تله ‌های فرا روی دمکراسی در شمال آفریقا

موج دوم خیزش های مردمی در کشورهای عربی در سال ۲۰۱۹ در شکل اعتراضات مسالمت آمیز و مستمر در کشورهای الجزایر، سودان و تونس شکل گرفته است. معترضین عرب با استفاده از تجربه تلخ موج اول این خیزش ها که از سوی غربی‌ها بهار عربی نام گرفت، علاوه بر تلاش برای سرنگونی حکام مستبد، در پی تغییر رژیم های اقتدارگرا و اصلاح ساختار های معیوب حاکم بر کشورهای خود می‌باشند.
آبان ۱۳۹۹
محمد نیکخواه

موج دوم خیزش های مردمی در کشورهای عربی در سال 2019 در شکل اعتراضات مسالمت آمیز و مستمر در کشورهای الجزایر، سودان و تونس شکل گرفته است. معترضین عرب با استفاده از تجربه تلخ موج اول این خیزش ها که از سوی غربی‌ها بهار عربی نام گرفت، علاوه بر تلاش برای سرنگونی حکام مستبد، در پی تغییر رژیم های اقتدارگرا و اصلاح ساختار های معیوب حاکم بر کشورهای خود می‌باشند. تغییر رفتار معترضانه ولی مسالمت آمیز مردم این سه کشور شمال آفریقا در موج دوم اعتراضات حاکی از آن است که این جنبش های بی سر، ضرورتا بی عقل نیستند و علیرغم همه تله‌های داخلی و خارجی که در راه پر تلاطم دمکراسی در شمال آفریقا وجود دارد، یک خرد جمعی بر گرفته از آموزه‌های غنی دینی، فرهنگی و تاریخی، رفتار کلی آنان را با خطای کمتر نسبت به موج اول، پیش می‌برد.

 

اگر چه شمال آفریقا در سال های اخیر در مسیر تحولات سیاسی قرار گرفته، اما با توجه به تله‌ها و مشکلات راه دمکراسی، احتمال بیراهه رفتن زیاد خواهد بود.

 در سال 2019 ملت های عرب بار دیگر در اعتراض های مسالمت آمیز، اقتدار رهبران با سابقه دو یا سه دهه حکومت را به چالش کشیده و ساقط کردند. این ملت ها این بار فقط به دنبال سرنگونی حاکمیت های مستبد نیستند بلکه تغییر رژیم های مقتدر و فاسد آنها نیز هستند. در این راه اولین قدم، عدم پذیرفتن غلبه نظامیان بر حکومت و دومین قدم آگاه بودن از دخالت های قدرت منطقه ای و فرامنطقه ای خواهد بود. تجربه مردم مصر می‌تواند هشداری هم برای مردم مصر و هم برای کشورهای الجزایر، لیبی و سودان باشد تا اقتدار نظامیان را دست کم نگیرند.

خیزش های مردمی منطقه با هدف دستیابی به شاخص هایی چون آزادی، دمکراسی، اصلاحات سیاسی–  اقتصادی و حصول جامعه مدنی بوده ولی نهایتاً در مواردی نتایج عکس ببار آورده و هیچ جا اثری از بهبود اوضاع داخلی کشورهای حاکم از دست داده نشده و نه تنها این کشورها موفقیت سیاسی و اقتصادی خاصی را کسب نکرده اند، بلکه بر عکس، اختلافات ریشه‌ای قومیتی، مذهبی سر باز کرده و امنیت و ثبات موجود در زمان زمامداری حاکمان خلع ید شده هم از دست رفته است. حوادثی چون جنگ داخلی سوریه در 9 سال گذشته تجربه تلخی از این پیامدهاست.

 نقش آفرینی بازیگران منطقه ای و فرا منطقه ای در رقابت برای دستیابی به قدرت، مردم را از اهداف خود دور کرده و بسیاری از معادلات منطقه ای را تغییر داده است. بحران پیچیده لیبی نمونه ای از این دخالت ها است. به دست گیری قدرت توسط ارتش در بعضی از کشورها مانند سودان و مصر اعتراضات مردم را به بیراهه کشانده و اعتراضات صلح آمیز به عنوان یک استراتژی سازنده با حداقل هزینه، نه تنها توانایی مقابله با سرکوب حاکمیت ها را داشته بلکه برای راه اندازی دمکراسی نیز ضرورت دارد.

 استراتژی‌های غیر خشونت آمیز مانند نافرمانی مدنی و یا تظاهرات در وهله اول نیاز به بسیج مستمر مردم دارد تا روند دمکراتیک را پس از سرنگونی حاکمان مقتدر تضمین کند و به تثبیت بلند مدت آن منجر شود؛   چنانچه آگاهی مردم الجزایر و سودان از پیش روداشتن روندی طولانی و کامل پس از سقوط بوتفلیقه و البشیر ضروری است و معرفی سریع رهبران جایگزین از درون نظام قدیم سناریوی مصر را تداعی خواهد کرد.

همچنین امکان خیلی بالایی وجود ندارد تا این ملت ها بدون فریب خوردن از عناصر قدرت های خارجی، صرفا با اتکاء به خود، تمامی اشکال مداخلات داخلی و خارجی به ویژه مداخله نظامی را نفی کرده و از تکرار تخریب هایی که در لیبی و سوریه رخ داده جلوگیری کنند.

 پیامدهای خیزش های مردمی در کشورهای عربی در سال 2011 که از سوی کشورهای غربی بهار عربی نام گرفت، نشان داده است که لغزش دیکتاتوری‌ها و یا فروپاشی دولت ها در خاورمیانه لزوماً به معنای حصول یک جامعه مدنی و استقرار دمکراسی نبوده است. درس گرفتن از تجربیات شکست روند این خیزش های مردمی  در منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا و نتایج به دست آمده از آن می‌تواند راه گشای معترضان در شمال آفریقا برای دستیابی به اصلاحات اساسی و دمکراسی باشد.

در موج اول، بهار عربی با پنج چالش اساسی روبرو بود. علیرغم سقوط دیکتاتورهایی چون معمر قذافی در لیبی، حسنی مبارک در مصر، بن علی زین العابدین در تونس و علی عبدالله بن صالح در یمن در موج اول، در عمل نه تنها هیچ یک از این کشورها مزه چندانی از آزادی و معیشت بهتر را نچشیدند بلکه پیامدهای وخیم آن شامل بر هم خوردن نظم سنتی کشورهای منطقه، گسترش ناامنی و بی ثباتی، بروز جنگ های داخلی، فقیرتر شدن مردم و حتی در مواردی کودتا شد. حوادثی چون جنگ داخلی سوریه، بحران لیبی، جنگ یمن، کودتا در مصر و ظهور گروه‌های رادیکال و ایدئولوژیک ضد سیستمی مانند داعش و النصره و جنگ های نیابتی، نا امن شدن بیشتر منطقه و رقابت و دخالت بیشتر قدرت ها در منطقه را به دنبال داشت.

در موج دوم دمکراسی نوپا در شمال آفریقا که به دنبال به اصطلاح بهار عربی از سال 2019 در سودان و الجزایر آغاز شد، این بار ملت های عرب نه تنها در اعتراضات مسالمت آمیز، اقتدار رهبرانی با سابقه دو یا سه دهه حکومت را به چالش کشیده و ساقط کردند بلکه به نظر می رسد این بار با درس گرفتن از پیامد های ناگوار موج اول، فقط به دنبال سرنگونی حاکمیت های مستبد نیستند، بلکه خواهان تغییر ماهیت رژیم های مقتدر و فاسد آنها نیز می‌باشند. در این راه اولین قدم، عدم پذیرش عوامل فاسد رژیم های سابق و جلوگیری از غلبه نظامیان بر حکومت و دومین قدم، آگاه بودن از دخالت قدرت های منطقه ای و فرامنطقه ای خواهد بود که همچنان تلاش می‌کنند با اعمال نفوذ، اختلاف افکنی و روی کار آوردن و یا حفظ و تقویت عناصر وابسته در ارکان قدرت، منافع خود را تامین کنند. نکته مهم در هر دو قدم، تمیز قهرمانان ملی از افراد فرصت طلب و حفظ ارکان اصلی کشور است. به عنوان نمونه، ارتش الجزایر یکی از قهرمان ترین و انقلابی ترین ارتش های اسلامی و منطقه در مقابله با استعمار و عوامل ساخته و پرداخته آن مانند صهیونیسم و تروریسم است. مبارزه با عناصر نفوذی و فرصت طلب یا فرماندهانی که بعضا به مرور زمان فاسد شده اند و جلوگیری از ورود این عناصر به صحنه سیاست نباید مانع به حاشیه راندن و از دست دادن این پشتوانه مهم ملی باشد.

در موج دوم، حتی بعد از سقوط سران اقتدار گرا، هر هفته تلاش های مستمری از سوی معترضین برای تغییر و اصلاح نظام های سیاسی در جریان بوده است و مردم در سه کشور تونس، الجزایر و سودان به طرز شاخصی در این راه تلاش می‌کنند.

در تونس که پیشتاز موج اول بوده و تظاهرات سراسری و هیجان انگیز مردم در سال 2011 سقوط بن علی را رقم زده، تجربه می آموزد که اعتراضات بایستی تا دستیابی به یک سیستم شفاف و پاسخ گو ادامه یابد. این بدان معنی است که مردم باید نسبت به خواسته‌های کوتاه مدت مانند سقوط نظام سیاسی و آمال دراز مدت مانند ثبات و امنیت و آینده بهتر، رابطه معقولی برقرار کنند.

در سودان تجربه مصر به مردم آموخته که به دست گیری قدرت توسط ارتش و نگهداری آن برای مدت طولانی می‌تواند منجر به باز تولید دیکتاتوری و فساد گذشته شده و دستاورد سرنگونی عمر البشیر را بر باد دهد.

در الجزایر مردم با استفاده از  همین تجربیات، به دنبال وادار ساختن بوتفلیقه به برکناری، از  سال 2019 تا کنون هر هفته در خیابان‌ها بوده اند تا بقایای حکومت قبلی را به تدریج از قدرت خارج و حضور نظامیان را در دولت کاهش دهند و حتی المقدور قانون اساسی جدیدی برای کشور وضع نمایند.

همه این نتایج در تغییر رفتار معترضانه ولی مسالمت آمیز مردم این سه کشور شمال آفریقا در موج دوم اعتراضات  نوید می دهند که این جنبش های بی سر، الزاما بی عقل نیستند و علیرغم همه تله‌های داخلی و خارجی که در راه پر تلاطم دمکراسی در شمال آفریقا وجود دارد، یک خرد جمعی بر گرفته از آموزه‌های غنی دینی، فرهنگی و تاریخی، رفتار کلی آنان را با خطای کمتر نسبت به موج اول به سمت جلو می‌برد.

   (مسئولیت محتوای مطالب  برعهده نویسندگان است و بیانگر دیدگاه‌های مرکز مطالعات سیاسی و بین‌المللی نیست)

متن دیدگاه
نظرات کاربران
تاکنون نظری ثبت نشده است