بیداری کهن‌الگوها در میدان جنگ: خوانشی یونگی از رویارویی ایران، آمریکا و اسرائیل

منازعات بین‌المللی اغلب از دریچه نظریه‌های واقع‌گرایی، موازنه قوا و محاسبات ژئوپلیتیکی تحلیل می‌شوند؛ رویکردهایی که علی‌رغم اهمیت بنیادین، از تبیین ابعاد روانی، هویتی و نمادین جنگ‌ها ناتوان‌اند.
۹ تیر ۱۴۰۵
مشاهده ۱۵۹
اسما نجیبی باهر

منازعات بین‌المللی اغلب از دریچه نظریه‌های واقع‌گرایی، موازنه قوا و محاسبات ژئوپلیتیکی تحلیل می‌شوند؛ رویکردهایی که علی‌رغم اهمیت بنیادین، از تبیین ابعاد روانی، هویتی و نمادین جنگ‌ها ناتوان‌اند. یادداشت حاضر با اتکا به چارچوب روان‌شناسی تحلیلی کارل گوستاو یونگ، تلاش می‌کند خوانشی بدیع از رویارویی معاصر میان ایران، ایالات متحده آمریکا و اسرائیل ارائه دهد. هدف اصلی این نوشتار، بررسی چگونگی فعال شدن کهن‌الگوهای نهفته در ناخودآگاه جمعی در شرایط بحرانی و نقش آن‌ها در معنابخشی به ادراک تهدید، بازنمایی دشمن و مشروعیت‌بخشی به کنش‌های سیاسی است. تحلیل‌ها نشان می‌دهد که چگونه هر یک از بازیگران با تکیه بر ذخایر معنایی خود (تقابل حق و باطل و کهن‌الگوی قهرمان در ایران، عقده ماسادا و دغدغه بقا در اسرائیل، و رسالت اخلاقی «شهر بر فراز تپه» در آمریکا) به فرافکنی «سایه» پرداخته و دیگری را به تجسم شر مطلق تبدیل می‌کنند. این چرخه با مسدود کردن مسیر دیپلماسی، منازعه مادی را به نبردی وجودی و گاه آخرالزمانی تبدیل می‌سازد. در نهایت، این نوشتار استدلال می‌کند که دستیابی به صلح، علاوه بر مدیریت ژئوپلیتیکی، نیازمند عبور جوامع از فرافکنی مطلق و بازشناسی محدودیت‌ها و سایه خویشتن در سطح جمعی است؛ رویکردی که ضمن حفظ نگاه واقع‌بینانه به تجاوزات عینی و عدم تقارن قدرت در میدان نبرد، به‌عنوان مکملی تفسیری برای تحلیل‌های راهبردی عمل می‌کند.

کلمات کلیدی: کهن‌الگو، فرافکنی سایه، روایت‌های هویتی، ادراک تهدید

 جنگ‌ها اغلب از عینک نظریه‌های روابط بین‌الملل، موازنه قوا، بازدارندگی، امنیت ملی و رقابت‌های ژئوپلیتیکی تحلیل می‌شوند. بی‌تردید چنین رویکردهایی برای فهم علل و پیامدهای منازعات ضروری‌اند، اما به‌تنهایی قادر به توضیح همه ابعاد جنگ نیستند. جوامع انسانی صرفاً بر اساس محاسبات مادی و عقلانی عمل نمی‌کنند؛ آن‌ها برای کنش‌های خود معنا می‌آفرینند؛ معناهایی که اغلب از لایه‌های عمیق‌تر حافظه تاریخی، روایت‌های فرهنگی و الگوهای نمادین سرچشمه می‌گیرند.

برای بررسی چنین مسائلی اندیشه کارل گوستاو یونگ می‌تواند چشم‌اندازی متفاوت پیش روی ما قرار دهد. از منظر یونگ، کهن‌الگوها بیش از آنکه روایت‌هایی تاریخی باشند، ساختارهای بنیادین ناخودآگاه جمعی هستند که خود را در قالب اسطوره‌ها، نمادها و روایت‌های فرهنگی متجلی می‌کنند(Jung, 1959: 17-19). از این رو، آنچه در عرصه سیاست و تاریخ مشاهده می‌شود، خود کهن‌الگوها نیستند؛ در واقع ما با صورت‌های نمادینی روبه‌رو هستیم که این الگوهای بنیادین در بسترهای فرهنگی و تاریخی مختلف به خود می‌گیرند. یونگ در مقاله وتان (۱۹۳۶) تلاش کرد نشان دهد بحران‌های بزرگ تاریخی تنها برخاسته از رقابت نیروهای سیاسی و اقتصادی نیستند؛ در کنار آن‌ها لحظاتی وجود دارد که کهن‌الگوهای نهفته در ناخودآگاه جمعی فعال می‌شوند. اهمیت این مقاله در شخصیت اساطیری وتان نیست، اساسا ارزش آن در این انگاره است که جوامع در لحظات بحرانی برای تفسیر واقعیت و معنا بخشیدن به تجربه‌های جمعی خود، به روایت‌ها، اسطوره‌ها و نمادهای ریشه‌دار تاریخی بازمی‌گردند. (Jung, 1970: 184-190).

در کنار اینکه جنگ اخیر میان ایران، آمریکا و اسرائیل در چارچوب محاسبات امنیتی، رقابت‌های منطقه‌ای، بازدارندگی هسته‌ای، سیاست داخلی و ملاحظات ژئوپلیتیکی تحلیل می‌شود، چارچوب یونگی به ما کمک می‌کند بفهمیم بازیگران مختلف چگونه این جنگ را معنا می‌کنند و روایت‌های اسطوره‌ای در بسیج افکار عمومی، مشروعیت‌بخشی به سیاست‌ها و بازنمایی دشمن چه نقشی ایفا می‌کنند. به بیان دیگر، اگر واقع‌گرایی به ما بگوید چرا جنگ رخ می‌دهد، رویکرد یونگی می‌تواند توضیح دهد که طرف‌های درگیر چگونه جنگ را فهم و تفسیر می‌کنند.

مقصود از این قیاس آن نیست که بگوییم هر جامعه دارای کهن‌الگویی واحد و مسلط است یا رفتار آن را به یک الگوی نمادین محدود کنیم؛ هدف اصلی تبیین این مسئله است که در شرایط بحرانی، برخی الگوهای نمادین و روایت‌های ریشه‌دار بیش از سایر عناصر فرهنگی فعال و برجسته می‌شوند و در شکل‌دهی به ادراک جمعی از تهدیدها، فرصت‌ها و دشمنان نقش پررنگ‌تری پیدا می‌کنند.

در مورد ایران، یکی از مهم‌ترین منابع معنایی را می‌توان در سنت دیرپای تقابل میان حق و باطل دید؛ الگویی که در لایه‌های مختلف تاریخ و فرهنگ ایرانی حضوری مداومی داشته است. این الگو از برخی مضامین اساطیری ایران باستان تا روایت‌های شیعی از عدالت، مقاومت و ظلم‌ستیزی تداوم یافته و در دوره‌های بحران مجددا برجسته شده است(Fischer, 2003: 14-15). بنابراین در چنین شرایطی، بخشی از گفتمان سیاسی و اجتماعی کشور تمایل پیدا می‌کند تهدیدهای خارجی را فراتر از چالش‌هایی امنیتی، و در قالب رویارویی نیروهای متضاد اخلاقی و هویتی تفسیر کند. در کنار این الگو، سنت‌های حماسی و ایثارمحور همچون روایت‌های آرش و رستم در میراث اسطوره‌ای ایران و نیز فرهنگ شهادت سنت شیعی در شکل‌دهی به حافظه جمعی ایرانیان نباید غافل بود؛ زیرا همین روایت‌ها و نمادها هستند که در لحظات تنش و جنگ ظرفیت بالایی برای بسیج عاطفی و معنابخشی به تجربه جمعی ایجاد می‌کنند. البته این بدان معنا نیست که همه ایرانیان جهان را از دریچه این دیدگاه نظاره می‌کنند، در واقع این امر نشان می‌دهد که الگوهای نمادین همچنان بخشی از ذخیره معنایی جامعه ایران را تشکیل می‌دهند و در نحوه فهم و بازنمایی رویدادهای سیاسی اثرگذارند.

همان‌گونه که در ایران می‌توان ردپای برخی الگوهای نمادین را در فهم جنگ مشاهده کرد، در دیگر جوامع درگیر نیز روایت‌های تاریخی خاصی در شکل‌دهی به ادراک تهدید نقش دارند. در خصوص اسرائیل نیز می‌توان از مجموعه‌ای از روایت‌های تاریخی و نمادین سخن گفت که در ادراک تهدید نقش مهمی ایفا می‌کنند. تجربه تاریخی تبعید، آزار، هولوکاست و دغدغه بقا، بخشی از حافظه جمعی جامعه اسرائیل را شکل داده است. در چنین بستری، تهدیدات امنیتی اغلب فراتر از یک چالش نظامی صرف درک می‌شوند و به مسئله‌ای وجودی تبدیل می‌گردند. برخی پژوهشگران برای توصیف این وضعیت از مفهوم عقده ماسادا استفاده کرده‌اند؛ مفهومی‌که به نقش داستان مقاومت یهودیان در دژ ماسادا در شکل‌دهی به ذهنیت مقاومت و بقا اشاره دارد(Ben-Yehuda, 1995: 343-345). همچنین ارجاعات مکرر به برخی روایت‌های کتاب مقدس در گفتمان سیاسی نشان می‌دهد که چگونه خاطره تاریخی و نمادهای دینی همچنان در بازآفرینی و شکل‌دهی به ادراک تهدیدها و فرصت‌ها نقش مهمی ایفا می‌کنند؛ هرچند درباره میزان تأثیر آن بر سیاست معاصر اسرائیل اجماع کاملی وجود ندارد.

ایالات متحده نیز اگرچه سیاست خارجی خود را عمدتا با زبان منافع ملی، نظم بین‌المللی و ارزش‌های لیبرال توضیح می‌دهد، اما از نوعی خودآگاهی تاریخی ویژه نیز برخوردار است. از تصور شهر بر فراز تپه در سنت پیوریتنی گرفته تا ایده رهبری جهان آزاد در قرن بیستم، نوعی احساس رسالت تاریخی در بخش‌هایی از فرهنگ سیاسی آمریکا مشاهده می‌شود. این روایت، آمریکا را فقط یک قدرت بزرگ نمی‌بیند، در کنار آن برایش نقشی اخلاقی در حفظ نظم جهانی قائل است(Stephanson, 1995: 115-117). به همین دلیل، بسیاری از مداخلات خارجی در گفتمان رسمی آمریکا هم به‌عنوان اقدامات راهبردی، و هم در قامت مسئولیتی تاریخی و اخلاقی بازنمایی می‌شوند.

البته این الگوهای نمادین به‌خودی‌خود وارد عرصه سیاست نمی‌شوند و این کنش نخبگان سیاسی، رسانه‌ها، رهبران فکری، نهادهای دینی و سایر نهادهای اجتماعی است که آن‌ها را بازتفسیر و بازتولید می‌کند. به بیان دیگر، کهن‌الگوها بیش از آنکه به شکلی خودکار عمل کنند، در قالب روایت‌هایی ظهور می‌یابند که بازیگران سیاسی و اجتماعی در شرایط بحرانی آن‌ها را برجسته و معنادار می‌سازند(Dbashi, 1993: 485-487).

در سطحی عمیق‌تر، مهم‌ترین مفهوم یونگ برای فهم پویایی‌های روانی جنگ، مفهوم سایه است. از نظر یونگ، سایه مجموعه ویژگی‌ها و تمایلاتی است که فرد یا جامعه تمایلی به پذیرش آن‌ها در خویش ندارد و در نتیجه آن‌ها را به دیگری فرافکنی می‌کند. در شرایط جنگی، این سازوکار به‌شکل چشمگیری تقویت می‌شود. هر طرف خود را مدافع عدالت، امنیت و حقیقت معرفی می‌کند و در مقابل، دشمن را به تجسم شر، خشونت و تهدید مطلق تبدیل می‌سازد(Stevens, 2005, 45). در کنار این تقابل، در برخی از موقعیت‌ها فعال شدن الگوهای نمادین آخرالزمانی نیز قابل مشاهده است. در این وضعیت، جنگ دیگر به‌عنوان نزاعی محدود بر سر منافع، قلمرو یا موازنه قدرت درک نمی‌شود و جای خود را به نبردی سرنوشت‌ساز برای تعیین آینده یک ملت، یک تمدن یا حتی نظم جهانی می‌دهد. چنین تصوری می‌تواند حساسیت نسبت به تهدیدها را افزایش دهد، دامنه مصالحه را محدود سازد و آمادگی برای پذیرش هزینه‌های سنگین را تقویت کند. هرچند این الگو در جوامع مختلف اشکال متفاوتی به خود می‌گیرد، اما در بسیاری از منازعات معاصر می‌توان نشانه‌هایی از حضور آن را در روایت‌های سیاسی و هویتی مشاهده کرد.

باید توجه داشت که این سازوکار را نمی‌توان به یک جامعه یا دولت خاص محدود کرد. از نظر یونگ، فرافکنی سایه پدیده‌ای فراگیر در منازعات انسانی است و باید توجه داشت که روایت‌های هویتی در خلا شکل نمی‌گیرند؛ آن‌ها در تعامل با یکدیگر بازتولید می‌شوند. از این رو، روایت رسالت اخلاقی و جهانی یک بازیگر ممکن است از سوی رقیب به‌منزله نشانه‌ای از سلطه‌جویی و مداخله‌گری تفسیر شود؛ همان‌گونه که روایت‌های مقاومت، ایثار یا مبارزه با ظلم نیز می‌توانند در سوی مقابل به‌عنوان تأییدی بر تهدیدهای ادراک‌شده بازخوانی شوند. در نتیجه، هر طرف ناخواسته شواهدی برای تقویت روایت هویتی طرف مقابل فراهم می‌کند و بدین ترتیب چرخه‌ای از سوءظن، بازتفسیر متقابل و تشدید منازعه شکل می‌گیرد( Neumann, 1990: 42-43).

در این بستر، دشمن از جایگاه یک کنشگر سیاسی قابل گفت‌وگو خارج شده و به نمادی از تهدیدی وجودی تبدیل می‌شود. پیامد این فرایند، محدود شدن فضای دیپلماسی و دشوارتر شدن مدیریت بحران است؛ زیرا مذاکره با یک رقیب امکان‌پذیر است، اما مواجهه با آنچه «شر مطلق» تلقی می‌شود، به‌سختی می‌تواند به مصالحه بینجامد. از این‌رو، جنگ تنها بر سر سرزمین، امنیت یا منافع نیست، همزمان نزاعی بر سر هویت، معنا و تصویر جمعی از خویشتن و دیگری نیز هست.

بنابراین اهمیت چارچوب یونگی در تحلیل جنگ اخیر نه در پیش‌بینی رفتار دولت‌ها، که در آشکار ساختن لایه‌های معنایی سیاست بین‌الملل است. دولت‌ها جنگ را در میدان نبرد پیش می‌برند، اما جوامع آن را از خلال حافظه تاریخی، نمادها و روایت‌های هویتی تجربه می‌کنند. بنابراین آنچه در عرصه منازعه جریان دارد، محدود به برخورد ارتش‌ها نیست؛ در اینجا ما با رقابت چارچوب‌های تفسیری مواجهیم که جوامع مختلف از خود و دیگری می‌سازند و نمونه‌های مشابه آن را می‌توان در بسیاری از منازعات جهان مشاهده کرد.

شاید مهم‌ترین هشدار یونگ برای جهان معاصر در همین نکته باشد که خطرناک‌ترین لحظات تاریخ زمانی پدید می‌آیند که مرز میان نماد و واقعیت کمرنگ شود و روایت‌های اسطوره‌ای جای پیچیدگی‌های جهان واقعی را بگیرند. هرچه یک جامعه بیشتر در تصویر اسطوره‌ای خود از جهان فرو رود، امکان درک متقابل کاهش می‌یابد و راه‌حل‌های سیاسی دشوارتر می‌شوند. در چنین شرایطی، سیاست به‌تدریج از عرصه مصالحه فاصله گرفته و به میدان تقابل روایت‌هایی تبدیل می‌شود که هر یک مدعی حقیقتی مطلق هستند.

یونگ باور دارد عبور از چرخه فرافکنی تنها زمانی امکان‌پذیر است که فرد یا جامعه بتواند سایه خود را نیز بازشناسد. همان‌گونه که فردیت‌یابی مستلزم مواجهه با ابعاد نادیده‌گرفته‌شده شخصیت است، در سطح جمعی نیز صلح پایدار نیازمند آن است که جوامع نه فقط تهدیدهای بیرونی، بلکه محدودیت‌ها، سوگیری‌ها و وجوه تاریک روایت‌های هویتی خود را نیز مورد بازاندیشی قرار دهند. شاید مهم‌ترین گام در جهت کاهش منازعات نه تنها شناخت دشمن بلکه شناخت تصویرهایی باشد که هر جامعه از خود ساخته است(Jung, 1957: 119-125).

تمرکز این نوشتار بر ابعاد نمادین، هویتی و روان‌شناختی جنگ به معنای نادیده گرفتن واقعیت‌های عینی منازعه نیست. تحلیل نحوه شکل‌گیری روایت‌ها و الگوهای معنایی در جنگ، لزوماً مستلزم یکسان انگاشتن جایگاه و مسئولیت بازیگران در شکل‌گیری یا تشدید آن نیست. در مورد جنگ اخیر نیز، پرداختن به لایه‌های تفسیری نباید این واقعیت را تحت‌الشعاع قرار دهد که بسیاری از ناظران، اقدامات نظامی اسرائیل و حمایت‌های سیاسی و نظامی آمریکا از آن را از عوامل اصلی گسترش و تداوم بحران می‌دانند. با این حال، هدف این نوشتار داوری حقوقی یا سیاسی درباره منازعه نیست، تمرکز اصلی بر بررسی چگونگی بازنمایی و معنا یافتن آن در سطح حافظه جمعی و روایت‌های هویتی است.

بنابراین، خوانش یونگی از جنگ اخیر ایران، آمریکا و اسرائیل نه به‌مثابه بدیلی برای تحلیل‌های ژئوپلیتیکی و راهبردی، که در مقام مکملی تفسیری برای آن‌ها قابل صورت‌بندی است. این رویکرد نشان می‌دهد که در کنار منطق منافع و قدرت، همواره سطحی دیگر از منازعه در جریان است که در آن روایت‌ها، نمادها و کهن‌الگوها به واسطه‌ای برای معنا دادن به رنج، ترس، بقا و تصور آینده در سطح جمعی تبدیل می‌شوند.

 اسما نجیبی باهر، دانشجوی کارشناسی ارشد مطالعات منطقه‌ای جنوب شرق آسیا، دانشگاه خوارزمی

 (مسئولیت محتوای مطالب برعهده نویسندگان است و بیانگر دیدگاه‌های مرکز مطالعات سیاسی و بین‌المللی نیست) 


منابع 

  • Ben-Yehuda, N. (1995). The Masada myth: Collective memory and mythmaking in Israel. University of Wisconsin Press.
  • Fischer, M. M. J. (2003). Iran: From religious dispute to revolution. University of Wisconsin Press.
  • Jung, C. G (1970). Wotan. In R. Hull (Ed.), Collected Works of C. G. Jung, Volume 10 (pp. 179-193). Princeton: Princeton University Press. https://doi.org/10.1515/9781400850976.179
  • Jung, C. G. (1947). Wotan (B. Hannah, Trans.). In Essays on contemporary events (pp. 1-16). Kegan Paul. (Original work published 1936).
  • Jung, C. G. (1958). The undiscovered self (R. F. C. Hull, Trans.). Routledge & Kegan Paul. (Original work published 1957).
  • Jung, C. G. (1959). The Archetypes and the Collective Unconscious (Collected Works of C.G. Jung, Vol. 9, Part 1). Princeton University Press, paras. 3-6.
  • Stephanson, A. (1995). Manifest destiny: American expansion and the empire of right. Hill and Wang.
  • Stevens, A. (2005). The roots of war and terror. Bloomsbury Publishing

 

متن دیدگاه
نظرات کاربران
تاکنون نظری ثبت نشده است
محرم ۱۴۴۸ قمری ایران اسلامی و محبان سالار شهیدان و یارانش در فضایی متفاوت و در شرایط پسا جنگ رمضان و مقاومت قهرمانانه و تاریخی به عزاداری می‌پردازند و مولفه‌های...
۴۷ سال از پیروزی انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ با اتکاء به سه محور اساسی ایمان بخدا، رهبری و وحدت مردمی‌با سه هدف اساسی استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی می‌گذرد ؛ انقلابی که...