منظر، جنوب جهانی برای ایران نباید صرفاً یک «جهت» در سیاست خارجی باشد؛ بلکه میتواند بخشی از تعریف جدید ایران از جایگاه خود در جهان باشد. ایران نه صرفاً کشوری در خاورمیانه و نه صرفاً بازیگری در تقابل با غرب، بلکه کشوری آسیایی با پیوندهای تاریخی و فرهنگی گسترده با جهان اسلام و آفریقا و دارای ظرفیت اتصال میان چند منطقه مهم جنوب جهانی است. بهرهگیری از این موقعیت، مستلزم آن است که هویت تاریخی جمهوری اسلامیبا واقعیتهای جدید اقتصاد و سیاست جهانی پیوند بخورد. در چنین صورتی، نگاه به شرق از یک واکنش به فشارهای غربی فراتر رفته و به بخشی از یک راهبرد کلان برای افزایش استقلال، قدرت انتخاب و نقش ایران در نظم در حال شکلگیری جهانی تبدیل خواهد شد.
سجاد عطازاده، کارشناس مرکز مطالعات سیاسی و بینالمللی