اروپا و عرصه بین الملل در آستانه پسا مرکل

خانم آنجلا مرکل وقتی در کودکی همراه با پدر کشیش خود راهی بخش شرقی آلمان شد و دوران سختی در نزدیکی کودکان معلول در مجاورت کلیسای محل فعالیت پدرش را تجربه نمود و یا وقتی که سال ها در آزمایشگاه شیمی فعالیت می نمود، هرگز باورش نمی‌شد که در دو دهه اول هزاره سوم به تاثیرگذارترین زن جهان و اروپا تبدیل شده؛
مهر ۱۴۰۰
علی بمان اقبالی زارچ

خانم آنجلا مرکل وقتی در کودکی همراه با پدر کشیش خود راهی بخش شرقی آلمان شد و دوران سختی در نزدیکی کودکان معلول در مجاورت کلیسای محل فعالیت پدرش را تجربه نمود و یا وقتی که سال ها در آزمایشگاه شیمی فعالیت می نمود، هرگز باورش نمی‌شد که در دو دهه اول هزاره سوم به تاثیرگذارترین زن جهان و اروپا تبدیل شده؛ بارها در مسکو با پوتین بزبان کاملا" مسلط روسی گفتگو نموده؛ 12 بار در منصب صدر اعظمی‌ به چین سفر و یا 4 رئیس جمهور آمریکا را تجربه نماید. وی در جوانی چندان به سیاست علاقه مند نبود و بیشتر بر حرفه تخصصی شیمی متمرکز بود ولی با یک اتفاق وارد سیاست شده و خیلی زود به وزارت رسید و در کوتاه مدت توانست به صدراعظمی‌ برسد.

 

  مجموعه ای از رویدادهای تلخ و شیرین بین المللی این باور را ایجاد می‌کند که اروپا پس از کمونیسم بر گسترش دموکراسی غربی، پیشرفت اجتناب ناپذیر، همگرایی اروپا ، و نزدیکی به روسیه در یک سیستم امنیتی اروپایی و موفقیت اقتصاد بازار و فرایند تحولات در چین موجب شده جهان به سمت نظم چندجانبه گرایی مبتنی بر قوانین پیش رود. پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، سیاست خارجی آلمان در اشکال مختلف و گاه متغیر سعی کرد تعامل با روسیه و همکاری با کشورهای اروپای شرقی را متعادل کند. اما الحاق کریمه و جنگ در اوکراین تغییرات عمده ای بود و اگرچه آلمان برای حل بحران به تعامل با روسیه ادامه می دهد و علیرغم اجرای پروژه‌های مشترکی مانند نورد استریم، سیاست خارجی آلمان به وضوح به سمت همبستگی و حمایت از شرق قاره سبز حرکت کرده است به گونه ای که امروزه آلمان مهمترین سرمایه گذار و شریک تجاری این کشورها می‌باشد.

 

ریاست جمهوری ترامپ یکی دیگر از عوامل کسب تجربه مهم برای اروپا بود به گونه ای که ناتو و ضمانت های امنیتی گسترده آن را زیر سال برده؛ امری که بر یکجانبه گرایی آمریکا تاکید داشته و باید به عنوان زنگ بیداری، نشانه تغییر گسترده تر و مستمر، جهت گیری مجدد واشنگتن به آسیا و اقیانوسیه و منافع ملی خود درک شود. این واقعیت که دولت بایدن به تصمیم خود برای خروج از افغانستان ادامه داده است، تنها یک مثال جدید است و نتیجه حاصله که توسط صدر اعظم مرکل نیز مورد تاکید قرار گرفت، این است که اروپایی‌ها (و البته آلمانی‌ها) باید به امنیت خود کمک بیشتری کنند. در این زمینه، بسیاری از سیاست مداران آلمانی خواستار تقویت سیاست خارجی و امنیتی اتحادیه اروپا هستند. با این حال، به مدت 30 سال و علیرغم پیشرفت های صورت گرفته در توافقات بعدی، قابلیت های اتحادیه اروپا در مقایسه با چالش ها حاشیه ای باقی مانده است و هنوز عمدتا محدود به ماموریت های کوچک و متوسط در خارج از اروپا است.

 

برگزیت همچنین این سوال را مطرح کرده است که آیا اتحادیه اروپا چارچوب مناسبی برای سازماندهی یک ستون امنیتی و دفاعی قوی تر در اروپا است؟ هیچ یک از این مسائل نباید به صورت مجزا مورد بررسی قرار گیرد. به طور کلی اگر چه گروهی از سیاست مداران در قاره سبز پیگیر خودمختاری راهبردی هستند ولی فعلا" هیچ جایگزینی برای ناتو در امنیت اروپا وجود نخواهد داشت، اما روابط با واشنگتن به احتمال زیاد در نوسان خواهد بود و آلمانی‌ها، بلکه سایر اروپایی‌ها، می خواهند که در مورد چگونگی تعادل و تعامل مناسب با آمریکا  از طریق مشارکت خود طراحی و برنامه ریزی داشته باشند. البته از نظر آلمان همانند سایر بخش های اتحادیه اروپا، بسیاری از سوالات هنوز به روشنی پاسخ داده نشده اند به این معنا که یک سیاست خارجی موفق، سیاستی نیست که به سادگی منافعش را به نفع آلمان به حداکثر برساند، بلکه سیاستی است که اتحادیه اروپا بتواند سازش و اقدام مشترک را ترویج کند.

 

با نگاهی به شرق بویژه روسیه باید گفت سیاست خارجی آلمان باید سه الزام اساسی را متعادل سازد. اولین موضوع حمایت و اطمینان داشتن از متحدان و شرکای خود در اروپای شرقی و مرکزی است. موضوع دوم حفظ سطح تعامل با روسیه برای جلوگیری از تشدید درگیری‌ها است و موضوع  سوم مربوط به سیاست هایی است که بتوانند به طور مشترک توسط همه شرکا در اتحادیه اروپا و اتحاد یوراتلانتیک حمایت شوند و بدون آنها هر سیاست صرفاً ملی کارایی خود را از دست خواهد داد. نورد استریم نمونه ای  است که از طرفی هضم آن برای آمریکا و برخی دول اروپایی دشوار بوده است و از طرف دیگر نشان می دهد که درک ها چقدر متفاوت بوده و ابتدا باید دیدگاه‌های آلمان را بدون ادعای توصیف مشکلات عینی و با استدلال ذهنی توصیف کرد.

 

آلمان‌ها برای معرفی اعضای جدید بوندستاگ در 26 سپتامبر به پای صندوق های رای رفتند و حزب رقیب صدراعظم توانست پس از 20 سال به پیروزی حداقلی دست یابد و در نتیجه آنجلا مرکل پس از 30 سال حضور در سیاست آلمان و اروپا و پس از 4 دوره حضور در دفتر صدراعظمی، بازنشسته می‌شود. فعالیت سیاسی مرکل در سال 1991 آغاز شد، زمانی که وی وزیر خانواده، زنان و جوانان در آلمان متحد شد و پس از صدراعظم سابق آلمان فدرال بین 1982 تا 1998 ، هلموت کهل و گرهارد شرودر رهبر حزب سوسیال دموکرات (SPD) به عنوان رئیس دولت ، مرکل اولین زن و اولین شهروند جمهوری دمکراتیک آلمان بود که این موقعیت را بدست آورد.

 

بطور کلی در سیاست خارجی، مرکل از طریق نگرش های نسبتاً محدود و اتخاذ مواضع عملگرا که به ثبات و منافع سیاسی و اقتصادی آلمان و اتحادیه اروپا خدمت می‌کند، خود را به نمایش گذاشته است و این اصل که عدم اشتیاق برای درگیری و روش سیستماتیک و کارآمدی که وی با آن توانست بحران‌های زیادی را که در دوران تصدی وی بوجود آمده بود حل کند، به افزایش محبوبیت صدراعظم کمک کرد اما برخی معتقدند به طرز متناقضی همان ویژگی‌ها بیشترین انتقاد را به خود جلب کردند، به ویژه رفتار ملایمی‌که با دولت های اقتدارگرا در مجارستان یا لهستان و غیره داشت. همچنین وی به ویژه به دلیل مدارا با اقدامات روسیه در سال های اخیر، ناتوانی  در موضع گیری شدید و اعمال تحریم های مربوطه در زمینه نقض حاکمیت کشورهای همسایه توسط پوتین و عدم رعایت حقوق بشر، مورد سرزنش قرار گرفت و نهایتا" در بحران جدید، کووید-19 زمان زیادی طول کشید تا آنگلا مرکل بخشی از محبوبیت از دست رفته خود را به دست آورد؛ وی با سبک مشخص خود در عدم اقدام اجباری و زور برای مواجهه با بیماری‌های مزمن، با تاکید بر یافتن راه حلهای عملی برای مشکلات حاد، از کمیسیون اروپا در تأمین مالی صندوق بازیابی اتحادیه اروپا پس از همه گیری حمایت کرد.

 

در یک جمع بند کلی باید گفت از سویی مرکل در دوره 16 ساله رهبری آلمان سعی در ایجاد توازن در تعاملات آلمان با مثلث آمریکا، روسیه و چین داشت و با ویژگی‌های فردی از جمله صبر و بردباری و ظرفیت بالای گفتگو و شنیدن صحبت های مخاطبین و مخالفین و بویژه روحیه سخت کوشی و منش ساده زیستی و انساندوستانه (نمونه بارز آن پذیرش یک میلیون مهاجر و آواره سوری در 2015 میلادی)، کارنامه درخشانی را از خود بجای گذاشته و از سوی دیگر پیروزی نسبی سوسیال دمکرات ها در انتخابات و در صورت انتخاب آقای شولتز به غیر از تقویت نسبی گرایش به سمت مسکو نباید در انتظار تغییرات ماهوی و ارکانی در سیاست خارجی موتور اقتصادی اروپا در تعاملات با محور یوراتلانتیک و شرق آسیا و دیگر مناطق جهان باشیم.

 

 علی بمان اقبالی زارچ، کارشناس ارشد مطالعات اروپا

 (مسئولیت محتوای مطالب برعهده نویسندگان است و بیانگر دیدگاه‌های مرکز مطالعات سیاسی و بین‌المللی نیست)

متن دیدگاه
نظرات کاربران
تاکنون نظری ثبت نشده است