و ناگهان خشایارشاه! از آتش آتن تا آتش منازعه با ایران؛ چگونه مارکو روبیو با احضار تاریخ باستان، هویت غرب را بازسازی و ایران را به «دیگری تمدنی» آن تبد

از آتش آتن تا آتش منازعه با ایران؛ چگونه مارکو روبیو با احضار تاریخ باستان، هویت غرب را بازسازی و ایران را به "دیگری تمدنی" آن تبدیل می‌کند؟
۲۱ مهر ۱۴۰۵
مجید مختاری

 مقدمه: سخنرانی در سایه آکروپولیس

غروب چهارشنبه، ۷ اکتبر ۲۰۲۶، مارکو روبیو، وزیر امورخارجه ایالات متحده، در تپه پِنیکس آتن، جایی که شهروندان آتنی در دوران باستان برای مشارکت در مجمع عمومی و تصمیم‌گیری‌های سیاسی گرد هم می‌آمدند، سخنرانی کرد. انتخاب این مکان تاریخی تصادفی نبود. روبیو در جریان سفر اروپایی خود و در روز برگزاری گفت‌وگوی راهبردی آمریکا و یونان، به مکانی بازگشت که یکی از نمادهای بنیادین دموکراسی آتنی و میراث سیاسی تمدن غرب محسوب می‌شود. هدف سخنرانی نیز فراتر از بزرگداشت تاریخ یونان باستان بود: بازتعریف هویت غرب، احیای اعتمادبه‌نفس تمدنی آن و دفاع از ضرورت بازگشت به سیاست قدرت در جهانی که به باور او، غرب در معرض افول و رقبایش در حال بهره‌برداری از ضعف آن هستند.

این سخنرانی در شرایطی ایراد شد که جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، مناسبات امنیتی خاورمیانه و روابط فراآتلانتیکی را تحت تأثیر قرار داده و هم‌زمان، جنگ اوکراین و اختلافات آمریکا و اروپا بر سر تقسیم مسئولیت‌های امنیتی، ضرورت بازتعریف جایگاه غرب را به یکی از موضوعات مهم سیاست خارجی واشنگتن تبدیل کرده است. روبیو در چنین فضایی کوشید میان میراث تاریخی یونان، سنت سیاسی روم، مسیحیت اروپایی، تجربه تأسیس ایالات متحده و سیاست خارجی دولت دونالد ترامپ پیوندی معنادار برقرار کند؛ پیوندی که بر اساس آن، بازگشت به قدرت، غرور ملی و آمادگی برای مقابله با رقبا نه گسست از سنت غرب، بلکه احیای جوهره تاریخی آن معرفی می‌شود.

بااین‌حال، آنچه این سخنرانی را برای اکنون ایران واجد اهمیتی فراتر از یک خطابه سیاسی معمول می‌کند، لحظه‌ای است که وزیر امور خارجه آمریکا، در میانه روایت خود از قهرمانان، فضیلت‌های اخلاقی و میراث تمدنی غرب، ناگهان ایران را وارد صحنه می‌کند. روبیو پس از ستایش شجاعت و فداکاری قهرمانان یونانی و غربی، به رهبران سیاسی-مذهبی ایران می‌پردازد و تصویری از آنان ارائه می‌دهد که در نقطه مقابل ارزش‌های مورد ستایش او قرار می‌گیرد. در این لحظه، ایران از یک رقیب سیاسی و امنیتی به عنصری در روایت تمدنی غرب تبدیل می‌شود؛ عنصری که کارکردش تنها نمایش یک تهدید خارجی نیست، بلکه کمک به تعریف هویت خودی از طریق ساختن یک «دیگری» متعارض است.

اما برای فهم معنای این تقابل، باید به ابتدای سخنرانی بازگردیم؛ به جایی که روبیو، پیش از رسیدن به ایران معاصر، سراغ یکی از مشهورترین فصل‌های تاریخ باستان می‌رود: لشکرکشی خشایارشاه به یونان و آتش‌سوزی آتن.

 و ناگهان خشایارشاه...

۱. خشایارشاه؛ وقتی تاریخ باستان به زبان سیاست معاصر سخن می‌گوید

روبیو سخنرانی خود را با تمایز میان ویرانه‌های تمدن‌های فراموش‌شده و آکروپولیس آغاز می‌کند. به باور او، بسیاری از تمدن‌های گذشته به خاطره‌ای دور تبدیل شده‌اند؛ اما تمدنی که آکروپولیس نماد آن است، همچنان تخیل جهان غرب را به خود مشغول می‌کند. او می‌گوید نسل‌های متوالی از سیاست‌مداران، هنرمندان و فیلسوفان غربی با شگفتی و احترام به یونان باستان نگریسته‌اند. سپس برای توضیح این ماندگاری تاریخی، به رویدادی در سال ۴۸۰ پیش از میلاد بازمی‌گردد: ورود سپاه خشایارشاه به آتن.

در روایت روبیو، ارتش امپراتوری ایران به این شهر رسید و زیارتگاه‌های آن را به آتش کشید. بسیاری از آتنی‌ها پیش‌تر شهر را ترک کرده بودند، اما گروهی از مدافعان در آکروپولیس ماندند و در برابر سپاه مهاجم مقاومت کردند. سرانجام، مقاومت آنان درهم شکست، معابد غارت شدند و آکروپولیس ویران شد. بااین‌حال، داستان در همین نقطه پایان نمی‌یابد. آتنی‌ها پس از بازگشت، بقایای ویرانه‌های پیشین را گرد آوردند و بعدها، در دوران پریکلس، پارتنون را بنا کردند؛ بنایی که روبیو آن را نماد استمرار تمدنی می‌داند که از دل شکست و ویرانی برخاست و میراثش را به جهان منتقل کرد.

این روایت، در سطح نخست، بازگویی یکی از مهم‌ترین رخدادهای جنگ‌های ایران و یونان است. لشکرکشی خشایارشاه بخشی از رقابت گسترده امپراتوری هخامنشی با دولت‌شهرهای یونانی بود و اشغال و تخریب آتن در سال ۴۸۰ پیش از میلاد، در حافظه تاریخی یونانیان جایگاهی برجسته یافت. بااین‌حال، اهمیت این واقعه در سخنرانی روبیو تنها به خود رویداد تاریخی محدود نمی‌شود؛ بلکه به معنایی بازمی‌گردد که او از آن استخراج می‌کند.

روبیو، تاریخ را به روایتی درباره هویت و سرنوشت غرب تبدیل می‌کند. آتن در این روایت، صرفاً یک شهر باستانی نیست؛ نماد تمدنی است که در برابر قدرتی مهاجم ایستاد، شکست خورد، اما از میان نرفت. خشایارشاه نیز صرفاً پادشاهی از تاریخ باستان نیست؛ در ساختار روایی سخنرانی، او در جایگاه نیرویی قرار می‌گیرد که به حریم تمدنی «دیگر» یورش برد، درحالی‌که آتنی‌ها به‌عنوان مدافعان خانه و میراث خود ظاهر می‌شوند.

البته تاریخ روابط ایران و یونان را نمی‌توان به تقابلی ابدی میان دو تمدن فروکاست. روابط این دو جهان، افزون بر جنگ، شامل رقابت‌های سیاسی، تعاملات دیپلماتیک و مناسبات پیچیده قدرت نیز بوده است. حتی در دوران پس از جنگ‌های ایران و یونان، دولت‌شهرهای یونانی بارها در رقابت‌های داخلی خود از منابع و حمایت‌های ایران بهره گرفتند. ازاین‌رو، تبدیل این تاریخ پیچیده به روایتی یک‌سویه از دشمنی میان ایران و غرب، انتخابی تفسیری و عامدانه است، نه بازتاب تمام واقعیت تاریخی.

اما دقیقاً همین انتخاب تفسیری است که برای تحلیل گفتمان اهمیت دارد. روبیو از میان انبوه رخدادهای تاریخی، روایتی را برمی‌گزیند که به او امکان می‌دهد سه مفهوم را به یکدیگر پیوند دهد: هویت تمدنی، مقاومت در برابر تهدید خارجی و استمرار تاریخی غرب. در این ساختار، ویرانی آکروپولیس به نشانه‌ای از تهدید علیه تمدن تبدیل می‌شود و بازسازی پارتنون، نماد توانایی غرب برای احیای قدرت و حفظ هویت خود.

به این ترتیب، خشایارشاه از دل تاریخ بیرون می‌آید و وارد یک روایت سیاسی معاصر می‌شود؛ روایتی که در آن، گذشته نه صرفاً برای یادآوری، بلکه برای تعریف اکنون و توجیه انتخاب‌های آینده به کار گرفته می‌شود. اهمیت این بخش زمانی بیشتر آشکار می‌شود که بدانیم روبیو، پس از بازسازی پیوند تاریخی یونان و روم و انتقال میراث آن به ایالات متحده، به سراغ سیاست‌های معاصر آمریکا می‌رود. به این ترتیب، یک خط روایی از آتن باستان تا واشنگتن امروز ساخته می‌شود؛ خطی که در آن، ایالات متحده وارث تمدنی معرفی می‌شود که همواره برای حفظ قدرت، هویت و جایگاه خود در برابر تهدیدها ایستاده است.

در چنین روایتی، تاریخ ایران نیز به‌تدریج در جایگاه «دیگریِ» این هویت‌سازی قرار می‌گیرد.

۲. دال مرکزی سخنرانی: احیای قدرت و عظمت تمدنی غرب

برای فهم ساختار معنایی سخنرانی روبیو، می‌توان از نظریه گفتمان ارنستو لاکلائو و شانتال موف بهره گرفت. در این رویکرد، دال مرکزی مفهومی است که سایر نشانه‌ها و معانی پیرامون آن سازمان می‌یابند و به یک گفتمان انسجام نسبی می‌بخشند. بر این اساس، دال مرکزی سخنرانی روبیو را می‌توان «احیای قدرت و عظمت تمدنی غرب» دانست.

روبیو صرفاً از گذشته غرب ستایش نمی‌کند؛ او از گذشته برای پاسخ دادن به یک پرسش سیاسی در زمان حال استفاده می‌کند: چرا غرب با وجود برخورداری از میراثی تاریخی و ظرفیت‌های گسترده مادی، در موقعیتی قرار گرفته است که باید نگران آینده خود باشد؟ پاسخ او این است که غرب بخشی از ویژگی‌هایی را که زمینه‌ساز قدرت تاریخی آن بوده‌اند، از دست داده است. به باور روبیو، گسترش جهانی‌گرایی، تضعیف غرور ملی، انتقال صنایع به خارج، کاهش توان دفاعی و واگذاری بخشی از تصمیم‌گیری‌ها به نهادهای فراملی، اراده غرب را فرسوده کرده‌اند. در مقابل، رقبای آن از این وضعیت بهره برده‌اند و اکنون بازسازی قدرت ملی به یک ضرورت تاریخی تبدیل شده است.

در این چارچوب، مجموعه‌ای از مفاهیم پیرامون دال مرکزی شکل می‌گیرند: تمدن غرب، میراث یونان باستان، شجاعت، وظیفه، وفاداری، غرور ملی، قدرت نظامی، استقلال راهبردی و آمادگی برای مقابله با تهدیدها. این مفاهیم در ظاهر معانی مستقلی دارند؛ اما در ساختار سخنرانی، همگی در خدمت یک نتیجه مشترک قرار می‌گیرند: غرب برای حفظ جایگاه خود باید به هویت تاریخی و اراده قدرت بازگردد. از این منظر، روبیو در حال ساختن روایتی است که در آن، سیاست «اول آمریکا» نه صرفاً یک انتخاب سیاسی یا اقتصادی، بلکه جلوه‌ای از احیای سنت تاریخی غرب معرفی می‌شود.

این نکته از این جهت حائز اهمیت است که نشان می‌دهد که گفتمان او را نمی‌توان صرفاً دفاع از دموکراسی یا ارزش‌های لیبرال دانست. در این سخنرانی، مفاهیمی مانند آزادی و دموکراسی درون یک روایت ملی‌گرایانه و قدرت‌محور قرار می‌گیرند؛ روایتی که در آن، حفظ قدرت و برتری غرب جایگاهی محوری دارد. به بیان دیگر، غرب در اینجا نه فقط مجموعه‌ای از ارزش‌ها، بلکه یک هویت تاریخی است که باید از طریق بازسازی قدرت مادی و اراده سیاسی احیا شود.

۳. از بحران غرب تا ضرورت بازگشت به قدرت

روبیو پس از بازسازی روایت تاریخی غرب، به وضعیت معاصر آن می‌پردازد. او معتقد است که غرب در نقطه عطفی تاریخی قرار گرفته و انتخاب‌های امروز آن می‌تواند سرنوشت جایگاهش را در قرن آینده تعیین کند. در این بخش، سخنرانی از یک روایت تاریخی به یک برنامه سیاسی تبدیل می‌شود. غرب در گذشته به دلیل شجاعت، رقابت، وفاداری و آمادگی برای اعمال قدرت به جایگاهی برجسته رسید؛ اما در دوران معاصر، بخشی از این ویژگی‌ها را فراموش کرده است. در نتیجه، اکنون باید میان دو مسیر انتخاب کند: بازگشت به قدرت یا پذیرش افول. این دوگانه، یکی از مهم‌ترین سازوکارهای گفتمانی سخنرانی روبیو است. وقتی وضعیت موجود به‌عنوان نتیجه ضعف و فراموشی هویت تاریخی معرفی می‌شود، تغییر مسیر نه یک انتخاب اختیاری، بلکه ضرورتی تاریخی جلوه می‌کند.

روبیو در این چارچوب، از تقویت صنایع داخلی، بازسازی توان نظامی، رقابت فناورانه، کنترل زنجیره‌های تأمین و افزایش مسئولیت‌پذیری امنیتی متحدان اروپایی دفاع می‌کند. همچنین، او بر این نکته تأکید دارد که دیپلماسی به‌تنهایی برای تأمین امنیت کافی نیست و باید با قدرت و آمادگی برای استفاده از آن پشتیبانی شود.

در اینجا، تاریخ به متغیر مشروعیت‌بخش به سیاست قدرت تبدیل می‌شود. بازسازی توان نظامی و صنعتی آمریکا دیگر صرفاً پاسخی به شرایط متغیر نظام بین‌الملل نیست؛ بلکه بخشی از بازگشت به هویت تاریخی غرب معرفی می‌شود.

این پیوند میان هویت و قدرت، زمینه لازم را برای ورود ایران به روایت فراهم می‌کند. زیرا هنگامی‌که غرب در مقام تمدنی قرار می‌گیرد که باید از هویت و جایگاه خود دفاع کند، وجود یک «دیگری» متعارض می‌تواند به انسجام‌بخشی بیشتر به این روایت کمک کند.

۴. و ناگهان ایران؛ از رقیب سیاسی تا دیگری تمدنی

نقطه اوج سخنرانی از منظر موضوعیت ایران، زمانی فرا می‌رسد که روبیو از قهرمانان تاریخی غرب و معنای فداکاری سخن می‌گوید.

او سقراط، اسپارتی‌ها، آشیل، شهدای مسیحی و میهن‌پرستان غربی را در یک زنجیره معنایی مشترک قرار می‌دهد. این شخصیت‌ها، با وجود تفاوت‌های تاریخی و فرهنگی، در روایت او نماینده ارزش‌هایی چون شرافت، وظیفه، وفاداری، شجاعت و آمادگی برای فداکاری هستند. سپس روبیو به ایران اشاره می‌کند و مدعی می‌شود که این الگو با نگرش رهبران مذهبی افراطی ایران تفاوتی بنیادین دارد. او این رهبران را با تعبیر «فرقه مرگ» توصیف می‌کند و مدعی می‌شود که آنان بمب‌گذاران انتحاری کودک را به‌عنوان قهرمان ملی می‌ستایند و شهادت را به هدفی مستقل تبدیل می‌کنند.

در اینجا، تقابل میان ایران و غرب دیگر صرفاً تقابل میان دو دولت با منافع متعارض نیست. سخنران، دو طرف را در دو سوی یک مرزبندی اخلاقی قرار می‌دهد: در یک سو، غربی که قهرمانانش برای دفاع از اصول، جامعه و میهن فداکاری می‌کنند؛ و در سوی دیگر، رهبران مذهبی ایران که در بازنمایی روبیو، مرگ را به هدف تبدیل کرده‌اند. باید تأکید کرد که این ادعاها، بخشی از بازنمایی سیاسی سخنران هستند و خود سخنرانی برای اثبات آن‌ها بررسی مستند و مستقلی ارائه نمی‌کند. اهمیت تحلیلی این بخش نیز بیش از آنکه به پذیرش ادعاهای روبیو مربوط باشد، به نحوه سازمان‌دهی معنا در متن بازمی‌گردد.

روبیو ابتدا فضیلت‌های اخلاقی غرب را تعریف می‌کند و سپس ایران را در جایگاه نقطه مقابل آن‌ها قرار می‌دهد. به این ترتیب، ایران نه بر اساس مجموعه‌ای از رفتارهای مشخص و قابل ارزیابی، بلکه از طریق یک تقابل اخلاقی کلی بازنمایی می‌شود. در تحلیل گفتمان، این فرایند را می‌توان «دیگری‌سازی» نامید: هویت خودی از طریق تعریف تفاوت بنیادین با دیگری تثبیت می‌شود.

در اینجا، «دیگری» صرفاً کسی نیست که منافع متفاوتی دارد یا در یک موضوع مشخص با ما اختلاف پیدا کرده است؛ بلکه به بازیگری تبدیل می‌شود که ارزش‌ها و منطق اخلاقی او در تقابل با ارزش‌های خودی قرار دارند. این نوع صورت‌بندی می‌تواند پیامدهای سیاسی مهمی داشته باشد. اختلافات امنیتی معمولاً امکان مذاکره، معامله و مصالحه را باقی می‌گذارند؛ اما هنگامی‌که اختلاف به سطح هویت و اخلاق منتقل می‌شود، مصالحه نیز ممکن است به موضوعی مناقشه‌برانگیز تبدیل شود.

اگر طرف مقابل به‌عنوان بازیگری دارای منافع متفاوت تعریف شود، توافق با او می‌تواند اقدامی عمل‌گرایانه باشد. اما اگر همان طرف به‌عنوان نماینده یک نظام ارزشی متضاد معرفی شود، مصالحه با او ممکن است نیازمند توجیه سیاسی و اخلاقی بیشتری باشد. بنابراین، اهمیت اشاره روبیو به ایران تنها در شدت انتقاد او نیست؛ بلکه در این است که ایران در ساختار کلی سخنرانی به ابزاری برای مرزبندی اخلاقی و تمدنی غرب تبدیل می‌شود.

۵. از خشایارشاه تا جمهوری اسلامی ایران؛ تاریخ به‌مثابه ابزار دیگری‌سازی

اکنون می‌توان دو بخش ظاهراً جدا از سخنرانی را به یکدیگر پیوند داد: روایت خشایارشاه و اشاره به ایران معاصر.

در آغاز سخنرانی، ایران باستان در مقام نیرویی قرار می‌گیرد که به آتن حمله کرده و نمادهای تمدنی آن را ویران ساخته است. در ادامه، ایران معاصر از طریق بازنمایی منفی رهبران مذهبی آن در برابر ارزش‌های اخلاقی غرب قرار می‌گیرد. این دو بخش از نظر تاریخی یکسان نیستند و نباید میان امپراتوری هخامنشی و جمهوری اسلامی ایران رابطه‌ای مستقیم و اثبات‌شده از جنس تداوم دشمنی فرض کرد. بااین‌حال، در ساختار روایی سخنرانی، هر دو می‌توانند در خدمت یک کارکرد مشترک قرار گیرند: تعریف هویت غرب از طریق تقابل با ایران.

در بخش نخست، این تقابل با استفاده از حافظه تاریخی جنگ‌های ایران و یونان ساخته می‌شود. در بخش دوم، همان مرزبندی در قالب تفاوت اخلاقی میان غرب و رهبران مذهبی ایران بازتولید می‌شود. به این ترتیب، تاریخ باستان و سیاست معاصر در یک روایت واحد به هم نزدیک می‌شوند؛ روایتی که در آن، غرب دارای میراثی تاریخی و فضیلت‌هایی متمایز است و ایران در جایگاه «دیگری» قرار می‌گیرد که این تمایز را برجسته می‌کند.

آیا این امر به معنای وجود یک دشمنی تاریخی تغییرناپذیر میان ایران و غرب است؟ خیر. چنین نتیجه‌ای از یک سخنرانی قابل اثبات نیست. روابط ایران و اروپا و ایران و آمریکا در طول تاریخ، مجموعه‌ای پیچیده از همکاری، رقابت، مداخله، منازعه و تعامل بوده است. اما نکته اصلی در جای دیگری قرار دارد: تاریخ می‌تواند برای طبیعی جلوه دادن یک مرزبندی سیاسی معاصر به کار گرفته شود. وقتی خشایارشاه به‌عنوان مهاجم آتن و ایران معاصر به‌عنوان نماینده یک نظام ارزشی متعارض در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند، امکان شکل‌گیری یک تصویر پیوسته از «دیگری ایرانی» افزایش می‌یابد؛ حتی اگر سخنران صریحاً از تداوم تاریخی دشمنی سخن نگفته باشد.

بنابراین، دقیق‌ترین برداشت این نیست که روبیو مستقیماً ادعا می‌کند ایران و غرب از دوران باستان تا امروز دشمن یکدیگر بوده‌اند؛ بلکه این است که او از یک ذخیره تاریخی برای تعریف هویت غرب استفاده می‌کند و سپس ایران معاصر را در یک مرزبندی مشابه، اما با زبانی اخلاقی و سیاسی متفاوت، قرار می‌دهد. این تمایز برای تحلیل علمی اهمیت دارد. مسئله، اثبات یک طرح تاریخی پیوسته علیه ایران نیست؛ مسئله، نشان دادن چگونگی استفاده از حافظه تاریخی برای معنا دادن به منازعه امروز است.

۶. دال‌ها و مدلول‌ها؛ چگونه گفتمان روبیو انسجام پیدا می‌کند؟

در چارچوب نظری لاکلائو و موف، دال مرکزی سخنرانی «احیای قدرت و عظمت تمدنی غرب» است. سایر مفاهیم پیرامون آن سازمان می‌یابند و به آن معنا می‌بخشند. تمدن غرب دالی است که هویت مشترک و میراث تاریخی را نمایندگی می‌کند. «آتن» و «یونان باستان» به سرچشمه تاریخی این هویت اشاره دارند. «قهرمانی»، «شجاعت» و «وظیفه» ویژگی‌های اخلاقی مطلوب آن را می‌سازند. «غرور ملی» و «استقلال راهبردی» این ارزش‌ها را به سیاست معاصر پیوند می‌دهند. «قدرت نظامی» و «توان صنعتی» ابزارهای مادی احیای آن هویت معرفی می‌شوند. در مقابل، «ضعف غرب» و «افول» بحران را تعریف می‌کنند و وجود رقبای خارجی، ضرورت تغییر مسیر را توضیح می‌دهد.

ایران در این ساختار، دالی است که در بخش پایانی سخنرانی به زنجیره معنایی دیگری پیوند می‌خورد: افراط‌گرایی، مرگ‌پرستی و فقدان اخلاق مشترک. این پیوند، تصویری از ایران می‌سازد که با هویت مطلوب غرب ناسازگار است. کارکرد سیاسی این صورت‌بندی، صرفاً بدنام کردن یک رقیب نیست؛ بلکه ایجاد انسجام میان اجزای مختلف یک برنامه سیاسی است. تاریخ، اخلاق، امنیت و قدرت در یک روایت واحد قرار می‌گیرند و به یک نتیجه مشترک می‌رسند: غرب برای حفظ جایگاه خود باید هویت تاریخی‌اش را احیا کند و در برابر تهدیدها آماده اعمال قدرت باشد. به این ترتیب، ایران در روایت روبیو هم موضوع منازعه است و هم عنصری در فرایند هویت‌سازی غرب.

7.  مدلول نهایی؛ روبیو در نهایت چه می‌خواهد؟

اگر سخنرانی را به‌عنوان یک کل در نظر بگیریم، می‌توان سه کارکرد سیاسی اصلی برای آن شناسایی کرد. نخست، بازسازی انسجام هویتی غرب. روبیو می‌کوشد کشورهای غربی را، با وجود تفاوت‌های تاریخی و سیاسی، در قالب یک میراث تمدنی مشترک قرار دهد. ارجاع به یونان باستان و پیوند دادن آن به سنت سیاسی آمریکا، وسیله‌ای برای ایجاد این انسجام است. دوم، مشروعیت‌بخشی به احیای قدرت سخت. سخنرانی بر ضرورت بازسازی توان نظامی، صنعتی و فناورانه و بر این اصل تأکید دارد که دیپلماسی باید با قدرت پشتیبانی شود. روایت تمدنی، در اینجا پشتوانه‌ای برای توجیه سیاست قدرت‌محور دولت ترامپ فراهم می‌کند. سوم، تعریف یک مرز اخلاقی با رقبای غرب. اشاره به ایران در بخش پایانی سخنرانی، در خدمت همین کارکرد قرار می‌گیرد. ایران در مقام نمونه‌ای از دیگری متعارض معرفی می‌شود و این تقابل می‌تواند به توجیه ضرورت مقاومت و مقابله با رقبای غرب کمک کند.

از این منظر، سخنرانی را نباید صرفاً تلاشی برای ستایش یونان باستان یا نقد جمهوری اسلامی ایران دانست. روبیو در حال پیوند دادن تاریخ، هویت، اخلاق و قدرت است تا سیاست خارجی دولت ترامپ را در قالب روایتی بزرگ‌تر از احیای تمدنی غرب قرار دهد. این صورت‌بندی می‌تواند پیامدهای مهمی‌برای ایران داشته باشد. وقتی اختلافات امنیتی در قالب تقابل تمدنی تعریف می‌شوند، فضای سیاسی برای مصالحه دشوارتر می‌شود؛ زیرا توافق با رقیب ممکن است به توضیحی فراتر از محاسبات متعارف منافع ملی نیاز پیدا کند. همچنین، بازنمایی اخلاقی منفی از ایران می‌تواند به تقویت توجیه گفتمانی برای سیاست‌های سخت‌گیرانه‌تر کمک کند.

بااین‌حال، نباید از این سخنرانی نتیجه گرفت که دیپلماسی میان ایران و آمریکا ناممکن شده یا تمام سیاست خارجی آمریکا از یک دشمنی تمدنی تغییرناپذیر سرچشمه می‌گیرد. سخنرانی، چارچوبی گفتمانی را آشکار می‌کند؛ اما ارزیابی راهبرد واقعی آمریکا نیازمند بررسی اسناد سیاست خارجی، تصمیمات عملی، محاسبات امنیتی و رفتارهای دیپلماتیک آن کشور نیز هست.

8. تناقض بنیادین گفتمان روبیو؛ آمریکا وارث کدام ارزش‌هاست؟

مهم‌ترین نقد به سخنرانی روبیو، نه در ارجاع او به تاریخ یونان باستان، بلکه در شکاف میان ارزش‌های اخلاقی و تمدنیِ مورد ستایش او و عملکرد سیاسی و نظامی دولت کنونی آمریکا نهفته است. روبیو از شرافت، وظیفه، قهرمانی و دفاع از اصول سخن می‌گوید و این ارزش‌ها را میراثی می‌داند که از آتن باستان تا جمهوری آمریکا امتداد یافته است. اما پرسش اساسی این است که این میراث اخلاقی تا چه اندازه در رفتار قدرتی بازتاب یافته که خود را وارث آن معرفی می‌کند؟

وارث خواندن خود، برای یک تمدن، با وفادار ماندن به ارزش‌های ادعایی آن تمدن یکسان نیست. در روایت روبیو، رفتار رقیب در چارچوبی اخلاقی و تمدنی داوری می‌شود، اما عملکرد آمریکا عمدتاً با منطق قدرت، ضرورت‌های امنیتی و تقدم منافع ملی توجیه می‌شود. این عدم تقارن، به‌ویژه در پرتو جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، پرسش‌های جدی درباره تهدید زیرساخت‌های حیاتی، پیامدهای انسانی عملیات نظامی و پایبندی واشنگتن به حقوق بین‌الملل ایجاد می‌کند. اگر حمایت از زندگی انسان و دفاع از اصول از فضیلت‌های تمدن غربی‌اند، این معیارها باید درباره رفتار خود آمریکا نیز اعمال شوند؛ نه اینکه تنها برای داوری درباره رقبا به کار روند.

تناقض دیگر، در تصویری است که روبیو از ایران به‌عنوان «دیگری تمدنی» غرب می‌سازد. این تصویر، با پیچیدگی تاریخ و فرهنگ ایران و گستره روابط چندلایه ایران و غرب سازگاری چندانی ندارد. تاریخ این روابط صرفاً تاریخ جنگ و تقابل نبوده است؛ از پیوندهای فلسفی، علمی و ادبی گرفته تا تعاملات تجاری، دیپلماتیک و هنری، تبادلات میان ایران و جهان غرب در دوره‌های مختلف، بخشی از تاریخ مشترک و متقاطع این جوامع بوده است. تقلیل این میراث گسترده به چند صحنه جنگی، از لشکرکشی خشایارشاه به آتن تا اختلافات امروز تهران و واشنگتن، تصویری ناقص و جهت‌دار می‌سازد که در آن، تاریخ به‌جای روشن کردن پیچیدگی روابط، به ابزاری برای تثبیت مرز میان «ما» و «دیگری» تبدیل می‌شود.

در این روایت، ایران نه جامعه‌ای با هویت تاریخی متکثر و تجربه‌های گوناگون تعامل با جهان، بلکه موجودیتی یکپارچه و عمدتاً تعریف‌شده بر اساس تقابل با غرب بازنمایی می‌شود. چنین صورت‌بندی‌ای، آگاهانه یا ناآگاهانه، روابط ایران و غرب را به جنگ تقلیل می‌دهد و امکان مشاهده اشتراکات تاریخی، ظرفیت‌های همکاری و تفاوت میان دوره‌ها و بازیگران را به حاشیه می‌راند. مسئله فقط نادیده گرفتن گذشته نیست؛ بلکه ساختن روایتی از گذشته است که تقابل امروز را طبیعی، دیرپا و حتی تمدنی جلوه می‌دهد.

این تقلیل‌گرایی می‌تواند پیامدهایی فراتر از سطح گفتمان داشته باشد. وقتی یک کشور از دریچه تصویری ساده‌شده و تثبیت‌شده از هویت و انگیزه‌های طرف مقابل به آن می‌نگرد، احتمال بدفهمی محاسبات امنیتی، نادیده گرفتن حساسیت‌های تاریخی و ارزیابی نادرست رفتار آن افزایش می‌یابد. از این منظر، نقد روایت روبیو صرفاً نقد یک سخنرانی نیست؛ بلکه پرسشی درباره کیفیت شناختی است که سیاست خارجی آمریکا بر اساس آن شکل می‌گیرد. تقلیل پیچیدگی ایران به یک «دیگری» ثابت و خصمانه، همان‌قدر که تاریخ را تحریف می‌کند، می‌تواند در سیاست‌گذاری نیز به خطای محاسباتی و تداوم چرخه تقابل بینجامد.

در کنار این مسئله، شیوه گفتار و رفتار رهبران کنونی آمریکا نیز با تصویری که روبیو از فضیلت‌های سیاسی ارائه می‌کند، در تناقض محض است. ادبیات تهدیدآمیز، تحقیر رقبا و نمایش بی‌پرده اراده برای اعمال قدرت، با ادعاهایی چون شرافت و مسئولیت‌پذیری سیاسی سازگاری ندارد. تندی کلام به‌خودی‌خود معادل نقض حقوق بین‌الملل نیست؛ اما هنگامی‌که رهبران یک کشور از میراث اخلاقی خود برای اثبات برتری آن کشور استفاده می‌کنند، رفتار و گفتارشان نیز بخشی از آزمون اعتبار این ادعا خواهد بود.

در نهایت، روبیو میراث اخلاقی غرب را به پشتوانه‌ای برای مشروعیت‌بخشی به سیاست قدرت تبدیل می‌کند؛ هم‌زمان، با برجسته کردن گزینشی تقابل‌های تاریخی، تصویری تقلیل‌گرایانه از ایران می‌سازد که پیوندهای فرهنگی و تاریخی دو سوی این رابطه را به حاشیه می‌راند. اگر تاریخ قرار است معیاری برای داوری درباره امروز باشد، آیا نباید رفتار قدرت معاصر را نیز با همان دقتی سنجید که سخنران، گذشته رقیب تاریخی خود را روایت می‌کند؟ و اگر شناخت دقیق طرف مقابل شرط سیاست خارجی مؤثر است، آیا تقلیل ایران به یک «دیگری» تمدنی، خود به مانعی برای فهم واقعیت‌های ایران و شکل‌گیری سیاستی واقع‌بینانه تبدیل نمی‌شود؟

 مجید مختاری، کارشناس مرکز مطالعات سیاسی و بین‌المللی

  (مسئولیت محتوای مطالب برعهده نویسندگان است و بیانگر دیدگاه‌های مرکز مطالعات سیاسی و بین‌المللی نیست)

متن دیدگاه
نظرات کاربران
تاکنون نظری ثبت نشده است
سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در دهه‌های اخیر عمدتاً تحت تأثیر محیط امنیتی پیرامونی، رقابت با ایالات متحده، تحولات خاورمیانه و ضرورت مقابله با فشارهای خارجی ش...
نظم بین‌المللی در آستانه یک جابه‌جایی صرفاً ژئوپلیتیکی قرار ندارد، بلکه در حال تجربه تغییری عمیق‌تر در منطق سازمان‌یابی قدرت است. پایان جنگ سرد برای بیش از دو د...