خلاصه مدیریتی
گزارش حاضر با بهرهگیری از دیدگاههای سان تزو در کتاب «هنر جنگ[1]» ، راهبرد جمهوری خلق چین در قبال تایوان را بهمثابه نمونهای معاصر از «پیروزی بدون جنگ مستقیم» تحلیل میکند. مفاهیمی نظیر فریب راهبردی، فرسایش تدریجی، زمانبندی صبورانه، و بهرهگیری از آشوب دشمن در سیاستهای پکن -از جمله محاصره اقتصادی و نظامی تدریجی، جنگ شناختی و انزوای دیپلماتیک تایوان- به صورت نظاممند قابل مشاهده است. در مقابل، آمریکا و متحدانش با وجود برتری نسبی نظامی -مشابه تقابل با ایران- در دام هزینههای بالا، عدم قطعیت راهبردی و محدودیتهای افکار عمومیگرفتار آمدهاند. به نظر میرسد آینده این تقابل نه در میدان نبرد کلاسیک، بلکه در فضای ادراک، مدیریت زمان و صبر راهبردی تعیین خواهد شد.
در اندیشه سان تزو، برترین شکل پیروزی آن است که بدون گشودن نبرد حاصل آید: "برترین پیروزی، شکستن مقاومت دشمن بدون جنگ است[2]." امروزه در تنگه تایوان، جمهوری خلق چین کوشیده است تا این آموزه را با استفاده از ابزارهای مدرن مانند محاصره اقتصادی و مهمتر از همه، مدیریت زمان به اجرا درآورد. سیاست «چین واحد[3]» برای پکن از جایگاه «اصل حیاتی» و غیرقابل مذاکره برخوردار است. با این حال، برخلاف تصور رایج برخی که بر حمله نظامی تأکید دارند، به نظر میآید راهبرد کنونی چین در قبال تایوان مبتنی بر «فرسایش هوشمندانه و مدیریت ادراک» طراحی شده است. هدف نهایی، رساندن تایوان به نقطهای است که نه توانایی اعلام استقلال داشته باشد و نه تمایلی به آن. این گزارش به کاربست هفت اصل کلیدی سان تزو در سیاست پکن پرداخته و نقاط قوت و ضعف هر یک از سه بازیگر اصلی -چین، تایوان و آمریکا- را بررسی میکند.
یک. فریب راهبردی: نمایش ناتوانی در عین توانمندی
سان تزو میگوید: "تمام جنگ بر پایه فریب است. وقتی توانایی حمله داری، ناتوانی نشان بده...[4]" و چین این اصل را با ظرافت خاصی به کار میگیرد. پکن به طور رسمیبر اولویت «راهحل مسالمتآمیز» تأکید میکند؛ در عین حال هر سال رزمایشهای محاصرهگونه در اطراف تایوان برگزار شده، هواپیماهای نظامی از خط میانی تنگه عبور کرده و پیشرفتهای خود در حوزه موشکهایهایپرسونیک را به نمایش میگذارد. این دوگانگی اعمالی و اعلامی، نوعی فریب حسابشده است که موجب خواهد شد تایوان و آمریکا هرگز از مکان دقیق «خط قرمز» چین مطمئن نباشند. ایجاد ابهام در مورد زمان و چگونگی واکنش نظامی، ذهن استراتژیستهای واشنگتن را فلج میکند، هدفی که سان تزو تحت عنوان «در نبرد، از سردرگمی دشمن بهره ببر» توصیه کرده است.
دو. فرسایش تدریجی: جابهجایی آرام مرزهای وضعیت موجود
چین با اتخاذ رویکردی گامبهگام، مرزهای «وضع موجود» را به تدریج به نفع خود جابهجا میکند. این راهبرد را میتوان در سه لایه مشاهده کرد:
اقتصادی: از سال ۲۰۱۰، توافقنامه همکاری اقتصادی (ECFA) روابط تجاری چین و تایوان را به هم پیوسته است. هماکنون حدود 40% صادرات تایوان به مقصد چین صادر میشود. پکن میتواند به تدریج از این وابستگی به عنوان ابزار فشار استفاده کرده و این روند بدون ایجاد شوک ناگهانی، وابستگی راهبردی تایوان را افزایش دهد.
دیپلماتیک: در دهه گذشته، دست کم ده کشور روابط رسمی خود را از تایوان به چین منتقل کرده و هماکنون تنها یازده کشور تایوان را به رسمیت میشناسند. چین با اجرای اصل "بعد از شکستن طرح دشمن، اتحادهایش را از هم بپاش[5]"، فضای دیپلماتیک تایوان را به شدت محدود کرده است.
نظامی: شمار پروازهای شناسایی و رزمایشهای دریایی در اطراف تایوان سالانه افزایش مییابد، اما هر بار در چارچوبی طراحی میشود که از واکنش مستقیم آمریکا جلوگیری کند. خطوط قرمز سانتبهسانت جابهجا شده تا جایی که بازگشت به وضعیت پیش از ۲۰۱۰ برای تایوان -بدون شلیک حتی یک گلوله- غیرممکن میگردد.
سه. جنگ شناختی: مدیریت ادراک و القای ناامیدی از استقلال
سان تزو توصیه میکند که در میدان جنگ، از آشوب دشمن استفاده کن و در میان مردمش، نارضایتی بکار. به نظر راهبرد پکن بر آن استوار است که بر القای ناامیدی از امکانپذیری استقلال تمرکز کند. رسانههای دولتی چین و پلتفرمهای اجتماعی مانند ویچت و تیکتاک، پیامی تکرارشونده اما مؤثر را به جامعه تایوان منتقل میکنند: «آمریکا از شما دفاع نخواهد کرد؛ جنگ قابل پیروزی نیست؛ هزینه استقلال، ویرانی زیرساختها و کاهش سطح رفاه است». این عملیات روانی مداوم، هرچند آرام، تأثیر قابل توجهی بر افکار عمومی تایوان داشته است. بر اساس نظرسنجیهای معتبر، در حالی که در سال ۲۰۰۰ تنها 15% از مردم تایوان خود را «چینی» میدانستند، هماکنون با وجود افزایش تنشها، بیش از 60% با اعلام فوری استقلال مخالف هستند و این نه لزوماً به دلیل هویتگرایی مثبت به سمت چین، بلکه به دلیل درک واقعبینانه از هزینههای گزاف آن است. این همان «پیروزی از طریق مدیریت ادراک» است که سان تزو از آن با عنوان حمله به ذهن دشمن پیش از حمله به سربازانش یاد میکند.
چهار. زمانبندی راهبردی: صبر چینی در برابر شتاب آمریکایی
«کسی که منتظر میماند تا دشمن به سمتش بیاید، نیرویش را تلف کرده است»؛ این دیدگاه سان تزو در راهبرد چینِ امروز تفسیری متفاوت مییابد: کسی که منتظر میماند تا دشمن خود به خود تضعیف شود، نیازی به جنگ پیدا نمیکند.
پکن آگاهانه «بازی طولانی» را دنبال میکند. نیروی دریایی چین بین سالهای ۲۰۱۰ تا ۲۰۲۰ دو برابر شده، در حالی که ناوگان آمریکا رو به فرسودگی میرود. تولید ناخالص داخلی چین (۱۹ تریلیون دلار) اکنون نزدیک به 77% اقتصاد آمریکا رسیده در حالی که در سال ۲۰۰۰ تنها ۱۲% بود. هر سالی که میگذرد، موازنه قدرت به نفع چین تغییر میکند. آمریکا به خوبی میداند که هر میزان تأخیر در واکنش قاطع، هزینه مداخله نظامی را در آینده افزایش خواهد داد؛ اما افکار عمومی آمریکا با به یاد آوردن خاطره جنگهای افغانستان و عراق، تمایل چندانی به درگیری جدید نشان نمیدهد. چین با بهرهگیری از این شکاف میان «توانایی نظامی» و «اراده سیاسی» آمریکا، سعی دارد از طریق فلج کردن اراده دشمن با گذر زمان به هدف خود برسد. این دقیقاً همان "حمله به طرح دشمن است پیش از آنکه نوبت حمله به سربازان برسد[6]."
پنج. تحلیل نقاط قوت و ضعف: سهضلعی چین، تایوان و آمریکا
نقاط قوت: صبر راهبردی، وابستگی اقتصادی تایوان به بازار چین، برتری نظامی آشکار در منطقه (به ویژه توانایی ضد دسترسی/محرومسازی از منطقه)، یکپارچگی حاکمیت و انسجام در تصمیمگیری.
نقاط ضعف: تصویر نسبتاً منفی در افکار عمومی غرب (تعداد قابل توجهی از کشورهای دموکراتیک حداقل با حفظ وضع موجود در تایوان همدلی دارند)، آسیبپذیری نسبت به زنجیره تأمین جهانی (صنعت نیمههادی تایوان برای اقتصاد چین حیاتی است)، و عدم موفقیت در روایتسازی بینالمللی در برابر جبهه رسانهای غربی-آمریکایی.
نقاط قوت: ارتش مدرن و مجهز، پشتیبانی غیررسمی اما قابل توجه آمریکا، اقتصاد پیشرفته با تمرکز بر فناوریهای کلیدی
نقاط ضعف: فقدان ژرفای راهبردی (فاصله ۲۰۰ کیلومتری از سرزمین اصلی با ۲۳ میلیون نفر جمعیت)، وابستگی شدید صادرات به چین، و شکاف داخلی میان طرفداران استقلال و حامیان وضعیت موجود.
نقاط قوت: قدرت نظامی فرامنطقهای، شبکه ائتلافهای آسیایی (ژاپن، کره جنوبی، فیلیپین، استرالیا)، سلطه بر رسانههای بینالمللی و روایتسازی جهانی.
نقاط ضعف: فرسایش راهبردی ناشی از درگیریهای گذشته و اخیر، عدم تمایل افکار عمومی داخلی به جنگ با چین (هزینه اقتصادی آن به مراتب فراتر از افغانستان و عراق خواهد بود)، و مهمتر از همه، ابهام در میزان تعهد عملیاتی (روشن نبودن این موضوع که آیا آمریکا حاضر است برای دفاع از تایوان وارد جنگی تمامعیار با چین شود، ابزاری در دست پکن برای بزرگنمایی تردیدهای متحدان تایوان است).
از منظر سان تزو، آمریکا همان خطایی را تکرار میکند که در قبال ایران مرتکب شد: "دشمن را به درستی نشناختن[7]."
نتیجهگیری راهبردی: پیروزی بدون جنگ یا بنبست هوشمند؟
آیا چین سرانجام تایوان را به قلمرو حاکمیتی خود ملحق خواهد کرد؟ به نظر میرسد محتملترین سناریو، نه از طریق یک حمله غافلگیرانه شبانه، بلکه از مسیری سان تزوییتر یعنی ادغام تدریجی و برگشتناپذیر خواهد بود. این مسیر چند مرحله دارد: محاصره اقتصادی، انزوای دیپلماتیک، جنگ شناختی برای غیرممکن جلوه دادن استقلال و سرانجام -در لحظهای که آمریکا به دلیل بحرانی دیگر (مثلاً در اروپا یا غرب آسیا) قادر به واکنش مؤثر نباشد- تحمیل یک «توافق اجباری» که در آن تایوان خودمختاری بالا در امور داخلی را پذیرفته اما حاکمیت خارجی آن به چین واگذار شود.
سان تزو میگوید: "جنگجوی ماهر کسی است که بدون آشفتگی میجنگد و بدون خطر پیروز میشود[8]." شاید پکن در حال تمرین عملی این ایده است. با این حال، یک خطر راهبردی وجود دارد: اگر چین در «زمانبندی» خود دچار اشتباه شود؛ مثلاً آمریکا زودتر از حد انتظار واکنش نشان داده یا ائتلافی پایداری در منطقه شکل گیرد، یا حتی اگر تایوان دست به اقدامی انتحاری مانند اعلام رسمی استقلال بزند، بازی از کنترل خارج خواهد شد. با این توصیفات، ممکن است که تا پایان دهه جاری، شاهد تایوانی باشیم که به صورت بالفعل و بدون وقوع یک جنگ بزرگ، اما در نتیجه هزاران مانور کوچک، تحریمهای هدفمند و عملیات روانی مداوم تحت سلطه چین درآمده باشد.
مهدی سلامی، کارشناس معاونت پژوهشی و مطالعاتی
(مسئولیت محتوای مطالب برعهده نویسندگان است و بیانگر دیدگاههای مرکز مطالعات سیاسی و بینالمللی نیست)
[1] The Art of War
[2] “Supreme excellence consists in breaking the enemy's resistance without fighting.”
[3] One China
[4] “All warfare is based on deception. Hence, when able to attack, we must seem unable; when using our forces, we must seem inactive; when we are near, we must make the enemy believe we are far away; when far away, we must make him believe we are near.”
[5] “The next best is to prevent the junction of the enemy's forces.”
[6] “Thus the highest form of generalship is to balk the enemy's plans.”
[7] “If you know yourself but not the enemy, for every victory gained you will also suffer a defeat. If you know neither the enemy nor yourself, you will succumb in every battle.”
[8] "The skillful warrior, when he moves, is never confused; when he acts, is never at a loss."