بیش از چهار دهه از آغاز تقابل راهبردی میان جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا میگذرد. در این مدت، دولتهای مختلف در تهران و واشنگتن تغییر کردهاند، محیط بینالمللی دگرگون شده، اتحاد جماهیر شوروی فروپاشیده، نظم تکقطبی شکل گرفته و سپس نشانههای گذار به جهان چندقطبی پدیدار شده است. با این حال، یکی از پایدارترین متغیرهای سیاست بینالملل همچنان تداوم تنش میان ایران و آمریکا بوده است.
اکثر تحلیلهای موجود این وضعیت را در قالب مفاهیمی چون رقابت ژئوپلیتیکی، منازعات امنیتی، بازدارندگی، تحریم یا اختلافات ایدئولوژیک تبیین میکنند. هرچند این عوامل اهمیت انکارناپذیری دارند، اما پرسش مهمی همچنان باقی است: اگر مسئله صرفاً منافع مادی یا محاسبات عقلانی بود، چرا دورههایی مانند همکاری غیرمستقیم پس از حوادث ۱۱ سپتامبر، مذاکرات هستهای یا توافق برجام نتوانستند به عادیسازی پایدار روابط منجر شوند؟
پاسخ این پرسش را میتوان در سطحی عمیقتر جستوجو کرد؛ سطحی که به هویت، حافظه تاریخی، منزلت، احساس تحقیر، میل به استقلال و نیاز به بهرسمیتشناختهشدن مربوط میشود. نظریه روانکاوی ژاک لاکان ابزارهای مفهومی مناسبی برای تحلیل این لایه پنهان سیاست بینالملل فراهم میآورد. ژاک لاکان، روانکاو برجسته فرانسوی، برخلاف رویکردهای متعارف که کنش انسانی را حاصل محاسبات عقلانی یا نیازهای مادی میدانند، بر نقش هویت، میل، فقدان و بهرسمیتشناسی در شکلگیری رفتار فردی و جمعی تأکید میکند. از منظر او، کنشگران تنها در پی تأمین منافع عینی نیستند، بلکه میکوشند جایگاه خود را در برابر «دیگری» تثبیت کرده و نوعی امنیت هویتی و نمادین به دست آورند. طی دو دهه اخیر، شماری از پژوهشگران روابط بینالملل با بهرهگیری از مفاهیم لاکانی، نشان دادهاند که دولتها نیز همانند افراد در جستوجوی منزلت، شناسایی و غلبه بر احساس فقدان یا ناامنی هویتی هستند. این رویکرد امکان تحلیل ابعاد نمادین و هویتی منازعات بینالمللی را در کنار ملاحظات مادی و امنیتی فراهم میکند. از این منظر، منازعه ایران و آمریکا صرفاً نزاع دو دولت بر سر منافع متعارض نیست؛ بلکه برخورد دو روایت هویتی و دو پروژه سیاسی برای تعریف جایگاه خود در نظام بینالملل است.
ایران و مسئله فقدان تاریخی
مفهوم مرکزی در اندیشه لاکان، فقدان[1] است. از نگاه او، سوژه انسانی همواره با نوعی کمبود بنیادین مواجه است و بخش مهمی از کنشهای او تلاشی برای پر کردن این فقدان محسوب میشود. در سطح ملی نیز میتوان استدلال کرد که ملتها و دولتها حامل تجربههای تاریخی هستند که احساس فقدان یا محرومیت را بازتولید میکنند. در مورد ایران، حافظه تاریخی معاصر مملو از تجربههایی است که در روایت رسمی جمهوری اسلامیبه عنوان نشانههای سلب استقلال و مداخله خارجی بازنمایی میشوند. کودتای ۱۳۳۲ علیه دولت مصدق، دههها وابستگی راهبردی رژیم پهلوی به آمریکا، حمایت قدرتهای غربی از عراق در دوران جنگ تحمیلی و سیاستهای گسترده تحریمی، همگی در شکلدهی این حافظه تاریخی نقش داشتهاند. در چنین بستری، انقلاب اسلامی صرفاً یک تحول سیاسی داخلی تلقی نمیشود؛ بلکه تلاشی برای بازیابی استقلال، کرامت و عاملیت تاریخی ایران محسوب میشود. به همین دلیل، بسیاری از سیاستهای کلان جمهوری اسلامی تنها در چارچوب محاسبات هزینه-فایده قابل فهم نیستند، بلکه باید آنها را در ارتباط با پروژهای گستردهتر برای بازتعریف جایگاه ایران در نظام بینالملل تحلیل کرد.
میل به استقلال و مسئله بهرسمیتشناسی
یکی از مشهورترین گزارههای لاکان آن است که «میل انسان، میلِ دیگری است». مقصود او این نیست که انسان صرفاً خواهان تقلید از دیگران است، بلکه سوژه در پی آن است که توسط دیگری به رسمیت شناخته شود. در سطح سیاست بینالملل نیز بسیاری از رفتارهای دولتها را میتوان در چارچوب تلاش برای کسب منزلت و شناسایی تحلیل کرد. از این منظر، یکی از مهمترین ابعاد سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران را میتوان تلاش برای تثبیت جایگاه ایران به عنوان یک قدرت مستقل و غیرتابع دانست. در این چارچوب، موضوعاتی نظیر برنامه هستهای، توسعه فناوریهای راهبردی، سیاست منطقهای یا عضویت در ترتیبات نوظهور بینالمللی صرفاً ابزارهای مادی نیستند؛ بلکه حامل بار نمادین نیز هستند. آنچه در بسیاری از روایتهای رسمی ایران مشاهده میشود، تأکید مکرر بر حق تعیین سرنوشت مستقل و مخالفت با نظامهای سلسلهمراتبی قدرت است. از این منظر، بخشی از منازعه با آمریکا را میتوان ناشی از تلاش ایران برای کسب شناسایی به عنوان یک بازیگر مستقل دانست.
برنامه هستهای؛ فراتر از یک فناوری
در تحلیلهای رایج غربی، پرونده هستهای ایران عمدتاً در قالب موضوعی امنیتی و مرتبط با عدم اشاعه تعریف میشود. اما از منظر لاکانی، اهمیت این پرونده را نمیتوان صرفاً در ظرفیتهای فنی یا نظامی آن جستوجو کرد. برنامه هستهای در طول دو دهه گذشته به یکی از مهمترین نمادهای استقلال علمی و فناوری ایران تبدیل شده است. در نزد افکار عمومی و نخبگان سیاسی کشور، این برنامه نه فقط یک پروژه فنی، بلکه نمادی از توانایی ایران برای عبور از محدودیتهای تحمیلشده و دستیابی به جایگاه قدرت علمی تلقی شده است. به زبان لاکان، برنامه هستهای به نوعی «ابژه میل» تبدیل شده است؛ یعنی موضوعی که حامل آرزوهای گستردهتر درباره استقلال، منزلت و پیشرفت ملی است. به همین دلیل، تلاش برای محدودسازی آن در بسیاری از مواقع نه صرفاً به عنوان یک مطالبه فنی، بلکه به عنوان تلاش برای محدودسازی نقش و جایگاه ایران درک شده است.
فانتزی سیاسی جمهوری اسلامی و نظم بینالمللی
مفهوم مهم دیگر در اندیشه لاکان، فانتزی[2] است. فانتزی در اینجا به معنای خیالپردازی نیست، بلکه چارچوبی است که به کنش سیاسی معنا میدهد. در گفتمان جمهوری اسلامی، یکی از فانتزیهای محوری، تصور جهانی است که در آن سلطه قدرتهای بزرگ کاهش یافته و ملتهای مستقل امکان ایفای نقش فعالتری پیدا کردهاند. در این چارچوب، گذار از نظم تکقطبی و ظهور قدرتهای نوظهور به عنوان نشانههایی از تحقق تدریجی این چشمانداز تفسیر میشود. مفاهیمی نظیر «جهان چندقطبی»، «نگاه به شرق»، «همکاری جنوب جهانی» و «نظم پساغربی» را میتوان اجزای این فانتزی سیاسی دانست. اهمیت این مفاهیم صرفاً در کارکردهای عملی آنها نیست، بلکه در تواناییشان برای ارائه روایتی معنادار از جایگاه ایران در جهان نهفته است.
چرا تنش بازتولید میشود؟
یکی از مهمترین مفاهیم ادبیات جدید لاکانی در روابط بینالملل، امنیت هستی شناختی[3] است. مطابق این رویکرد، دولتها تنها به دنبال امنیت فیزیکی نیستند؛ آنها به ثبات هویتی نیز نیاز دارند. در طول بیش از چهار دهه گذشته، تقابل با آمریکا به یکی از مؤلفههای هویت سیاسی جمهوری اسلامی تبدیل شده است. اما در سوی مقابل نیز ایران در بسیاری از روایتهای سیاست خارجی آمریکا به عنوان یکی از نمادهای مقاومت در برابر نظم آمریکامحور تعریف شده است. این وضعیت موجب شده است که هر دو طرف تا حدی در آینه یکدیگر خود را تعریف کنند. در نتیجه، حتی زمانی که زمینههایی برای همکاری ایجاد شده، ساختارهای هویتی موجود مانع از شکلگیری اعتماد پایدار شدهاند. در چنین شرایطی، منازعه صرفاً نتیجه اختلاف منافع نیست، بلکه محصول تثبیت روایتهایی است که در آنها طرف مقابل نقشی اساسی در تعریف هویت «خود» ایفا میکند.
نتیجهگیری
روابط جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده را نمیتوان صرفاً با مفاهیم سنتی روابط بینالملل توضیح داد. بخش مهمی از پایداری این منازعه به عوامل نمادین، هویتی و روانی مربوط میشود که در تحلیلهای متعارف کمتر مورد توجه قرار گرفتهاند. رویکرد لاکانی نشان میدهد که در پس بسیاری از منازعات ژئوپلیتیکی، پرسشهایی عمیقتر درباره منزلت، بهرسمیتشناسی، حافظه تاریخی و امنیت هویتی نهفته است. از این منظر، جمهوری اسلامی ایران را میتوان بازیگری دانست که در کنار پیگیری منافع مادی، در جستوجوی تثبیت جایگاه خود به عنوان یک قدرت مستقل و صاحب حق در نظام بینالملل نیز هست. درک این بعد هویتی نه تنها برای فهم سیاست خارجی ایران ضروری است، بلکه میتواند به تبیین چرایی تداوم یکی از پیچیدهترین و ماندگارترین منازعات سیاست بینالملل معاصر نیز کمک کند.
سجاد عطازاده، کارشناس مرکز مطالعات سیاسی و بینالمللی
(مسئولیت محتوای مطالب برعهده نویسندگان است و بیانگر دیدگاههای مرکز مطالعات سیاسی و بینالمللی نیست)
[1] Lack
[2] Fantasy
[3] Ontological Security