انتخابات ریاست‎ جمهوری آمریکا و آمریکای لاتین

۵ آبان ۱۳۹۹

هر تغییر سیاسی در ایالات ‏متحده آمریکا تأثیرات مثبت یا منفی خود را بر آمریکای لاتین بر جای می‏ گذارد. انتخابات سوم نوامبر 2020 ریاست‏ جمهوری آمریکا به دلایل مختلف از اهمیت قابل‏ توجهی برخوردار است. حضور چهارساله دونالد ترامپ در کاخ سفید پیامدهای زیادی برای آمریکای لاتین داشته است و اکنون قابل ‏درک است که انتخاب دوباره یا شکست او برای این منطقه حادثه مهمی است. دونالد ترامپ بسیاری از ساز وکارهای هدایت گر این منطقه را به هم ریخت. او همان گونه که چندجانبه ‎گرایی در سطح جهان را با چالش روبه‎رو کرد، منطقه ‏گرایی در آمریکای لاتین را نیز کاملاً مختل ساخت. شعار «اول آمریکا» موجب شد تا باز تعریفی در همه سازوکارهای منطقه به وجود آید. خروج از ترتیبات موسوم به مشارکت ماورای پاسیفیک اولین اقدامی‌ بود که ترامپ در روزهای آغازین ورود به کاخ سفید انجام داد. پیمان نفتا که یک سازوکار مهم و نمونه در تقویت منطقه‏ گرایی بود نیز مورد خشم ترامپ قرار گرفت و به ‏طورکلی تغییر کرد. هر دو این سازوکارها حاصل نظم لیبرال بودند و بن‏ مایه ‏های فکری آن‏ها با نظریه ‏های تجارت آزاد شکل گرفته بود. علاوه ‏براین، هر دو از نمادهای برتری دیدگاه‏ های غربی به رهبری آمریکا در یک مبارزه نفس‎ گیر با ره یافت‏ های رقیب خود ازجمله دنیای کمونیسم بودند. مخالفت دونالد ترامپ با این سازوکارها اما نه به این خاطر بود که وی از پارادایم نظری مطالعه ‎شده ‏ای‎ پیروی می‎ کرد، بلکه همین که این پیمان‎ها توسط رؤسای جمهوری قبلی آمریکا فراهم شده‎ اند - که دونالد ترامپ دیدگاه مثبتی نسبت ‎به آن‎ ها نداشت - برای ابراز تنفر نسبت ‏به آن‏ها و کنار گذاشتنشان کافی بود. سیاست‎ های جایگزینی که ترامپ دنبال می‎ کرد، مبتنی ‎بر حمایت‎ گرایی در اقتصاد بود که بسیاری از اصول تجارت آزاد را زیر سؤال می ‏برد. این سیاست ‎ها ترجمان شعار «اول آمریکا» بود که با بسیاری از شعارهای رایج ایالات ‏متحده فرق داشت. کشورهای منطقه آسیب‏ های زیادی از اعمال این سیاست ‏ها دیدند.

تأثیر منفی سیاست ‏های دونالد ترامپ برای منطقه تنها به این امور محدود نشده است. سیاست غیرقابل‎ پیش ‏بینی و مداخله ‏گرانه در منطقه آمریکای لاتین، اکنون این قاره را بیش‎ از هر زمان دیگری دچار تفرقه کرده است. تفرقه تشدید شده و بی‌ اعتمادی نسبت ‏به ثبات درون قاره آمریکای لاتین دو مشخصه وضعیت فعلی در این قاره است. توافق ‏های قبلی با کوبا لغو شدند. مداخله ‏های آمریکا در بحران ونزوئلا و تلاش دولت ترامپ برای سرنگونی نیکلاس مادورو با استفاده از هر ابزار ممکن، تنش را به بالاترین حد رساند. برای فشار به دولت مادورو، ابتدایی ‏ترین اصول حاکمیت نیز مورد تعرض قرار گرفت. شناسایی رئیس‎ جمهور خود خوانده خوان گوایدو و تقویت وی برای از صحنه به در کردن مادورو، با هیچ ‏یک از اصول دمکراسی و انتخاب آزاد و حق حاکمیت کشورها سازگاری ندارد. هرچند که تاکنون هیچ ‏یک از این سیاست ‏ها نتوانسته است دولت مادورو را سرنگون کند، اما آسیب‎ هایی که در پی داشته است گریبان ‏گیر همه قاره آمریکای لاتین شده است. برهمین‏ اساس، سازمان کشورهای آمریکایی نیز درگیر این تناقض شد و شکاف بین اعضا به ‏شدت افزایش یافت. اعتبار این سازمان و به ‏ویژه دبیرکل آن با انجام اقداماتی در جهت خواست آمریکا در ونزوئلا و بولیوی، به‎ شدت آسیب دیده است. این موضوع برای سازمانی که سعی کرده است چهره ‏ای بی‏ طرف از خود در حل مناقشات منطقه به نمایش بگذارد، آسیب ‏های جدی به همراه دارد.  

موضوع دیگری که در نتیجۀ سیاست‏ های ترامپ وضعیت بحرانی پیدا کرده است، موضوع مهاجرت است. ترامپ سیاست ‏های مهاجرستیزانه خود را از هنگام مبارزات انتخاباتی در سال 2016 آشکار کرد. او از ابتدا بر موضوع ساختن دیوار در مرز آمریکا با مکزیک و با هزینه این کشور، پافشاری کرد. موضوع دیوار نه ‏تنها رابطه با مکزیک را دچار مشکل کرد، بلکه به یک موضوع بحرانی در داخل آمریکا تبدیل شد و موجب طولانی ‏ترین تعطیلی دولت در آمریکا شد. سیاست ‏های ضدمهاجرتی ترامپ هر روز چهره جدیدی پیدا کرد و در مواردی مانند سیاست «تحمل صفر» به فاجعه منتهی گردید و هزاران کودک مهاجر از والدین خود جدا شده و در قفس‏ هایی با بدترین شرایط زیستی نگهداری شدند. ترامپ برای مصمم نشان دادن خود در سیاست مهاجرستیزی حتی از پیمان جهانی مهاجرت که مکزیک و سوئیس به اتفاق رهبری تدوین سازوکارهای آن را بر عهده داشتند، خارج شد.

این سیاهه بخش خیلی اندکی از آن چیزی است که آمریکای لاتین در دوره چهارساله ریاست ‏جمهوری دونالد ترامپ با آن روبه‏ رو بوده است. اکنون برای ساکنان این قاره این دغدغه وجود دارد که آیا این سیاست ‏ها برای چهار سال آینده نیز ادامه پیدا می‏کنند یا اینکه تغییر خواهند کرد. طبیعی است که با انتخاب مجدد دونالد ترامپ انتظار تغییری در این زمینه وجود ندارد و چه ‎بسا برخی از این سیاست‏ ها تشدید شوند. باور عمومی در بین نخبگان قاره آمریکای لاتین این است که انتخاب جو بایدن می‎تواند موجب تجدیدنظر در برخی از این سیاست ‎ها شود و فرصت دوباره ‎ای را برای تقویت ثبات در این قاره فراهم کند.

ترامپ به این موضوع به ‏خوبی آگاهی دارد که نقش لاتین‎ تبارها در انتخابات آمریکا زیاد است. جمعیت بزرگ لاتینی که اکثر آن‎ ها اکنون از سیاست‎ های دونالد ترامپ رنجیده هستند، می‎ توانند بر انتخابات آینده تأثیر گذارند و مسیر او به سوی پیروزی را دشوار کنند. برای همین منظور دونالد ترامپ از مدت ‎ها پیش دست‎به‎کار شد تا از این موضوع جلوگیری کند. سفر آندرس مانوئل لوپز اوبرادور رئیس‎ جمهور مکزیک به آمریکا دقیقاً برای همین منظور طراحی و اجرا شد. او برادور که در طول دوره ریاست‏ جمهوری خود هیچ سفر خارجی نداشته است و حتی در اجلاس سران گروه 20 و مجمع عمومی سازمان ملل نیز حضور پیدا نکرد، درست در اوج بحران کرونا، تنها سفر خارجی خود تاکنون را به ایالات‎ متحده انجام داد که آشکارا معلوم بود برای کمک به انتخابات دونالد ترامپ و متمایل کردن آرای لاتین ‏تبارها به نفع وی بود.

آمریکای لاتین همواره به عنوان حیات خلوت آمریکا محسوب می‎ شده است؛ هرچند که امروزه تغییرات زیادی در این زمینه رخ داده است. درست است که نمی‎ توان این مفهوم را همانند قرن بیستم به کار برد، اما هنوز هم آمریکای لاتین حیاتی‎ ترین منطقه برای آمریکا است. اکنون باید دید که آیا این قاره برای چهار سال دیگر شاهد سیاست ‏های یک‏جانبه ‎گرایی آمریکا و ثبات ‏برانداز در این قاره خواهد بود یا با رویکرد دیگری روبه‎رو خواهد شد. بسیاری آرزو می ‏کنند که تغییری رخ دهد که وضعیت این قاره را از آنچه هست دشوارتر نکند؛ به ‏ویژه اینکه به‏ تدریج آثار بحران بیماری کرونا نیز بر اقتصاد این کشورها، در حال آشکارشدن است.

 (مسئولیت محتوای مطالب  برعهده نویسندگان است و بیانگر دیدگاه‌های مرکز مطالعات سیاسی و بین‌المللی نیست)

متن دیدگاه
نظرات کاربران
تاکنون نظری ثبت نشده است