رقابت شرق و غرب قاره سبز یا نزاع دمکراسی و اقتدارگرایی

۱۶ فروردین ۱۴۰۰

 در جهان درگیر کرونا، جهانی ناامن که شرایط خاص، پیچیده و بسیار سیالی را تجربه نموده و سرعت بالای تحولات و پیروزی بایدن در آمریکا وضعیت کنونی را به نوعی منحصر بفرد نموده است، اروپا تلاش دارد با رنسانس روابط با واشنگتن در تحولات بین المللی نقش بارزتری ایفاء نماید. واقعیت این است که سیر تحولات در اواخر قرن بیستم در اروپا و برتری اقتصاد بازار و دمکراسی غربی بر اقتصاد متمرکز و سیستم بسته اردوگاه کمونیسم، موازنه را به نفع رهبران غرب قاره تغییر داده و اکنون که دو  دهه از هزاره سوم میلادی می‌گذرد اتحادیه اروپا در عین شکنندگی به واقعیتی ملموس، قدرت برتر اقتصادی به ویژه در مبادلات خارجی تبدیل شده که بخش عظیمی از مرکز و جنوب شرق قاره سبز را نیز در بر می‌گیرد. در عین حال این نهاد مهم همراه با گسترش و توسعه نتوانسته است از بروز و ظهور چرخه ای از مشکلات و چالش ها ملی و قومی‌به ویژه برای اعضاء متوسط و ضعیف خود جلوگیری نماید. یک سوال اساسی چرایی رشد اقتدارگرایی، ملی گرایی و پوپولیست ها و تا حدودی سبزها در برابر افول احزاب سنتی می‌باشد؟! و سوال مهمتر اینکه این روند تا چه میزان بر فرآیند همگرایی اتحادیه در عرصه قاره سبز و تحولات بین المللی تاثیرگذار خواهد بود؟ و سوال سوم اینکه آیا دو محور غربی و شرقی وارد نزاعی نرم تحت عنوان دمکراسی و اقتدار گرایی شده اند؟

عدم توفیق همه جانبه اتحادیه در رسیدن به هویتی دمکراتیک از موضوعات مهمی است که به چالش مهم این نهاد سیاسی در عرصه داخلی و خارجی تبدیل شده است که در موضوعات سیاست خارجی نظیر واکنش به رفتارهای سیاسی و نظامی روسیه و یا انجام تعهدات بروکسل در موافقتنامه هسته ای 1+5 با جمهوری اسلامی ایران رویکرد چندگانه و غیردمکراتیک اروپا را شاهد هستیم؛ یعنی اتحادیه در ایجاد جامعه کشورهای دمکراتیک حول مجموعه ای از ارزش های گرانقدر نرسیده است و تداوم روند فعلی به واگرایی اروپایی کمک خواهد نمود. البته بر کسی پوشیده نیست که بسیاری از مشکلات ریشه اقتصادی دارد و رشد اقتصادی غیر متوازن و رقابت شرق و غرب در اروپا موجب گردیده که این قاره به سرزمین غنی و فقیر تقسیم گردد و به اذعان یوراستات حدود یک پنجم جمعیت اروپا در خط فقر بسر برده که جمعیتی قریب یک صد میلیون را شامل می‌شود. این موضوع در اکثر نظر سنجی‌ها نیز مورد تایید قرار گرفته و بیش از 73 درصد اروپائی‌ها فقر را مشکل بزرگ دانسته و 89 در صد نیز معتقدند که کشورهایشان باید با فقر مبارزه کنند.

امروزه کشورهای شرق قاره سبز، به ویژه پس از پیروزی بایدن در آمریکا، نگران اقدامات و تحرکات روسیه هستند؛ نگرانی ای که ریشه در تحولات گرجستان اوکراین و منطقه ناگورنو – قره باغ و واکنش بسیار ضعیف بروکسل و سفر اواسط بهمن ماه جوزف بورل به مسکو دارد. بر کسی پوشیده نیست که مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا در مذاکره با مقامات روس و انتقال پیام ناخرسندی اتحادیه از مسکو به ویژه در موضوع برخورد با منتقد آقای پوتین، آقای الکسی ناوالنی، عملکرد ضعیفی داشت، به طوریکه بلافاصله پارلمان اروپا تشکیل جلسه داده  و آقای بورل در 9 فوریه مجبور شد در جلسه عمومی از سفر خود به مسکو دفاع کند که این دفاعیه هم قانع کننده نبوده است. در پایان این نشست بیش از 80 نماینده پارلمان اروپا، عمدتاً از اروپای مرکزی و شرقی، طوماری را امضا کرده و خواستار برکناری بورل، که بیش از حد ناتوان در تصدی سمت خود است، شدند.

واقعیت این است که  از طرفی از نظر تحلیلگران اروپایی دفاع از عملکرد رئیس دیپلماسی اروپا در مسکو دشوار است. شاید به نظر خیلی‌ها تحقیر واقعی غرب از طرف روسیه بود. بحث درباره بورل یک انحراف است  زیرا سیاست خارجی اتحادیه اروپا باید تحلیل شود و نه عملکرد نماینده عالی و از طرف دیگر بزرگان اتحادیه به ویژه آلمان، ایتالیا و برخی کشورهای منطقه مرکز و شرق نظیر مجارستان و بلغارستان اراده ای برای مقابله با رویکرد تهاجمی مسکو ندارند. شایان ذکر است اتحادیه اروپا طی بیانیه‌ای در تاریخ 22 اسفند 1399 از تمدید تحریم‌های خود علیه بیش از ۲۰۰ شخص و نهاد روسی به مدت ۶ ماه دیگر خبر داده و اعلام کرد که تحریم‌هایی را که از سال 2014 در ارتباط با الحاق شبه جزیره کریمه و سواستوپول به روسیه علیه بیش از 200 شخص و نهاد روسی وضع کرده است، تا اواخر شهریورماه 1400 تمدید می‌کند. هم چنین شورای اروپا طی بیانیه‌ای در خصوص تمدید تحریم‌های اتحادیه اروپا علیه روسیه اعلام نمود اقدامات محدودکننده فعلی شامل محدودیت سفر، مسدودسازی دارایی‌ها و ممنوعیت دسترسی افراد و نهادهای تحریم ‌شده به منابع مالی و اقتصادی اتحادیه اروپا را شامل می‌شود. تحریم‌های اتحادیه اروپا علیه این 177 فرد و 48 نهاد همچنان برقرار خواهد بود.

 موضوع حاکمیت قانون و عدم دخالت دولت در امور قضایی نیز به یکی از چالش های مهم اتحادیه به ویژه در مواجه با کشورهای مرکز و شرق اروپا نظیر مجارستان، لهستان و رومانی شده است، بطوریکه اتحادیه مصمم است تا این کشورها را مشمول مجازات اقتصادی نماید. پارلمان اروپا در بروکسل در روز چهارشنبه 20 اسفند ماه شاهد مشاجرات سیاسی احزاب سیاسی میانه رو و چپ اروپا  در برابر نمایندگان رژیم های راست در اروپای مرکزی بود و اعلام شد تلاش ها برای تعطیلی رسانه‌های منتقد دولت فراتر از مجارستان و لهستان است، اما قانون فعلی اتحادیه اروپا به این معنی است که کمیسیون اروپا در این زمینه کار کمی انجام می دهد. در مجارستان، دولت ملی گرای نخست وزیر ویکتور اوربان شاهد خریداری روزنامه‌ها توسط دوستان ثروتمند وی بوده که یا روزنامه‌ها را تعطیل می‌کنند و یا سردبیران طرفدار حزب را انتخاب می‌کنند. در لهستان، رسانه‌های دولتی آنچه رادک سیکورسکی، وزیر خارجه پیشین لهستان "تبلیغات گوبلسی" نامید، صرفا" به تبلیغ اهداف و رویکرد دولت و حزب حاکم می‌پردازند و دولت نیز تلاش می‌کند مالیات جدیدی را برای تبلیغات دیجیتال طراحی کند که برای فقیر کردن رسانه‌های مستقل طراحی شده است و در اسلوونی، نخست وزیر جینز جانشا به دلیل ایجاد حملات لفظی به مطبوعات، مانند ایجاد یک توئیت معروف که دو زن خبرنگار را "فاحشه‌های فرسوده" خواند، به ایجاد جو خطرناک متهم است. در نشست پارلمان تعدای از نمایندگان اعلام داشتند که سوء استفاده‌های مشابه در جمهوری چک و اسلواکی نیز در حال انجام است، در حالی که در بلغارستان، مالکیت رسانه‌ها توسط الیگارشی طرفدار دولت، مطبوعات آزاد را به روش های مجارستان و لهستان از بین برده اند.

 در یک جمع بندی کلی می‌توان اذعان نمود که :

الف: کشورهای شرقی به ویژه رومانی، لهستان و جمهوری‌های بالتیک به تبلیغات مبالغه آمیز واشنگتن به شدت نگران رفتار و رویکردهای روسیه هستند؛ موضوعی که به رقابت نرم و سرد در دریای سیاه تبدیل شده است.

ب: رهبران تعدای از کشورهای منطقه مرکز و شرق اروپا به ویژه لهستان و مجارستان با بهره گیری از اوضاع پیچیده بین المللی و شیوع کرونا بیش از هر زمان دیگر در مسیر اقدارگرایی و پوپولیسم حرکت کرده اند.

ج: بروکسل به ویژه با دخالت برلین؛ رم و بوداپست بدلایل مختلف از جمله نیاز و وابستگی به انرژی روسیه نتوانسته است در واکنش به رفتارهای نامتوازن مسکو، اقدام تاثیرگذاری انجام دهد.

د: اگر چه واشنگتن در دوره ترامپ در قالب ابتکار سه دریا (بالتیک؛ آدریاتیک و سیاه) همکاری گسترده ای با 14 کشور منطقه داشت ولی با پیروزی بایدن به ویژه در رویکردهای دفاعی و امنیتی آمریکا و نوع تنظیم روابط با گشورهای شرق و مرکز اروپا و  مسکو تغییراتی ایجاد خواهد شد.

علی بمان اقبالی زارچ، کارشناس ارشد مطالعات اروپا

     (مسئولیت محتوای مطالب برعهده نویسندگان است و بیانگر دیدگاه‌های مرکز مطالعات سیاسی و بین‌المللی نیست)

متن دیدگاه
نظرات کاربران
تاکنون نظری ثبت نشده است