رژیم اسرائیل؛ جامعه‌ای نظامی‌شده در قالب یک دولت پادگانی

رژیم صهیونیستی را نمی‌توان صرفاً یک دولت دارای توان نظامی‌بالا یا ارتشی پیشرفته دانست؛ بلکه باید آن را نمونه‌ای خاص از #۱۷۱دولت پادگانی#۱۸۷ در جهان معاصر تلقی کرد؛ دولتی که در آن، منطق امنیتی نه فقط بر سیاست خارجی، بلکه بر ساختار اجتماعی، اقتصاد، فناوری، آموزش و حتی هویت ملی سایه انداخته است. در چنین ساختاری، ارتش تنها ابزار دفاع از مرزها نیست، بلکه به ستون اصلی دولت‌سازی و بقای سیاسی تبدیل می‌شود. از این منظر، فهم اسرائیل بدون درک جایگاه ارتش و امنیت در متن جامعه اسرائیلی، اساساً ممکن نیست.
۵ خرداد ۱۴۰۵
مشاهده ۵۶
سجاد عطازاده

رژیم صهیونیستی را نمی‌توان صرفاً یک دولت دارای توان نظامی‌بالا یا ارتشی پیشرفته دانست؛ بلکه باید آن را نمونه‌ای خاص از «دولت پادگانی» در جهان معاصر تلقی کرد؛ دولتی که در آن، منطق امنیتی نه فقط بر سیاست خارجی، بلکه بر ساختار اجتماعی، اقتصاد، فناوری، آموزش و حتی هویت ملی سایه انداخته است. در چنین ساختاری، ارتش تنها ابزار دفاع از مرزها نیست، بلکه به ستون اصلی دولت‌سازی و بقای سیاسی تبدیل می‌شود. از این منظر، فهم اسرائیل بدون درک جایگاه ارتش و امنیت در متن جامعه اسرائیلی، اساساً ممکن نیست.

اسرائیل از زمان تأسیس خود در سال ۱۹۴۸، همواره در وضعیت نوعی «محاصره ژئوپلیتیکی» تعریف شده است. رهبران اسرائیل از همان ابتدا، بقای آن را وابسته به حفظ برتری نظامی‌کیفی و توان بسیج سریع اجتماعی می‌دانستند. به همین دلیل، برخلاف بسیاری از دولت‌های مدرن که ارتش را نهادی حرفه‌ای و جدا از جامعه نگه می‌دارند، اسرائیل مدل «جامعه مسلح» را برگزید؛ مدلی که در آن، کل جامعه به بخشی از ماشین امنیت ملی تبدیل می‌شود.

خدمت نظام وظیفه اجباری، مهم‌ترین ابزار این الگو بوده است. در اسرائیل، بخش بزرگی از مردان و زنان یهودی پس از رسیدن به سن قانونی وارد ارتش می‌شوند و پس از پایان خدمت نیز برای سال‌ها در ساختار نیروهای ذخیره باقی می‌مانند. نتیجه آن است که ارتش رژیم اسرائیل صرفاً یک نیروی رزمی ثابت نیست، بلکه شبکه‌ای گسترده از شهروندان آموزش‌دیده است که در شرایط بحران می‌توانند ظرف چند ساعت وارد چرخه عملیاتی شوند. طبق برآوردها، اسرائیل قادر است در وضعیت اضطراری صدها هزار نیروی ذخیره را فراخوان کند؛ ظرفیتی که برای کشوری با جمعیت حدود ۱۰ میلیون نفر، بسیار قابل توجه است.

همین مسئله باعث شده که مرز میان «نظامی» و «غیرنظامی» در اسرائیل تا حد زیادی تضعیف شود. در بسیاری از کشورها، ارتش نهادی بیرون از جامعه مدنی محسوب می‌شود؛ اما در اسرائیل، ارتش بخشی از زندگی روزمره است. فرماندهان سابق ارتش وارد سیاست می‌شوند، شرکت‌های فناوری با نهادهای اطلاعاتی پیوند دارند، دانشگاه‌ها در پروژه‌های امنیتی مشارکت می‌کنندو نیروهای ذخیره از میان مدیران اقتصادی، مهندسان، پزشکان و متخصصان سایبری تأمین می‌شوند. در نتیجه، ساختار امنیتی اسرائیل صرفاً متکی بر سربازان حرفه‌ای نیست، بلکه بر ظرفیت اجتماعی و فناورانه کل جامعه تکیه دارد.

این پیوند میان جامعه و ارتش، به اسرائیل امکان داده که یکی از پیچیده‌ترین ساختارهای امنیتی جهان را شکل دهد. بسیاری از شرکت‌های بزرگ فناوری و سایبری این رژیم، ریشه در واحدهای اطلاعاتی ارتش - به‌ویژه واحد ۸۲۰۰ - دارند. این واحد که ستون اصلی جنگ سایبری و اطلاعاتی اسرائیل محسوب می‌شود، به نوعی کارخانه تولید نخبگان فناوری نیز تبدیل شده است. بخش مهمی از اکوسیستم استارت‌آپی اسرائیل از دل همین پیوند میان ارتش، دانشگاه و صنعت بیرون آمده است. بنابراین، امنیت در اسرائیل فقط یک مسئله نظامی نیست؛ بلکه موتور محرک توسعه فناوری و حتی بخشی از مزیت اقتصادی این رژیم به شمار می‌رود.

در ادبیات راهبردی، این وضعیت را می‌توان ذیل مفهوم «امنیتی‌سازی فراگیر» تحلیل کرد؛ فرآیندی که طی آن، دولت مسائل عادی سیاسی و اجتماعی را به موضوع امنیت ملی تبدیل می‌کند. در رژیم صهیونیستی، تهدیدات امنیتی نه به‌عنوان رخدادهایی مقطعی، بلکه به‌مثابه شرایط دائمی‌بقا تعریف می‌شوند. به همین دلیل، موضوعاتی مانند جمعیت‌شناسی، مهاجرت، کنترل سرزمین، رسانه، آموزش و حتی سیاست آب، اغلب با زبان امنیتی صورت‌بندی می‌شوند. در چنین فضایی، جامعه به تدریج درون منطق تهدید دائمی‌بازتولید می‌شود.

این وضعیت پیامدهای مهمی‌برای رفتار منطقه‌ای اسرائیل دارد. اسرائیل به دلیل فقدان عمق راهبردی جغرافیایی، همواره نسبت به تهدیدات پیرامونی حساسیت بالایی داشته است. عرض سرزمینی محدود، تمرکز جمعیتی و اقتصادی در مناطق خاص، و نزدیکی مراکز حیاتی به محیط‌های تنش‌زا، موجب شده که تل‌آویو راهبرد «جنگ پیشگیرانه» و «بازدارندگی فعال» را در اولویت قرار دهد. به بیان دیگر، اسرائیل معمولاً منتظر تبدیل تهدید بالقوه به تهدید بالفعل نمی‌ماند؛ بلکه تلاش می‌کند تهدیدات را پیش از تکامل، منهدم یا مهار کند.

دکترین مشهور «ضاحیه» که پس از جنگ ۲۰۰۶ لبنان برجسته شد، نمونه‌ای از همین منطق است؛ راهبردی مبتنی بر وارد کردن هزینه‌های گسترده و نامتقارن به طرف مقابل برای ایجاد بازدارندگی بلندمدت. ترورهای هدفمند، حملات پیشدستانه هوایی، عملیات خرابکاری سایبری و تلاش برای جلوگیری از شکل‌گیری زیرساخت‌های نظامی دشمنان منطقه‌ای، همگی در چارچوب همین ذهنیت قابل تحلیل هستند. اسرائیل امنیت را نه در موازنه قوا، بلکه در حفظ برتری مطلق نظامی و اطلاعاتی جست‌وجو می‌کند.

با این حال، همین ساختار امنیتی نقاط آسیب‌پذیری خاص خود را نیز دارد. جامعه‌ای که به‌طور مداوم در وضعیت بسیج امنیتی قرار دارد، در برابر جنگ‌های فرسایشی آسیب‌پذیر می‌شود. فراخوان مکرر نیروهای ذخیره، اختلال در اقتصاد، فشار روانی بر جامعه و فرسایش اعتماد عمومی، می‌تواند ظرفیت تاب‌آوری داخلی را کاهش دهد. جنگ غزه پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ نشان داد که حتی ساختار امنیتی پیچیده اسرائیل نیز در برابر شوک‌های ناگهانی و جنگ‌های طولانی‌مدت با چالش مواجه است. بسیج صدها هزار نیروی ذخیره اگرچه توان واکنش سریع اسرائیل را نشان داد، اما همزمان فشار سنگینی بر اقتصاد، بازار کار و انسجام اجتماعی این کشور وارد کرد.

از منظر نظری، اسرائیل نمونه‌ای کم‌نظیر از دولتی است که امنیت را به محور اصلی هویت ملی تبدیل کرده است. در چنین ساختاری، ارتش صرفاً حافظ دولت نیست؛ بلکه خود بخشی از فرآیند تولید دولت و ملت محسوب می‌شود. همین مسئله باعث شده که در اسرائیل، شهروند عادی و نیروی نظامی در بسیاری از سطوح درهم تنیده شوند. جامعه اسرائیلی نه در حاشیه ساختار امنیتی، بلکه در متن آن تعریف می‌شود.

در نهایت، می‌توان گفت اسرائیل بیش از آنکه یک «دولت دارای ارتش» باشد، «ارتشی دارای دولت» است؛ ساختاری که در آن، امنیت به بنیان نظم سیاسی تبدیل شده و بقای دولت، وابسته به توان حفظ وضعیت بسیج دائمی است. این ویژگی، منبع اصلیتنش در خاورمیانه است ؛ زیرا هرچه جامعه بیشتر در منطق جنگ و تهدید ادغام شود، هزینه‌های انسانی، اقتصادی و سیاسی استمرار این وضعیت نیز سنگین‌تر خواهد شد.

سجاد عطازاده، کارشناس مرکز مطالعات سیاسی و بین‌المللی

 (مسئولیت محتوای مطالب برعهده نویسندگان است و بیانگر دیدگاه‌های مرکز مطالعات سیاسی و بین‌المللی نیست) 

متن دیدگاه
نظرات کاربران
تاکنون نظری ثبت نشده است
خاورمیانه معاصر را نمی‌توان با مفاهیم هویتی قرن بیستم توضیح داد. پروژه‌های فراملی که زمانی ادعای تعریف quotجهان عربquot را داشتند، امروز جای خود را به منطق سخت‌...
جغرافیای یمن در شمال غرب اقیانوس هند، شمال خلیج عدن و دریای عرب و در نقطه اتصال تنگه راهبردی باب‌المندب به دریای سرخ، این سرزمین را به یکی از گلوگاه‌های اصلی نظ...