گزارش کامل نشست تخصصی دومین مجمع گفتگوی تهران (نشست سوم)

۸ اردیبهشت ۱۴۰۰

موضوع جلسه:

«فایل های منطقه ای»

مدیر جلسه:

آقایان دکتر سید محمدکاظم سجادپور و کاوه تقوایی

شرکت کنندگان:

اعزاز احمد چودری، مدیرکل مؤسسه مطالعات راهبردی اسلام آباد[1]

کیهان برزگر، مشاور ارشد دانشگاهی مرکز مطالعات سیاسی و بین المللی وزارت امورخارجه[2]

فرهاد علاءالدین، رئیس شورای مشورتی عراق[3]

تمیم عاصی، مدیر موسسه مطالعات جنگ و صلح[4]

عبدالله بابود، استاد تحقیقات در دانشگاه ملی سنگاپور[5]

جوست هیلترمان، مدیر برنامه خاورمیانه و شمال آفریقا مؤسسه گروه بحران بین المللی[6]

مهیتین آتامان، مدیر بخش مطالعات سیاست خارجی بنیاد تحقیقات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی[7]

محمدتقی حسینی، معاون آموزشی مرکز مطالعات سیاسی و بین المللی

 

آقای دکتر سید محمدکاظم سجادپور: در ابتدا، از سخنرانان این پنل بسیار تشکر می‌کنم و درخواست می‌کنم که دیدگاه‌های خود را در رابطه با مسائل و تحولات منطقه ای بیان کنند.

از آقای دکتر سجادپور و مرکز مطالعات جهت دعوت بنده به ایراد سخنرانی سپاسگزارم. برای ارزیابی پرونده‌های منطقه ای در غرب آسیا و چگونگی حل و فصل آنها، توجه بیشتر به «همکاری‌های منطقه ای» و تمرکز بر «راه حل های محلی» بسیار حائز اهمیت است. در این ارتباط و قبل از هر چیز باید به سه اصل مهم توجه داشت: نخست، اینکه پیدایش، تداوم، و مدیریت منازعات جاری در منطقه بر اساس ویژگی‌های محلی، ثقل جغرافیایی و جبر تاریخی کشورهای موضوع منازعه و بحران شکل می‌گیرد. جالب اینکه در بستر زمان هر یک از این بحران‌ها به شکلی پویا خود را با محیط منازعه سازگار می‌کنند. این مسئله در مورد تمام منازعات جاری در منطقه از جمله در سوریه، عراق، یمن، افغانستان و غیره صادق است. پس از شروع و گسترش منازعه به دلایل مختلف داخلی یا خارجی، نیروهای محلی ظرفیت ها و تجربه‌های جدید در حوزه تکنولوژی جنگ و تجربه مقابله با نیروهای مخالف خود اعم از نیروهای داخلی یا مهاجمان خارجی کسب می‌کنند و به نوعی خواستار ادغام در ساختار سیاسی قدرت کشور موضوع بحران می‌شوند. همین تحول بر پیچیدگی ماهیت یک منازعه، تداوم آنها و نهایتا دستیابی به یک راه حل صلح مورد توافق همه طرف های درگیر می افزاید. تجربه مبارزه سرسختانه حوثی‌ها در یمن در تقابل با سعودی‌ها و دستیابی آنها به تکنولوژی پیشرفته پهبادی و موشکی یک نمونه آشکار می‌باشد که سرنوشت بحران یمن را تغییر داده است. یا طالبان در افغانستان با کسب جمعیت، سرزمین، خاک و نیروی نظامی، خود را به عنوان یک طرف اصلی در مذاکرات صلح با کشورهای قدرتمند مثل آمریکا، روسیه و ایران می قبولاند. یا تجربه قدرتمند شدن نیروهای حشدالشعبی در عراق هم زمان با نقش کلیدی آنها در سرکوب داعش و اکنون در مبارزه با نیروهای آمریکایی مستقر در این کشور از این جمله هستند. در این چارچوب، هر چه جلوتر می رویم به ارزش همکاری‌های منطقه ای و بهره گیری از راه حل های محلی برای حل منازعات به عنوان یک جبر تاریخی بیشتر پی می‌بریم.

دوم، در ارزیابی منازعات جاری منطقه ای با دو نوع منازعه مواجه می‌شویم؛ یکی شکل سنتی منازعه مثل بحران ریشه دار فلسطین است که بیشتر جنبه ایدئولوژیک و ارزشی دارد که در روند زمان دچار یک انباشت تاریخی شده و بیشتر یک نزاع سخت بین ملت ها برای بیان عقاید، امیال و آرزوهای خود، به ویژه از سوی نسل جوان اعراب هستند. اما شکل جدید منازعه در منطقه در عراق، سوریه، یمن، افغانستان، لیبی و غیره بیشتر جنبه ژئوپلتیک داشته و نزاع اصلی بر سر پر کردن خلا قدرت در روند دولت سازی در شرایط پسامنازعه است. در اینجا شکل گیری حکومت های فراگیر و با مشارکت تمامی نیروهای سیاسی در ساختار قدرت، راه حل پایدار برای حل یک منازعه و بحران است. در این شرایط هم، نیاز به تلاش های جمعی و همکاری‌های منطقه ای، به ویژه در حوزه همسایگی، به عنوان یک اصل اجتناب ناپذیر افزایش می یابد. 

سوم، تغییر جهت منازعات از جنبه «درون ـ کشوری» در شکل اولیه آن به جنبه «بین ـ کشوری» در مرحله بعدی است. به عنوان نمونه بحران یمن که یک ریشه محلی دارد و حتی به تحولات قبل از بهار عربی در سال 2011 مربوط می‌شود، با دخالت مستقیم نظامی عربستان سعودی در بهار 2015 جنبه بین ـ کشوری و منطقه ای می یابد. به عبارت دیگر، خلا قدرت در کشور محل منازعه موجب نگرانی دولت های منطقه ای و فرامنطقه ای نسبت به عواقب سیاسی و امنیتی ناشی از سرایت بی ثباتی و ناامنی به مرزهای ملی آنها در حوزه همسایگی شده یا برای کشورهای فرامنطقه ای موجب ترس از دست دادن منافع ژئوپلتیک یا تضعیف متحدان منطقه ای آنها می‌شود. ناگفته نماند که بعضی از کشورهای فرامنطقه ای منافع ناشی از فروش تسلیحات به طرف های درگیر هم دارند که بر شدت و تداوم منازعه می افزاید. بنابراین، هر یک از بازیگران با توجه به برداشت های ملی و تاریخی خود از دفع تهدیدات و تامین منافع به منازعات جاری در منطقه می نگرند. همین امر نوعی فرهنگ برد ـ باخت را در منازعات منطقه ای بوجود آورده که دستیابی به یک صلح پایدار را بسیار سخت و پیچیده کرده است. در این شرایط، تعدیل خواسته‌ها و مصالحه بر سر منافع ژئوپلتیک از سوی تمامی‌بازیگران درگیر در یک قالب «برد ـ برد» و توسل به راه حل های محلی یک اصل جدی برای حل منازعات جاری منطقه ای است.

در پایان، حل پایدار منازعات جاری در منطقه نیازمند توسل به رویکرد «چندجانبه گرایی منطقه-ای»، راه حل های محلی سازگار با محیط ژئوپلتیک، و هم زمان خروج از «سازه‌های ساختگی» تاریخی است که بر اساس آن کشورهای خارجی یا متحدان منطقه ای آنها تصور می‌کنند که با فشار اقتصادی، تهاجم نظامی، یا تهدید به استفاده از قوای نظامی می‌توانند به اهداف منطقه ای خود دست یافته و به قول وزیر خارجه کشورمان دکتر ظریف در ابتدای این نشست، شرایط و خواسته‌های خود را بر دیگران تحمیل کنند. به عنوان نمونه، توسل به سیاست «توازن قوا» در منطقه به عنوان عامل اصلی دستیابی به صلح و ثبات که سال ها از سوی کشورهای غربی به ویژه آمریکا دنبال می‌شود، یک سازه اشتباه تاریخی است زیرا حاصل بکارگیری سیاست توازن قوا جز انباشت و رقابت تسلیحاتی نیست که در اغلب موارد منجر به وقوع جنگ (مانند جنگ ایران و عراق) برای تخلیه تسلیحاتی می‌شود. اکنون معلوم نیست که خرید این همه سلاح های رنگارنگ و پیشرفته از سوی سعودی‌ها و اماراتی‌ها از کشورهای غربی، به ویژه آمریکا، فرانسه و انگلیس برای مقابله با چه تهدیدی است. در مقابل، راه حل دستیابی به ثبات و امنیت پایدار و شکوفایی اقتصادی، توسل به همکاری‌های منطقه ای، در کنار همکاری‌های دوجانبه کشورها، و شاید مهم تر از همه تقویت سیستم های ملی و قدرت درونی کشورها که بر اساس آن هر کشوری قادر به ایفای سهم خود از برقراری صلح و امنیت در منطقه و محیط ژئوپلتیک خود باشد. از این طریق، پرونده فایل های منطقه ای برای همیشه بسته می‌شود و قدرت های خارجی فضای لازم برای تاثیرگذاری جدی بر تحولات منطقه ای را از دست می دهند.

آقای دکتر سید محمدکاظم سجادپور: از شما برای ارائه یک چارچوب مفهومی ـ نظری و جعبه ابزار تحلیلی به منظور فهم کشمکش ها و همکاری‌ها در منطقه خاورمیانه بسیار تشکر می‌کنم. هم اکنون، نوبت سخنران بعدی، آقای دکتر فرهاد علاء الدین است. آقای دکتر نوبت شما است.

به نظر می رسد که رقابت میان آمریکا و چین در حال تشدید شدن است و این امر به نوبه خود، بر منطقه آسیا ـ اقیانوسیه تأثیر می‌گذارد. آمریکا هند را به عنوان شریکی راهبردی به منظور ایجاد توازن در برابر چین انتخاب کرده و راهبرد ایندو ـ پاسیفیک را آغاز کرده است که بازیگران دیگری مانند استرالیا و ژاپن را نیز در بر می‌گیرد. پاکستان از لحاظ سیاسی و اقتصادی به چین بسیار نزدیک است و از این مسأله قصد ندارد دست بکشد اما در عین حال، ما رابطه قوی با آمریکا برای دوره‌هایی مشخص داشته ایم که قصد حفظ و ادامه آن را هم داریم. بنابراین، توازن ظریفی از حفظ رابطه خوب هم با آمریکا و هم با چین برای پاکستان مهم می‌باشد. گرایش آمریکا به سوی هند، این کشور را در اتخاذ رویکردی بسیار متفاوت از آنچه سابقاً دنبال می‌کرد، جسور کرده است. امروزه، هند در حال دور شدن از سکولاریسم، پلورالیسم و دموکراسی خود است و قصد ایجاد یک دولت هندو (Hindu state) را دارد. این امر به نوبه خود مشکلاتی را برای مردم کشمیر ایجاد کرده که ما معتقدیم هند این منطقه را به اشغال خود در آورده است. بنابراین، تنش ها میان پاکستان و هند نیز ادامه دارد و شاهد وضعیت بهتری نیستیم. وضعیت افغانستان نیز بسیار متغیر است. ما نمی دانیم که آیا دولت بایدن سربازان خود را تا اول ماه می (به عنوان مهلت نهایی) خارج خواهد کرد یا خیر. اما اگر آمریکا سربازان خود را از افغانستان خارج کند، ما شاهد جنگ داخلی و هرج و مرج در این کشور خواهیم بود و بدین دلیل، همه سخت دارند کار می‌کنند تا مطمئن شوند که گفتگوهای میان افغانی اتفاق خواهد افتاد و صلح به این کشور باز خواهد گشت. یک افغانستان برخوردار از صلح، ثبات و مستقل برای پاکستان مهم است و بنابراین، این کشور به سهم خود دارد تلاش می‌کند تا از طریق اعمال فشار و متقاعد سازی طالبان را به میز مذاکره بازگرداند.

در خصوص ایران باید گفت که این کشور چهارمین همسایه پاکستان می‌باشد. تحریم های آمریکا علیه ایران، موضوع نگرانی پاکستان بوده است زیرا معتقدیم که این تحریم­ها مانع از شکوفایی روابط اقتصادی ما با ایران شده است. بنابراین، ما از امضای توافق برجام در سال 2015 خوشحال بودیم زیرا فکر می‌کردیم که بدین طریق، قادر به مشارکت بیشتری با ایران در موضوعات اقتصادی به عنوان همسایه بسیار نزدیک­مان خواهیم بود. متأسفانه، ترامپ از این توافق خارج شد و در حال حاضر، بایدن در مورد بازگشت به این توافق دارد فکر می‌کند. ما امیدواریم که این موضوعات به طور صلح آمیز حل و فصل شوند و تحریم های ایران نیز برداشته شوند که در نتیجه آن، پاکستان هم می‌تواند مشارکت قابل توجه تری با ایران داشته باشد. همچنین، پاکستان آگاه است که تنش در خاورمیانه و جهان اسلام وجود دارد و از این رو، ما علاقمند به حل موضوعات به طور صلح آمیز می‌باشیم و همچنین، تمایل به ایفای نقش در این رابطه را داریم.

آقای دکتر سید محمدکاظم سجادپور: از اینکه تصویری بسیار پویا، دقیق و در عین حال بحث انگیز از موضوعات مختلف و منطقه ارائه گردید، سپاسگزارم. هم اکنون نوبت آقای دکتر علاالدین از عراق جهت ارائه سخنرانی شان می­باشد.

 بسیار سپاسگزارم. من قصد دارم درباره رابطه ایران ـ عراق صحبت کنم. همان طور که شما می دانید، عراق و ایران یک رابطه عمیق کاملاً چندبعدی ایجاد کرده اند که به حوزه‌های اقتصادی، فرهنگی، مذهبی، قومیتی و ... گسترش پیدا کرده است. این رابطه در سال های اخیر، شکوفا شده، بهتر و قوی­تر گردیده است. به ویژه، در حال حاضر حجم تجارت دو کشور 12 میلیارد دلار می‌باشد، گرچه بیشتر به عنوان تجارت یک طرفه است اما با این وجود، تبادل تجاری وجود دارد و این امید هست که حجم رابطه تجاری میان آنها افزایش پیدا خواهد کرد. من شخصاً معتقدم که این حجم تجارت به حتی 50 میلیارد دلار می‌تواند برسد، چنانچه ایران از عراق بخواهد تا شریکی در طولانی مدت برای این کشور باشد؛ نه فقط یک بازار برای محصولاتش. من شخصاً فکر می‌کنم که سطح رابطه فعلی میان دو طرف، برابر نبوده و به نفع ایران قرار دارد که البته، این وضعیت برنده ـ بازنده پایدار نیست. من شخصاً فکر می‌کنم که ایران می‌تواند کارهای بیشتری برای کمک به عراق انجام دهد و این رابطه را تبدیل به رابطه ای بسیار بهتر کند. برای این منظور، من از ایرانیان می خواهم که چندین مسأله از جمله کمک بیشتر به پایداری عراق را در نظر بگیرند و در امور سیاسی و تجاری عراقی‌ها مداخله نشود. من درک می‌کنم که منافعی جهت حمایت از آنها – برخی گروه‌ها - وجود دارد اما این امر می‌بایست مبتنی بر عدم درگیر شدن مستقیم باشد. همچنین، می‌بایست فهم بسیار بیشتری از جامعه عراق وجود داشته باشد. من فکر می‌کنم که ایرانی‌ها باید سرمایه گذاری بیشتری در اقتصاد و ساخت­وسازهای عراق انجام بدهند و آنها می‌توانند به شریکی بسیار ارزشمند برای عراق در طولانی مدت تبدیل شوند. به عقیده من، این اصلاح در رویکرد مهم است، در عین حال که ما از مقاومت در برابر اصلاح و بازسازی اجتناب می‌کنیم؛ امری که به نفع هر دو طرف می‌باشد. لازم است ما از تبدیل عراق به یک منطقه جنگی و عرصه ای برای تسویه حساب با رقبای ایران اجتناب کنیم. عراق می‌تواند هدفی برای تبدیل شدن به یک شریک اقتصادی باشد تا عرصه ای برای کشمکش و درگیری. در چارچوب مردم، رابطه شیعیان عراقی برای ایران بسیار حائز اهمیت است. ما مشاهده کردیم که برخی جوانان نجف و کربلا که قلب سرزمین شیعه است، به جای استقبال از ایران، علیه ایران شعار دادند. من فکر می‌کنم در ایران لازم است به طور جدی درباره آن فکر شود که چرا چنین چیزی اتفاق افتاده است. موررد حمله قرار گرفتن کنسولگری ایران در بصره و نجف به طور حیاتی قابل اندیشیدن. می‌توان برداشت هایی پیرامون وجود عوامل خارجی و مانند آنها را داشت، اما واقعیت این است که این کنسولگری­ها در قلب منطقه شیعیان در عراق قرار دارند و باید به دور از نظریه‌های توطئه به آن نگاه شود. بنابراین، به نظر من، اگر در ایران به این تحولات نگاه شود و با عراق شروع شود، در آن صورت یک فرصت بزرگ وجود دارد که ایران می‌تواید از آن استفاده کند. همان طور که امروز سخنرانی از کشور سوئد بیان کرد از هر 5 کشور، سه کشور عضو اتحادیه اروپا نیستند و از هر 5 کشور، 2 کشور عضو ناتو نمی‌باشند. بنابراین، لازم نیست تا همه در محور مقاومت باشیم. لازم نیست همه ما مخالف یک طرف خاص باشیم و با طرف دیگر دوست نباشیم. ما می‌توانیم به رابطه و منافع دوجانبه مان نگاه کنیم و روابط خود را بر این اساس بسازیم. به عنوان آخرین نکته و با رویکرد متفاوت می‌گویم که علیرغم احترام زیادی که برای نمایندگان قبلی و فعلی ایران در عراق قائل هستم اما معتقدم که رویکردها می‌بایست بیشتر مبتنی بر دیپلماسی، اقتصاد و فرهنگ باشد. در نتیجه این امر، رابطه با عراق می‌تواند برای مدتی طولانی و بسیار زیاد شکوفا گردد.

به نام خدا. از دیدن شما دکتر سجادپور خوشحالم. از دعوت مرکز مطالعات سیاسی و بین المللی تشکر می‌کنم. من تلاش خواهم کرد تا به اختصار در خصوص اینکه چه چیزی در افغانستان دارد اتفاق می افتد و چه پیامدهای ژئوپلتیکی در پی خواهد داشت، توضیح دهم. وضعیت افغانستان بسیار حساس و در گذار می‌باشد. ما در چهارراه صلح و ثبات و یا پیش رفتن به سوی جنگ داخلی قرار داریم که هر یک از ما باید از حالت اخیر اجتناب کند. فرصتی طلایی در مذاکرات برای دستیابی به صلح وجود دارد. در میان قدرت های بزرگ جهانی و منطقه ای اجماع وجود دارد و همچنین اجماعی ملی در افغانستان وجود دارد و ما می‌بایست از این فرصت تا حد امکان استفاده کنیم. صلح و جنگ شمشیرهایی دو لبه هستند که در صورت عدم مدیریت صحیح با خطرات خاص خود همراه می‌باشند. بنابراین، من فکر می‌کنم که آمریکا به منظور به حداقل رساندن حضور خود تلاش می‌کند ـ و نه به صفر رساندن آن. همچنین، ناتو سعی می‌کند تا منافع مربوط به امنیت ملی حیاتی خود را تضمین سازد و نیز میراث خوبی از خود به جای بگذارد.

یک نوع محدودیت زمانی هم از لحاظ منطقه ای و هم از بعد ناتو و آمریکا برای تضمین موفقیت مذاکرات میان افغانی وجود دارد. به موازات این روند که در افغانستان در جریان است، خشونت ها نیز ادامه دارد. هنگامی‌که حکومت به کار خود ادامه می دهد، برخی تحولات وجود دارد. گفتگوها درباره صلح وجود دارد که آن را می‌توان روند صلح یا گفتگوهای صلح در این مرحله نامید. اما شاخص اجتماعی ـ اقتصادی به دلیل خستگی ناشی از جنگ و کاهش تعهدات و منافع بین المللی در افغانستان در حال کاهش است.

با توجه به تأثیر ژئوپلتیک افغانستان در چارچوب صلح، میان این کشور و منطقه به ویژه همسایگان نزدیک آن، وابستگی متقابل وجود دارد. منظور من این است که منطقه ای شدن امنیت، تجارت و ابعاد اقتصادی منطقه ای شدن نیز بسیار حائز اهمیت هستند. من فکر می‌کنم که زمان آن فرا رسیده که منطقه نظر خود را نسبت به افغانستان به عنوان زمین بازی و همچنین نگاه امنیتی خود را به آن متوقف سازد و از چشم اندازی اقتصادی ـ تجاری به آن نگاه کند. منطقه نسبت به پیامدهای جنگ و صلح در افغانستان به دلیل تأثیرات سرریزی آن آگاه است. این کشور همواره از لحاظ منطقه ای و تاریخی به ایفای نقش مهمی‌پرداخته است؛ بدین معنا که افغانستان، یک کریدور یا پل و دروازه بان می‌باشد. از این کریدور یا پل برای چیزهای خوب یا بد می‌توان استفاده کرد. اگر افغانستان به جهتی دیگر حرکت کند، منطقه نخستین جایی است که از این امر تأثیر خواهد پذیرفت. بنابراین، منطقه نمی‌تواند افغانستان را نادیده بگیرد و سیاست مهار امتحان شده است. در نتیجه، به عقیده من، هم اکنون، به ویژه پاکستان و ایران بیش از هر زمان دیگری مهم است که آستین‌هایمان را برای منطقه بالا بزنیم و برای صلح در افغانستان کار بکنیم زیرا شما نمی‌توانید شکوفا شوید [اگر در همسایگی تان تنش و جنگ داشته باشید]. بنابراین، اگر افغانستان به سوی بی ثباتی حرکت کند، ما شاهد تروریسم منطقه ای به عنوان پیامد آن خواهیم بود؛ بی ثباتی افغانستان مانع انجام پروژه‌های مربوط به تجارت و انرژی و کریدورهای مرتبط با این کشور خواهد شد. بنابراین، من فکر می‌کنم که زمان آن رسیده که آستین‌هایمان را برای منطقه بالا بزنیم و آنچه را که می‌بایست انجام دهیم و در این راستا، به عناصر پروکسی جنگ افغانستان بپردازیم اما در عین حال، اطمینان حاصل شود که گفتگوهای بین افغانی موفقیت آمیز است.

نکته پایانی من درباره بحث پیرامون جمهوری اسلامی و امارت اسلامی می‌باشد. ما هر دو را آزموده ایم. ما در دهه 1990، امارت اسلامی داشتیم. منطقه باید تصمیم بگیرد که آیا آنها خواستار امارت اسلامی‌به عنوان یک سیستم حکمرانی دگماتیک بسته و یا یک نظام حکمرانی باز با تساهل بیشتر و همراه با تنوع را خواستارند. افغانستان جدید که از سال 2001 تغییر کرده است، امارت اسلامی را قبول نخواهد کرد. افغانستان نظام اسلامی و نه امارت اسلامی را می‌پذیرد. من فکر می‌کنم که طالبان نیز پذیرفته که افغانستان امارت اسلامی را نمی خواهد و مردم این کشور خواستار بازگشت آن نیستند. ما از سخنگوی طالبان شنیده ایم که آنها خواهان یک نظام حکمرانی اسلامی هستند و ما این موارد را بسیار زیاد قبول داریم. در کانون آن [نظام حکمرانی اسلامی] واقعاً نظام حکمرانی و [توزیع] قدرت قرار دارد. اگر شما نگاهی تطبیقی به این دو نوع نظام سیاسی داشته باشید، تفاوت های میان این دو سیستم حکمرانی را می‌بینید: در یکی از آنها حاکمیت از طریق شهروندان تجلی و نمود پیدا می‌کند و شهروندان از طریق انتخابات رهبران خود را انتخاب می‌کنند. در دیگری نیز حاکمیت به واسطه قوانین شریعت تجلی می یابد و شهروندان گروهی از عالمان اسلامی را انتخاب می‌کنند. اما اساساً، افغانستان تغییر پیدا کرده است؛ افغانستان جدید وجود دارد و افغانستان متکثرتر، دارای تساهل و تنوع، بازگشت سرنوشت جزمی دین را نخواهد پذیرفت.

آقای دکتر سید محمدکاظم سجادپور: از تحلیل جامع شما و ارائه تصویری از وضعیت افغانستان و آینده آن سپاسگزاری می‌کنم. نکات بسیار خوبی به ویژه مسأله ارتباط و اتصال میان امنیت و شکوفایی منطقه ای را مطرح کردید؛ ما همگی بر روی یک قایق هستیم. هم اکنون، نوبت آقای بابود از سنگاپور است.

 از دکتر سجادپور و مرکز مطالعات سیاسی و بین المللی جهت دعوت به این نشست تشکر می‌کنم. من درباره غرب آسیا به طور کلی صحبت خواهم کرد. ما باید توجه کنیم که این منطقه، از ابعاد مختلف منطقه ای بسیار غنی است؛ از لحاظ سرمایه انسانی، جمعیت، موقعیت منطقه ای آن در تجارت جهانی، منابع طبیعی و مانند اینها. همچنین، برخی از تحولات انسانی و تمدنی مهم در این منطقه رخ داده اند. متأسفانه، این منطقه مملو از جنگ ها، کشمکش ها و جاه طلبی‌های هژمونیک و قومیتی می‌باشد؛ همه آن چیزهای بدی که می‌توان تصور کرد و در نتیجه، ما به معنای واقعی کلمه در حال از دست دادن توسعه در آینده هستیم. آشکار است که قدرت های جهانی بنا به دلایلی مشخص منافع در این منطقه دارند و حضور آنها در منطقه موضوع را پیچیده­تر می سازد. به نظر می رسد که از سوی خارج تحت فشار هستیم زیرا مردم و رهبری در کشورها به خودشان اعتماد ندارند و در نتیجه، آنها به دنبال حمایت و مداخله بین المللی هستند. ما دیده ایم که درگیری‌ها و کشمکش ها چه پیامدهایی برای منطقه می‌توانند به دنبال داشته باشند. افغانستان نمونه ای از این امر است. همچنین، شاهد تحریم ها علیه ایران می‌باشیم که نه تنها برای اهداف، اقتصاد و مردم ایران آسیب رسان و مضر می‌باشد، بلکه برای همه ما که شاهد تحریم های سخت علیه این کشور هستیم، لطمه زننده است؛ کشوری که می‌تواند یکی از کشورهای برجسته و شاخص در کل منطقه باشد. ما چنین کشمکش ها و وضعیتی را در سراسر منطقه از افغانستان و پاکستان تا خاورمیانه بزرگ­تر، عراق، سوریه، لیبی، فلسطین، و در یمن، لیبی و شمال آفریقا شاهد هستیم. منطقه درگیر کشمکش­ها است و جنگ یکی از راه‌های حل مناقشات در بسیاری موارد بوده است. راه‌های دیگری برای حل منازعات نیز وجود دارند و ما شاهد تجربیاتی در این زمینه در نقاط دیگر جهان بوده ایم. برای مثال، می‌توان به اروپا و شرق آسیا اشاره کرد که آنها چگونه شروع به همکاری با یکدیگر کردند. همان طور که تاریخ به ما گفته هیچ راهی وجود ندارد که یک کشور بتواند کنترل هژمونیک کل منطقه را در دست بگیرد؛ چرا که دیگر بازیگران منطقه ای یا بین المللی مانع آن خواهند شد. منطقه ما نیاز به یک تغییر پارادایم دارد زیرا نه تنها نسل ما بلکه نسل آینده می‌بایست در صلح و شکوفایی در کنار یکدیگر زندگی کنند، مردمان دیگر را دوست داشته باشند و با بخش های دیگر جهان بتوانند رقابت کنند. آشکار است که اختلاف نظرها و تفاوت ها و سوءبرداشت هایی وجود دارند اما اگر ما از حقوق بین الملل حمایت کنیم و از دیپلماسی و گفتگو استفاده کنیم، راه‌های زیادی برای حل کشمکش ها و منازعات با رضایت همه وجود دارند. از این رو، طرح های ابتکاری ایران و مرکز مطالعات می‌تواند به پیشبرد این هدف کمک نماید. ما می‌توانیم خود را از چارچوبی که خودمان را در آن قرار دادیم و قدرت های جهانی نیز با توجه به منافع خود، ما را در این چارچوب قرار داده اند، خارج کنیم.

آقای دکتر سید محمدکاظم سجادپور: از بیان نکات تان بسیار سپاسگزارم. آقای هیلترمان نوبت شما است.

 سپاسگزارم. باعث افتخارم است که به مجمع گفتگوی تهران جهت ایراد سخنرانی دعوت شده ام. امروز، 16 مارس سالگرد حمله شیمیایی صدام به شهر کردی عراق حلبچه است؛ حمله ای وحشتناک که 20 سال پیش اتفاق افتاد. عراق از سلاح های شیمیایی علیه کردهای این کشور و نیز سربازان و جمعیت غیرنظامی در ایران استفاده کرد. جنگ ایران و عراق [در چارچوب] دشمنی میان آمریکا و ایران رخ داد.

در رابطه با برجام باید گفت که آمریکا از این توافق خارج شد و تحریم های سنگینی را علیه ایران تا به امروز تحمیل کرده است؛ هر چند امروز ما فرصت قرار گرفتن در جایی بهتر را داریم. مسأله اصلی و کشمکش واقعی، چالش رابطه آمریکا و ایران است. در هر دو کشور، مانع کسانی که به دنبال رابطه بهتر هستند، می‌شوند و حتی آنها توسط مخالفان خود تضعیف می‌شوند. این امر بدین معنا است که لازم است ما مصمم، صبور، خلاق و با حسن نیت باشیم. گام های نخست لازم است با دقت میان دو طرف تنظیم شوند و شامل راه‌هایی جهت بازسازی حداقل اعتماد متقابل میان دو طرف باشد. در هفته گذشته، ما شاهد برخی نشانه‌های مثبت بوده ایم. ما لازم است براین مبنا با یکدیگر کار کنیم. هیچ چیز در زندگی دائمی نیست. دوستان می‌توانند تبدیل به دشمنان و دشمنان به دوستان می‌توانند بدل شوند. از لحاظ قلبی، من خوشبین هستم اما متوجه شدم که آمریکا و ایران به زودی تبدیل به دوستان یکدیگر نخواهند شد. ولی به عنوان یک ناظر بیرونی، حداقل به طور محتاطانه ای خوشبین هستم که ایران و آمریکا به راه حلی جهت کاهش تنش های متقابل و تطبیق با یکدیگر دست پیدا کنند؛ این امر به نفع کل منطقه و جهان خواهد بود.

آقای دکتر سید محمدکاظم سجادپور: آقای هیلترمان از اشاره مهم شما درباره حلبچه و جنایات علیه کردها سپاسگزارم. هم اکنون، نوبت آقای اتامان از ترکیه است.  

 آقای دکتر سجادپور بسیار سپاسگزارم. نخست، از مرکز مطالعات برای دعوت تان تشکر می‌کنم. من درباره تحولات اخیر در منطقه خاورمیانه دیدگاه‌های خود را بیان خواهم کرد. قصد تمرکز بر تغییرات بسیار بزرگ طی ده سال اخیر را دارم. ده سال از بروز انقلاب ها و قیام های عربی به عنوان نقطه عطفی در تاریخ منطقه گذشته است. در آغاز، امید برای تغییرات مثبت در منطقه وجود داشت اما متأسفانه، بهار عربی بسیار زود تبدیل به زمستان عربی شد و کشورهای زیادی در منطقه دچار هرج و مرج شدند؛ ساختارهای دولت فروپاشید و بنابراین، آن انتظار اولیه برآورده نشد. من بر چهار نکته اصلی از آن زمان به بعد متمرکز می‌شوم: 1) انقلاب های عربی جهان عرب را لرزانده است. امروز، جهان عرب سیاسی وجود ندارد. همه دولت هایی مانند مصر، عراق، سوریه، یمن، لیبی و سودان که با عنوان حاملان سنتی پان عربیسم عربی شناخته می‌شوند، قدرت سیاسی و نظامی خود را از دست داده اند. ادعاهایی از سوی عربستان و امارات برای نمایندگی جهان عرب از لحاظ سیاسی وجود دارد اما آنها فاقد ظرفیت و توانمندی لازم بدین منظور هستند. بنابراین، جهان عرب نهادهای دولتی آسیب­پذیر خود را از دست داده است. از این رو، امروزه یکی از مشکلات اصلی منطقه، بازسازی نهادهای دولتی در کشورهایی مانند سوریه و لیبی است؛ 2) جهان عرب کاملاً از لحاظ بوم شناختی تغییر پیدا کرده است. برای مثال، تغییرات عربستان را نگاه کنید. امروز، یک دیاسپورای بزرگ در سراسر خاورمیانه و جهان وجود دارد. در جامعه خود ما تنوع وجود دارد. از این رو، سیاست منطقه باید برای این تغییر ذهنیت مردمان آماده شود؛ 3) متأسفانه، شرایط کنونی فضایی مطلوب را برای اسراییل فراهم کرده و برنده اصلی، اسراییل می‌باشد. بدین دلیل، اسراییل گام های یکجانبه قابل توجهی را در قبال مسأله فلسطین برداشته و توافق نامه‌های ابراهیم را با برخی از کشورهای عربی وابسته به غرب امضاء کرده است؛ 4) به تغییرات پس از روی کار آمدن بایدن رئیس جمهور آمریکا می‌بایست توجه کرد؛ چرا که بسیاری از کشورها فهم سیاست خارجی خود را در قبال منطقه پس از انتخاب بایدن مورد تجدیدنظر قرار دادند و شروع به انجام مصالحه با دیگر دولت ها به منظور کاهش سطح تنش­ها میان خودشان کردند. در این راستا، یکی از نخستین واکنش ها آشتی میان رژیم های سعودی/ امارات و دولت قطر بود و مصر هم روابط خود را با دولت وفاق ملی که در طرابلس مستقر است، بهبود بخشید. همچنین، تلاش هایی به منظور آشتی و بهبود روابط میان ترکیه و مصر، عربستان و ترکیه و ... وجود دارد. بنابراین، کشورهای منطقه به یکدیگر بیش از گذشته برای حل کشمکش­ها و درگیری‌های منطقه ای نیاز دارند. آنها مجبور به تداوم این روند مصالحه و آشتی به منظور دستیابی به ثبات سیاسی و رفاه اقتصادی منطقه هستند.

آقای دکتر سید محمدکاظم سجادپور: از شما برای ارائه تصویری از واقعیت های منطقه خاورمیانه پس از بهار عربی تشکر می‌کنم. دکتر حسینی نوبت شما می‌باشد.

 بسیار سپاسگزارم. یکی از موضوعات بسیار مهم در منطقه ما، مسأله فلسطین است؛ این مسأله از موضوعات دیرینه است و متأسفانه بزرگ­ترین جابجایی افراد در این ارتباط در منطقه انجام شده است؛ اگرچه بازی‌های زیادی به منظور تنزل دادن ارزش این مسأله صورت گرفته است. موضوع فلسطین مستلزم عدالت و انصاف می‌باشد. مسأله دیگر، تروریسم است. منطقه مان از موضوع تروریسم رنج برده و همچنان هم رنج می‌برد زیرا اگرچه فعالیت های داعش پایان یافته اما خطر بازگشت مجدد آن به دلیل وجود زمینه‌ها و مشکلات در منطقه وجود دارد. متأسفانه، تروریسم در بسیاری از ابعاد توسط قدرت های خارجی در منطقه ایجاد، تأمین مالی و تسلیحاتی شده است. این امر، مشکل بزرگ منطقه می‌باشد که درس های زیادی نیز می‌توان از آموخت: ما آموخته ایم که امنیت کشورهای منطقه به یکدیگر گره خورده و اگر امنیت یک کشور مورد تهدید واقع شود، امنیت سایرین نیز تهدید خواهد شد. همچنین، ما یاد گرفته­ایم که با همکاری کردن با یکدیگر می‌توانیم با تروریسم بجنگیم. مسأله دیگر که می‌بایست حل شود، جنگ یمن است. این جنگ مرگبار که عربستان و امارات آن را به درازا کشانده اند، موجب نابودی کل کشور یمن شده است. بسیاری از یمنی‌ها کشته شدند، زیرساخت های بسیاری نابود شدند و مشکلات بسیاری برای این کشور فقیر ایجاد شده است. پایان یافتن فوری این جنگ بسیار مهم می‌باشد. ایران نیز طرح خود را در این خصوص ارائه کرده و در سازمان ملل در حال ثبت شدن می‌باشد. نکته دیگر آنکه، موضوعات منطقه فقط مسائل سیاسی و ژئوپلتیک نمی‌باشند. ما می‌بایست به موضوعات اقتصادی و اجتماعی نیز توجه کنیم. اگر ما بدین مسائل توجه نکنیم، با چالش هایی جدید در آینده مواجه خواهیم بود. در برخی از کشورهای منطقه، نرخ بیکاری بسیار بالا است. ایجاد فرصت برای جوانان به ویژه مهم می‌باشد و همکاری میان کشورهای منطقه به آنها در فائق آمدن بر مشکلات به ویژه در شرایط کنونی پاندمی‌کرونا کمک خواهد کرد. معتقدم که منطقه ما از ظرفیت تبدیل شدن به یک منطقه شکوفا، ثروتمند و توأم با دوستی و همکاری برخوردار است. این امر مستلزم آن است که کشورهای منطقه به سیاست های خود در گذشته توجه کنند و راه همکاری با یکدیگر را به منظور چیره شدن بر مشکلات انتخاب کنند.

 

  • بخش پرسش و پاسخ:

آقای دکتر سید محمدکاظم سجادپور: بسیار سپاسگزارم. من هم اکنون مدیریت جلسه را به آقای تقوایی جهت طرح سؤالات می دهم.

  • آقای کاوه تقوایی: سپاسگزارم. پرسش من از آقای چودری است. شما اشاره کردید که امکان سقوط افغانستان به جنگ داخلی وجود دارد. آیا شما فکر می‌کنید که به کشورهای منطقه مانند افغانستان و حتی پاکستان اجازه داده می‌شود تا با اتکاء به منابع و زیرساخت های خود و به دور از اهداف کشورهای غربی به توسعه، ثبات اقتصادی و در نهایت اتصال (Connectivity) دست پیدا کنند؟

  • آقای اعزاز احمد چودری (پاسخ): اگر افغانستان، پاکستان و دیگر کشورهای منطقه قصد داشته باشند که همکاری‌های اقتصادی منطقه ای را در اولویت قرار بدهند، وضعیت بهتری خواهند داشت. اگر ما به جنگیدن با یکدیگر ادامه بدهیم، قدرت های خارجی تمایل به استفاده از این امر را دارند. اما به عقیده من، در این برهه زمانی، همه کشورهای منطقه خواستار ایجاد صلح در افغانستان هستند. هیچ کشور و فردی از خارج، صلح در افغانستان ایجاد نخواهد کرد. در نهایت، خود افغان‌ها قادر به برقراری صلح در این کشور هستند. نکته دوم آنکه، به موازات [تلاش های افغان‌ها]، همه کشورهای منطقه ای و بین المللی می‌بایست بر این امر متمرکز شوند که چگونه می‌توان اطمینان یافت افغانستان از مزایای اتصال اقتصادی بهره مند شوند که این امر را هم در اختیار کل منطقه می‌تواند قرار دهد. مهم است که همه کشورها از جمله پاکستان از چشم اندازی اقتصادی به افغانستان نگاه کنند. افغانستان از ظرفیت های عظیمی‌برخوردار است. اگر ما نگاه خود را از سیاست امنیت محور به ژئواکونومی تغییر دهیم، وضعیت منطقه بسیار بهتر خواهد شد. متشکرم.

  • آقای کاوه تقوایی: آقای هیلترمان شما به مسأله ایران، آمریکا، برجام و اتهامات علیه ایران در مورد رفتار منطقه­ای آن اشاره کردید. شما مسأله اعتماد را مطرح کردید اما ما شاهد ایجاد ایران هراسی در منطقه هستیم. چرا شما فکر می­کنید که قرار است به ایران به واسطه ایجاد امنیت در منطقه اعتبار داده شود اما در عین حال که اتهاماتی علیه آن به ویژه از جانب آمریکا مطرح می­گردد؟

  • آقای دکتر جوست هیلترمان (پاسخ): سؤال خوبی است. البته، برداشت ها متفاوت می‌باشد. دیدگاه‌هایی در آمریکا، اروپا و جهان عرب وجود دارد که به ایران به عنوان قدرتی که در پی اهداف هژمونیک است و لزوماً به دنبال ایجاد ثبات و امنیت در منطقه نیست، نگاه می‌کنند. البته، من نمی­گویم که با این نظرات موافق هستم. مقصودم این است که چنین نظراتی وجود دارند و ما می‌بایست به آنها در هر گونه تلاش به منظور بازگشت به نوعی تطبیق میان آمریکا/جهان غرب و ایران توجه کنیم. من فکر می‌کنم در این راستا ایران از نقش بسیار مثبتی برخوردار است. اما مسأله اعتماد، موضوعی بسیار پیچیده می‌باشد. من شخصاً معتقد به بازسازی اعتماد نیستم بلکه به تضمین‌های امنیتی معتقد هستم. دستیابی به اعتماد تقریباً غیرممکن است. حتی برخی از قدرت های خارجی می‌توانند تضمین‌هایی را فراهم کنند. بنابراین، ما می‌بایست در این زمینه هدف­گذاری کنیم. ایران از منافع خاص مشروع خود در منطقه برای دفاع برخوردار است. اما دیگر کشورها نیز منافع و نگرانی‌های خود را دارند که باید به آنها توجه کرد. مهم ترین مسأله این است که نخست، آمریکا و ایران به توافق هسته ای بازگردند که امری دشوار است اما می‌بایست امکان­پذیر و شدنی گردد. به موازات این امر و پس از آن، گفتگوهای بیشتری درباره امور منطقه ای می‌تواند وجود داشته باشد. من می دانم که ایران و روسیه هر یک ایده‌های خود را روی میز دارند. ایده‌های زیادی وجود دارد و لازم است ما آنها را با یکدیگر جمع کنیم و به راهی برای انجام گفتگوی جامع منطقه ای درباره موضوعات مختلف به گونه ای مسالمت آمیز دست پیدا کنیم حتی اگر هیچ گونه اعتمادی میان طرف ها وجود نداشته باشد.

  • آقای کاوه تقوایی: بسیار متشکرم. آقای دکتر برزگر نظر شما درباره بهار عربی با توجه به آنکه ده سال از زمان وقوع تحولات آن گذشته است، چیست؟ آیا مردم کشورهای عربی به خواسته‌های خود دست یافتند؟ و یا ما شاهد نتایج غیرمطلوبی هستیم؟

  • آقای دکتر کیهان برزگر: نخست، در خصوص مسأله فلسطین باید گفت که خرد متعارف و حاکم در جوامع غربی یا برخی جوامع منطقه مبتنی بر این است که حمایت ایران، حمایت حکومتی است اما این گونه نیست. من فکر می‌کنم که به نوعی همدردی ملت ایران با مسأله فلسطین وجود دارد. در خصوص تحولات بهار عربی باید گفت که آن یک حرکت مثبت بود اما با برخی مشکلات در راه خود مواجه شد. به نظر من، دلیل اصلی شکست تحولات بهار عربی این بود که کشورهای منطقه ببیش از اندازه کافی تحت فشار اقتصادی بودند. وابستگی آنها به کمک های مالی خارجی دلیل اصلی شکست بود؛ وابستگی آنها به آمریکا و عربستان مسیر تحولات بهار عربی را تغییر داد. نکته آخر آنکه، به نظر من، بهار عربی حرکتی مثبت بود اما خیلی زود بود که در مسیر مورد انتظار خود پیش رود. خیابان­های عربی آماده حرکت بدین جهت نبود و مداخله خارجی نیز مسیر بهار عربی را تغییر داد.

  • آقای کاوه تقوایی: متشکرم. پرسش پایانی من از دکتر علاء الدین است. شما به روابط ایران و عراق و چشم انداز ارتقای حجم تجارت میان دو کشور از 12 میلیارد دلار به 50 میلیارد دلار اشاره کردید. آیا به نظر شما عوامل خارجی مانع ایجاد روابط اقتصادی عمیق­تر میان دو کشور می‌شوند؟

  • آقای دکتر فرهاد علاءالدین: صادقانه عرض کنم که برای ما مقصر دانستن دیگران تا خودمان در هنگام بررسی کاستی‌های عملکردمان آسان­تر است. این امر ماهیت انسانی منطقه خاورمیانه به طور کلی است. هیچ فردی نمی‌تواند مانع ما از انجام این هدف گردد. حقیقت این است که عراق بی ثبات است و بی ثباتی آن چندبعدی می‌باشد. قطعاً کشمکش ایران و آمریکا موجب افزایش بی ثباتی عراق شده است. در عین حال، بحران‌های دیگری نیز در عراق وجود دارند. در حال حاضر، بودجه عراق 100 میلیارد دلار است، عراق 100 میلیارد دلار پول نقد دارد. اگر به درستی سرمایه گذاری شود، 100 میلیارد دلار می‌تواند به 300 یا 400 میلیارد دلار افزایش یابد. ما شاهد سرمایه گذاری ایران در عراق نیستیم و دیگران را در این مورد مقصر نمی دانم. ایرانی‌ها کوتاهی دارند و در عین حال، عراقی‌ها نیز اجازه این امر را نمی دهند. تجار ایرانی در عراق سرمایه گذاری نمی‌کنند. شرکت های بزرگ ایرانی که در عراق فعال باشند، دیده نمی‌شوند ایرانی‌ها کار کردن در عراق را دشوار می‌بینند. در مقایسه، شرکت های ترکیه ای بسیار فعال­تر در عراق هستند، اگرچه آنها نیز سرمایه گذاری نمی‌کنند و عمدتاً برنامه‌ها یا قراردادها را اجرا می‌کنند. این موضوع نیاز به زمان بیشتری برای بحث و گفتگو دارد. اما اجازه بدهید بر اراده مان متمرکز شویم، بر آنچه می‌توانیم و نمی‌توانیم انجام دهیم به جای آنکه دیگران را مقصر بدانیم که مانع ما می‌شوند. نزدیکی ایران به عراق همواره مورد استقبال جامعه عراق است، هنگامی‌که در مسیری صحیح قرار دارد.

آقای کاوه تقوایی: آقای دکتر علاء الدین بسیار سپاسگزارم.

آقای دکتر سید محمدکاظم سجادپور: سپاسگزارم. درباره موضوعات زیادی، مشکلات، ایده‌ها و سیاست ها در این پنل به طور مفصل بحث شد. ما توانستیم در این پنل میان موضوعات، ایده‌ها و کشورها پل بزنیم. در پایان، از همه مشارکت کنندگان تشکر می‌کنم.  

[1]. Aizaz Ahmad Chaudhry, Director General, Institute of Strategic Studies Islamabad (ISSI)

[2]. Kayhan Barzegar, Senior Academic Adviser, IPIS

[3]. Farhad Alaaldin, Chairman, Iraqi Advisory Council (IAC)

[4]. Tamim Asey, Director, Institute of War and Peace Studies (IWPS)

[5]. Abdullah baabood, Research Professor, National University of Singapore

[6]. Joost Hiltermann, MENA Program Director, International Crisis Group (ICG)

[7]. Muhittin Ataman, Foreign Policy Studies Program Director, Foundation for Political, Economic and Social Research (SETA)

متن دیدگاه
نظرات کاربران
تاکنون نظری ثبت نشده است