بررسی تاریخی رویکرد ایالات متحده آمریکا در خلیج فارس

به ­دلیل اهمیت استراتژیک و ژئواکونومیک خلیج فارس در استراتژی قدرت­ های بزرگ، نوشتار پیش­رو درصدد است به نقش ایالات متحده در الگوی امنیتی خلیج فارس براساس تقسیم ­بندی زمانی و دکترین رؤسای جمهور آمریکا از ۱۹۶۹ تاکنون بپردازد.
شهریور ۱۴۰۰
فاطمه محمدی

به­ دلیل اهمیت استراتژیک و ژئواکونومیک خلیج فارس در استراتژی قدرت ­های بزرگ، نوشتار پیش­رو درصدد است به نقش ایالات متحده در الگوی امنیتی خلیج فارس براساس تقسیم­ بندی زمانی و دکترین رؤسای جمهور آمریکا از 1969 تاکنون بپردازد.

الف)1974-1969: دکترین نیکسون

پس از عقب نشینی بریتانیا در سال 1968 از شرق سوئز، بحث جایگزینی ایالات متحده به عنوان تأمین کننده امنیت خلیج فارس مطرح گردید. اما آمریکا به دلیل درگیری در جنگ ویتنام و عدم امکان حضور مستقیم در صحنه خلیج فارس، سیاست دو ستونی با اتکا بر دو متحد خود یعنی ایران و عربستان به عنوان ستون­ های نظامی و اقتصادی، تحت مدیریت ریچارد نیکسون در پیش گرفت. به عبارتی از آنجا که نیکسون و کسینجر بر این باور بودند که تقویت نظامی ایران سبب ثبات خاورمیانه خواهد گردید، نیکسون ایران را به عنوان وکیل منافع حیاتی ایالات متحده در خلیج فارس در دهه 1970 برگزید.

ب)1977-1974: دکترین فورد

سیاست خارجی او ادامه دکترین نیکسون می‌باشد زیرا هر دو از کسینجر برای طراحی سیاست خارجی بهره گرفتند. او به سیاست­های تنش زدایی با شوروی، بهبود روابط با چین و حمایت آمریکا از ویتنام جنوبی ادامه داد. او به حفظ و تعمیق روابط تسلیحاتی با ایران پرداخت و هدف مهم او در خاورمیانه، حمایت از متحدان در برابر تهدیدات جماهیر شوروی بود.

ج)1981-1977: دکترین کارتر

در پی حمله نیروهای شوروی به افغانستان در دسامبر 1979، کارتر در ژانویه 1980، سخنرانی ایراد نمود و بیان داشت که هرگونه تلاش برای بدست گرفت کنترل منطقه خلیج فارس، به عنوان حمله به منافع حیاتی ایالات متحده تلقی می­گردد و به هر شکل ممکن از جمله بهره­ گیری از نیروی نظامی آن را دفع خواهد نمود. این اعلامیه یک تغییر شگرف در سیاست خارجی ایالات متحده محسوب می­گردد. خلیج فارس در دکترین کارتر اهمیت استراتژیک داشت و آمریکا نقش مستقیمی در دفاع از خاورمیانه با هدف جلوگیری از تسلط شوروی بر منطقه ایفا می­کرد. دکترین کارتر سبب شکل ­گیری نیروهای واکنش سریع[1] در منطقه گردید. در واقع کارتر با اتخاذ فرمول برژنیسکی مبنی بر اینکه خاورمیانه و آسیای جنوبی مستعد ماجراجویی ­های شوروی است، به این بحران واکنش نشان داد.

د) 1989-1981: دکترین ریگان

 در زمان او ایالات متحده با دو بحران در خلیج فارس روبه­ رو گردید. معامله محرمانه«تسلیحات در مقابل آزادی گروگان­ ها[2]» (ایران-کنترا) و «جنگ نفت کش ها[3]»  که در آن نفت کش­ های کویتی تحت لوای ایالات متحده قرار گرفتند. به عبارتی ریگان، دکترین کارتر را که تقویت امنیت منطقه و پیگیری اهداف نظامی‌بود، ادامه داد. در طی سال­ های ریاست جمهوری ریگان، سیاست ایالات متحده تهاجمی ­تر شد و آمادگی آن را داشت که هر رژیم یا سازمانی که آمریکا یا شهروندان آن را تهدید کند، به چالش بکشد. همچنین انتقال اسلحه به منطقه به ویژه به عربستان سعودی افزایش یافت. همچنین در زمان جنگ ایران و عراق، به دلیل تهدید شدن منافع ایالات متحده، سیاست ریگان مبتنی بر سه اصل پیگیری می‌گشت: 1) ایجاد فشار بین ­المللی برای پایان جنگ و جلوگیری از گسترش آن؛ 2) کمک به دوستان برای دفاع از خود در برابر تهدیدهای ایران؛ 3) همکاری با کشورهای شورای همکاری خلیج فارس و سایر هم ­پیمانان در برابر ایران، برای محافظت از کشتی ­هایی که با پرچم ایالات متحده از خلیج فارس عبور می­ کنند.

ه)1993-1989: دکترین بوش پدر

با توجه به سقوط بسیاری از رژیم ­های کمونیستی و شوروی در اوایل دهه 1990، سیاست ­های خاورمیانه ­ای بوش هم تحت تأثیر این نظم جهانی جدید قرار گرفت. و تنها مسئله ­ای که می ­توانست در خاورمیانه آمریکا را به چالش بکشد نفت بود. لذا اولویت­ های آمریکا روند صلح اسرائیل و فلسطین[4] و ادامه دسترسی به نفت خلیج فارس بود. و برای حفظ دسترسی به نفت، سیاست تعادل عراق و ایران را ادامه داد. بوش در سخنرانی در مورد دستور کار آمریکا در خاورمیانه بیان داشت که: نیروهای مستقر در منطقه را حفظ خواهیم کرد، ترتیبات امنیتی دو جانبه، مواد و تجهیزات مقدماتی را گسترش خواهیم داد و تمرینات مشترکی را برای دفاع از حاکمیت، استقلال و تمامیت ارضی شرکای خود در منطقه انجام خواهیم داد. ما به کار خود برای اطمینان از دستیابی به نفت، جلوگیری از توسل به جنگ، تروریسم و براندازی و اجرای قطعنامه­ های شورای امنیت سازمان ملل ادامه خواهیم داد[5]. دو نکته مهم ریاست جمهوری او، نزدیکی بسیار با گورباچف و جنگ خلیج فارس بود. بوش، نیروهای آمریکایی در خلیج فارس را با هدف اینکه مبادا با حذف عراق، توازن قدرت درخلیج فارس به نفع ایران بهم بخورد، افزایش داد و عملیات آزاد سازی کویت و شکست عراق را در این جنگ به انجام رساند و این پیروزی نقطه اوج ریاست جمهوری او بود.[6]

و)2001-1993: دکترین کلینتون

سال نخست روی کار آمدن کلینتون تحت عنوان مقررات ­زدایی در عرصه بین ­الملل قابل مفهوم ­بندی است، یعنی دوره­ای که در آن بازیکنان جدید، قابلیت ­های جدید و صف بندی ­های جدید وجود دارد اما هنوز هیچ قانون جدیدی وجود ندارد[7]. او در استراتژی امنیت ملی خود اظهار داشت: ایالات متحده منافع پایداری در خاورمیانه دارد. بویژه دستیابی به صلح در خاورمیانه و اطمینان از امنیت اسرائیل و دوستان عرب و حفظ جریان آزاد نفت با قیمت ­های مناسب. بخش عمده استراتژی او در خلیج فارس بر پایه مهار دوجانبه[8]  با هدف مهار دولت­ های ایران و عراق به عنوان دولت های منفی[9] بوده است. تمرکز اصلی دولت کلینتون در خلیج فارس «کاهش شانس[10]» هر گونه تهدید نسبت به کشورهای همکاری خلیج فارس و کمک به این کشورها درحفظ دفاع جمعی بوده است[11].

ز)2009-2001: دکترین بوش پسر

در پی حملات یازده سپتامبر، دامنه موضوعات سیاست خارجی گسترش یافت و بوش در شب 11 سپتامبر اظهار داشت که ایالات متحده مسئولین این اقدامات ناجوانمردانه را مجازات خواهد کرد[12]. به عبارتی ایالات متحده صریحاً بر برنامه­ ریزان این حملات یعنی القاعده و رهبر آن بن لادن متمرکز گردید. دامنه جنگ علیه ترور در 17 سپتامبر 2001 گسترش یافت و بوش اظهار داشت«اکنون تمرکز اسامه بن لادن است... و سازمان او. اما تروریست­ های دیگری نیز در جهان وجود دارند. افرادی هستند که از آزادی متنفرند. این یک مبارزه برای آزادی است[13]». و همین دستاویزی جهت حمله به عراق قرار گرفت. با گذشت زمان، ایالات متحده به عنوان قدرت اشغالگر تلاش کرد که قدرت را به دولت جدید عراق انتقال دهد و به آموزش­هایی نظیر عملیات­ های ضد شورش، ضد تروریسم، امور مدنی و بشردوستانه و.. پرداخت که این خود نیازمند حضور گسترده نظامی‌بود. در دوره او هدف ایالات متحده پایان دادن به تروریسم، تمرکز بر قانون و نظم بین ­المللی بود.

ح)2017-2009:دکترین اوباما

در پایان سال 2011، کلیه واحدهای اصلی نظامی ایالات متحده به دلایل متعدد از جمله کاهش هزینه­ های اقتصادی ناشی از جنگ، عراق را ترک کردند. خروج نظامی از عراق را اوباما در سیاست بزرگ دولت خود در سال 2008 تحت عنوان چرخش به سمت آسیا[14] مطرح کرده بود. در واقع در طول ده سال مبارزه با تروریسم مورد توجه قرار گرفته است. افزایش قدرت چین، جاه طلبی­ های جهانی هند، عدم حل اختلافات بین کره ­شمالی و کره ­جنوبی و لزوم اطمینان بخشیدن به متحدان استراتژیک تاریخی مانند ژاپن و استرالیا، سبب گرایش واشنگتن به سمت اقیانوس آرام از سال 2011 گردید. با این ­حال، براساس آنچه وزارت دفاع ایالات متحده در سال 2014 منتشر ساخت، ایالات متحده همچنان حضور نظامی را در خلیج فارس خواهد داشت که در این زمینه می ­توان دلایلی همچون حفظ امنیت متحدان ومهار تهدید دولت ­های منفی و حفظ امنیت تنگه هرمز را برشمرد. همچنین پس از بیست و دو ماه مذاکرات رسمی و فشرده میان ایران، اتحادیه اروپا و کشورهای 1+5 ، برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) در 14 جولای 2015 به امضا رسید و در 16 ژانویه 2016 اجرایی گردید.

ط) 2021-2017:دکترین ترامپ

در دوره دونالد ترامپ، عربستان سعودی به محور اصلی رویکرد ایالات متحده نسبت به خاورمیانه تبدیل شد. به گونه ­ای که اولین سفر بین­ الملی ترامپ به عربستان در ماه مه 2017 بود. او نیز در استراتژی دفاع ملی خود در سال 2018، منطق مشابه اوباما را در پیش گرفت و چالش اصلی برای امنیت آمریکا را از سوی قدرت­ های تجدید نظر طلب[15]، روسیه و چین قلمداد کرد. در عرصه عمل نیز بخشی از نیروهای آمریکا را از سوریه و عراق خارج کرد. از توافق هسته­ ای ایران خارج شد و تحریم­ های اقتصادی سختی را علیه ایران اعمال کرد، به زعم تحلیل­گران، خروج یک­جانبه از توافق هسته­ ای ایران، یکی از بزرگ­ترین اشتباهات استراتژیک ایالات متحده در خاورمیانه بعد از جنگ با عراق در سال 2003 بود که تا سال­ها تبعات آن وجود خواهد داشت. در سپتامبر 2020  در راستای رویکرد فشار حداکثری بر ایران[16]، قرارداد عادی سازی روابط بحرین و امارات با اسرائیل در کاخ سفید به امضا رسید و ترامپ آن را «طلوع خاورمیانه جدید»[17] نامید. باید توجه داشت که علی رغم تأکید بر چین و روسیه، همچنان ایالات متحده در خاورمیانه، قدرت غالب و ضامن امنیت اسرائیل و کشورهای عربی خلیج فارس محسوب می­ گردد. به زعم تحلیلگرانی همچون آنتونی کردزمن از اندیشکده تحقیقات استراتژیک[18]، سیاست خارجی 4 ساله ترامپ بیشتر سبب بی­ثباتی امنیتی خلیج فارس شده و بایدن باید در راستای ایجاد ساختار جدید و چهارچوب مندی که مبتنی بر بازدارندگی و دفاع باشد اقدام نماید و موفقیت در این زمینه منوط به حل مسایلی همچون گروه ­های افراطی مثل داعش، موضوع هسته ­ای ایران، حل مناقشه فلسطین و اسرائیل و بازسازی مشارکت­ های امنیتی خود با کشورهای عرب منطقه می ­باشد.

ی)تاکنون-2021:دکترین بایدن

با گذشت کمتر از یک سال از عمر دولت جو بایدن، ارزیابی کلی سیاست خارجی او در خصوص منطقه خلیج فارس چندان مشخص نمی ­باشد اما می ­توان اذعان داشت که سیاست خارجی او، از نظر سبک و لحن، به نوعی بازگشت و ادامه سیاست اوباما محسوب می ­شود. او در طول مبارزات انتخاباتی خود، رویکرد انتقادی نسبت به شریک دیرینه واشنگتن در خلیج فارس یعنی عربستان سعودی در پیش گرفت و خواستار پایان حمایت عربستان در جنگ یمن گردید و محمد بن سلمان را در ترور روزنامه نگار سعودی خاشقجی مقصر دانست. در خصوص یمن، او در پی کمک­ های بشردوستانه بیشتر به پناهندگان نسبت به دوره قبل می ­باشد. در خصوص اسرائیل، حمایت مجدد از دولت فلسطینیان ممکن است به تقویت برخی توافقات جدید بین اسرائیل و همسایگانش کمک نماید. در خصوص عراق، بایدن در سال 2003، جزو سناتورهایی بود که از حمله جرج دبلیو بوش به عراق حمایت نمود. اما در سال 2007، با افزایش نیروهای آمریکایی و شدت گرفتن حملات مخالفت نمود و یکی از طرفداران استراتژی مقابله با تروریسم[19] است  که در دوره اوباما جهت مقابله با گروه­ های جهادی و نظامی در سرتا سرجهان شکل گرفت. بزرگترین محور تغییر سیاست خارجی بایدن در منطقه خاورمیانه و خلیج فارس، بر محوریت ایران تمرکز دارد و همانا تلاش برای بازگشت به محور دیپلماسی و توافق هسته­ ای است.

 فاطمه محمدی، کارشناس مرکز مطالعات سیاسی و بین المللی

 (مسئولیت محتوای مطالب برعهده نویسندگان است و بیانگر دیدگاه‌های مرکز مطالعات سیاسی و بین‌المللی نیست)


[1] Rapid Deployment Force

[2] Arms For Hostage

[3] Tanker War

[4] See Oslo Accords

[5] White House, A National Security Strategy of the United States,· US Government Printing Office, Washington DC, January 1993, p.20.

[6] https://www.presidentprofiles.com/Kennedy-Bush/George-Bush-The-persian-gulf-war.html#ixzz6zuL4MIok

[7] Haass, Richard N., "Paradigm Lost," Foreign Affairs, Vol. 74, No. 1, January/February 1995, p. 43.

[8] Dual Containment

[9] Backlash states: Cuba, North Korea, Iran, Iraq and Libya

[10] reduce the chances

[11] White House, A National Security Strategy of Engagement and Enlargement, US Government Printing Office, Washington DC, February 1995, pp. 30-31.

[12] Paul T. McCartney, “American Nationalism and U.S. Foreign Policy from September 11 to the Iraq War,” Political Science Quarterly 119, no. 3 (Fall 2004): 407.

[13] George W. Bush, “Remarks by the President to the Employees at the Pentagon,” September 17th, 2001. https://georgewbush-whitehouse.archives.gov/news/releases/2001/09/20010917-2.html

[14] The Pivot towards Asia

[15] Revisionist

[16] Maximum Pressure

[17] Dawn of a New Middle East

[18] CSIS

[19] Extra counter terrorism

متن دیدگاه
نظرات کاربران
تاکنون نظری ثبت نشده است