نگاهی به زمینه‌ها و نتایج روابط بحرین و اسرائیل در سایه توافق آبرهام

خبر امضای توافق صلح موسوم به آبراهام میان دو کشور عربی و رژیم صهیونیستی با میانجی گری آمریکا انعکاس وسیعی در افکار عمومی منطقه یافت. تحلیل گران غرب عمدتا تاکید داشتند که این توافق برای مهار ایران به امضا رسیده و مبنای این توافق، تشکیل ائتلافی منطقه ای برای مهار جمهوری اسلامی ایران است.
آذر ۱۳۹۹
حمیدرضا کاظمی

خبر امضای توافق صلح موسوم به آبراهام میان دو کشور عربی و رژیم صهیونیستی با میانجی گری آمریکا انعکاس وسیعی در افکار عمومی منطقه یافت. تحلیل گران غرب عمدتا تاکید داشتند که این توافق برای مهار ایران به امضا رسیده و مبنای این توافق، تشکیل ائتلافی منطقه ای برای مهار جمهوری اسلامی ایران است. با این حال این تحول می‌تواند بخشی از طراحی جدید غرب و آمریکا برای نظم نوین خاورمیانه تلقی گردد. به علاوه در فضای داخلی اسرائیل و شرایط متزلزل نتانیاهو و اوضاع نامناسب اقتصادی رژیم صهیونیستی، این تحول می‌تواند در کاهش فشارها بر نتانیاهو و دولتش کمک نماید. در آمریکا نیز ترامپ سعی نمود از توافق آبراهام برای مبارزات انتخاباتی شکست خورده خود بهره ببرد. هر چند که احتمالا روند سازش سران کشورهای عربی با رژیم صهیونیستی و خیانت آنها به حقوق فلسطینیان پس از پیروزی بایدن در انتخابات آمریکا نیز ادامه خواهد یافت.   

 هنگامی‌که در 15 سپتامبر امسال وزرای خارجه بحرین و امارات در قابی مشترک با سران آمریکا و اسرائیل در رسانه‌های بین المللی ظاهر شدند، خبر امضای توافق صلح موسوم به آبراهام میان دو کشور عربی و رژیم صهیونیستی با میانجی گری آمریکا چون بمب خبری در افکار عمومی منطقه منفجر شد. تحلیل گران جریان اصلی رسانه ای در غرب تاکید داشتند که این توافقی است تا آنچه را خطر ایران می نامیدند، مهار کند و مبنای این توافق را تشکیل ائتلافی منطقه ای برای مهار جمهوری اسلامی دانستند.

همین فضا سازی منجر به این شد که در داخل ایران هم واکنش های رادیکالی نسبت به این توافق مطرح گردد و بیش از حد به این توافق پرداخته شد. اما به واقع موج جدید فرایند عادی سازی روابط میان کشورهای عربی با صهیونیست ها را نباید تنها با عینک مسائل ایران بنگریم و با نگاهی فراخ تر آن را بخشی از معماری جدید منطقه و نظم خاورمیانه ای بدانیم. لذا می‌توان دو دسته عمده اهداف اقتصادی و سیاسی برای توافق آبراهام متذکر شد.

کشورهای عربی خلیج فارس روابط اقتصادی خود با اسرائیل را از دهه 90 قرن بیستم آغاز کرده بودند و دفاتر تجاری در پایتخت ها تشکیل شده بود. البته این دفاتر تجاری بعد از انتفاضه سوم در کرانه باختری تعطیل شدند و روابط نوپای شیخ نشین‌ها با صهیونیست ها نتوانست به اهداف اولیه اش دست یابد. اما امروز سخن از ایجاد ائتلافی اقتصادی میان دو طرف است که اساس آن سرمایه گذاری اقتصادی از سوی کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس و دریافت تکنولوژی از رژیم صهیونیستی خواهد بود. بر این اساس، آن طور که رسانه گزارش می دهند فناوری اطلاعات یکی از اصلی ترین حوزه‌های همکاری طرفین خواهد بود و جریان سرمایه و نیروی کار میان دو طرف تسهیل می‌شود.

علاوه بر این، اسرائیلی‌ها تمایل دارند تا به بازار پر سود کشورهای خلیج فارس برسند. در شرایطی که کرونا رکود اقتصاد جهانی را تشدید کرده، ورود به بازارهای جدید اولویت اقتصادی اول کشورها شده است و بازار پر مصرف این منطقه حتما برای تجار اسرائیلی جذابیت خواهد داشت. از سوی دیگر حوزه نفت و انرژی کشورهای خلیج فارس هم می‌تواند بازار جذاب باشد و حتی اسرائیلی‌ها در نمایی کلان به زمینه‌های صادرات گاز خود از طریق اردن و یا حتی عراق به کشورهای خلیج فارسی می اندیشند، هرچند امروز این ایده کمی دور از دسترس است.

با این همه، در ماجرای توافق آبراهام و به طور ویژه بخش بحرینی و اسرائیلی ماجرا، مسئله بعد سیاسی و امنیتی پررنگ تری نسبت به بعد اقتصادی دارد. وضعیت بحرین برای ناظران به عنوان کشوری وابسته به کمک اقتصادی و نیروهای خارجی برای حفظ ثبات سیاسی که دنباله رو دولت عربستان سعودی می‌باشد، مکشوف است. برای این کشور که هویت خود را بر اساس برساخته تهدید ایران تعریف کرده، موازنه سازی با دشمن اول، به زعم خودش جمهوری اسلامی ایران، از ضروریات است.

از سوی دیگر بعد از موفقیت ایران در عرصه میدانی سوریه و آغاز فضا سازی در خصوص وضعیت نیروهای ایرانی در جنوب سوریه، ناظران منطقه ای از آغاز مرحله جدیدی از تقابل سخن گفتند که بر این اساس ایران با ورود به محیط امنیتی رژیم صهیونیستی قواعد بازی را تغییر داده و بر همین مبنا تلاش داشتند تجاوزات اسرائیل به سوریه را توجیه نمایند. حالا اگر بخواهیم از این منظر امنیتی-نظامی‌به قضیه توافق آبراهام نگاه کنیم می‌توان ادعا کرد که صهیونیست ها نگاهی راهبردی به این توافق خواهند داشت و با بهره گیری از رسمی‌شدن روابط سیاسی با دو کشور همسایه ایران، تلاش می‌کنند این دو کشور را در راستای راهبرد مهار جمهوری اسلامی تقویت کرده و آنها را با پاداش های تسلیحاتی منتفع نمایند.

البته نباید از این مسئله فارغ شد که توافق آبراهام جدای از ابعاد اقتصادی و سیاسی- امنیتی، در سپهر سیاست آمریکا و رژیم اسرائیل نیز قابل بررسی است. خیلی از منتقدان دونالد ترامپ باور دارند که وی در عرصه سیاست خارجی نتوانست به دستاوردی ملموس دست یافته و برنامه‌هایش از جمله دستیابی به توافق هسته ای با کره شمالی، مهار همه جانبه چین، توافق جدید با ایران و معامله قرن را به نتیجه برساند. از این رهگذر توافق کشورهای بحرین و امارات نوعی دوپینگ برای کمپین انتخاباتی ترامپ محسوب می‌شد. می‌توان ادعا کرد که مراسم پر زرق و برق 15 سپتامبر2020 تقلیدی ناشیانه از مراسم امضای پیمان صلح اسلو میان یاسر عرفات و اسحاق رابین با حضور بیل کلینتون در سال 1993 بود تا این بار ترامپ به عنوان یک رهبر بین المللی که در زمینه صلح سازی موفق بوده، به رخ کشیده شود و شاید بتواند به رویای خود برای بردن جایزه صلح نوبل دست یابد.

در فضای داخلی اسرائیل هم هر چند بنیامین نتانیاهو توانست پس از کش و قوس فراوان، بار دیگر به کرسی نخست وزیری تکیه بزند اما شرایط وی در داخل همچنان متزلزل است. اوضاع اقتصادی در رژیم اشغالگر مناسب نیست و با وجود کمک های سخاوت مندانه ایالات متحده و سرمایه گذاری‌های قابل توجه اتحادیه اروپا به این رژیم، مشکلات اقتصادی دولت ائتلافی لیکود- آبی سفید را با دشواری مواجه کرده و اعتراضات خیابانی علیه سیاست های اقتصادی و پرونده فساد نتانیاهو استمرار دارد. لذا نتانیاهو برای فرار از فشارهای داخلی ترجیح داده که به سراغ مسائل خارجی برود و با توجه به مهارتش در زمینه سیاسی و دیپلماتیک، خود را به عنوان یک رهبر موفق بین المللی و برند سیاست ورزی اسرائیلی در خارج از سرزمین‌های اشغالی بازنمایی کند.

در پایان باید به این مسئله اشاره شود که هر چند ترامپ بازنده انتخابات آمریکا بود و احتمالا با روی کار آمدن جو بایدن شاهد تغییراتی در سیاست خارجی آمریکا در پرونده‌های مختلف از جمله مسئله صلح خاورمیانه خواهیم بود، اما روند عادی سازی روابط کشورهای عربی با رژیم صهیونیستی همچنان استمرار خواهد داشت. مسئله عادی سازی روابط مانند قضیه انضمام دره اردن و یا شهرک سازی‌ها در داخل حزب دموکرات مخالفی ندارد و تلاش ها برای اضافه شدن کشورهای دیگر جهان عرب به روند عادی سازی با اسرائیل ادامه خواهد یافت. هر چند از نظر ساکنان جدید کاخ سفید تلاش های محمد بن زاید و محمد بن سلمان برای دوپینگ سیاسی ترامپ نقطه ای منفی در روابط شاهزاده‌های جوان عرب خلیج فارسی با دموکرات ها باقی خواهد ماند.

حمیدرضا کاظمی، کارشناس سفارت جمهوری اسلامی ایران در امان

 (مسئولیت محتوای مطالب  برعهده نویسندگان است و بیانگر دیدگاه‌های مرکز مطالعات سیاسی و بین‌المللی نیست)

متن دیدگاه
نظرات کاربران
تاکنون نظری ثبت نشده است