تشدید جنگ روانی و بحران شرق اکراین

در قرن بیست و یکم تحولات بین المللی سرعت زیادی بخود گرفته و کشورها و رهبران سیاسی ای موفق هستند که در اتخاذ تصمیمات خود از تمامی مولفه‌های چابکی و پویایی بهره مند بوده و توانمندی لازم برای بهره گیری از تغییر جزیی راهبرد و انتخاب تنوع تاکتیک های لازم بر اساس منافع کلیدی ملی و تعیین کننده کشور خود داشته باشند.
خرداد ۱۴۰۰
علی بمان اقبالی زارچ

در قرن بیست و یکم تحولات بین المللی سرعت زیادی بخود گرفته و کشورها و رهبران سیاسی ای موفق هستند که در اتخاذ تصمیمات خود از تمامی مولفه‌های چابکی و پویایی بهره مند بوده و توانمندی لازم برای بهره گیری از تغییر جزیی راهبرد و انتخاب تنوع تاکتیک های لازم بر اساس منافع کلیدی ملی و تعیین کننده کشور خود داشته باشند. منطقه پیرامونی دریای سیاه تنوعی از کشورها با فرهنگ، دین، ملل و اقوام مختلف است. در غرب و جنوب، کشورهای رومانی، بلغارستان و ترکیه عضو ناتو هستند. در شمال، با مرز نامشخص اوکراین و روسیه، ضریب قابل‌ توجهی از بی‌ ثباتی و ناامنی وجود دارد. بحران‌ های تاریخی زیادی در منطقه تجربه‌ شده که  خیلی هم منجمد نیستند و همیشه می‌ توانند دوباره در منطقه وسیع‌ تری از دریای سیاه فوران کنند: از جمله در ترانسیستریا، اوستیا، آبخازیا، قره ‌باغ و دونباس.

فضای عمومی دریای سیاه به تحولات بین المللی وابسته است و با  تمرینات گسترده نظامی روسیه در مرز با اوکراین ملتهب شده است. طبق برخی  تخمین‌ها حدود 100000 سرباز در آن شرکت داشته و تحت نظارت مستقیم سرگئی شویگو، وزیر دفاع روسیه انجام شد. این روزها فرضیه‌های مختلف و بعضا" نگران کننده در کشورهای شرق  در رسانه‌ها مطرح می‌شود، از جمله اینکه در صورت حمله روسیه ناتو نیروهایی را از رومانی برای دفاع از اوکراین می فرستد و کشورهای منطقه مبالغ مهمی‌برای خریدهای نظامی اختصاص داده اند، در حالی که  این کشورها در بحبوحه یک بحران بیماری همه گیر کوید 19 نیازهای فوری دیگری نیز دارند.

البته این ایده که روسیه می‌تواند و یا حتی می خواهد  به اوکراین حمله کند ، اگرچه نمی‌توان آن را کاملاً منتفی دانست، اما بسیار بعید بوده و  در واقع، حتی در این وضعیت فرضی، مداخله مستقیم نیروهای ناتو به نفع کی یف نخواهد بود. اما به هیچ وجه به این معنی نیست که نباید در درازمدت نگران تغییرات و جهش های عمده ژئوپلیتیکی باشیم که در حال حاضر شاهد آن هستیم؛ جهش هایی که معماری روابط بین الملل در سراسر جهان از جمله معادله امنیتی در اروپا و حتی بقای مدل لیبرال دموکراسی را زیر سوال می‌برد و اکثر بازیگران سیاسی و تحلیل گران معتقدند که گویی وضعیت موجود از پایان جنگ سرد همچنان معتبر است.  البته از نظر رویکرد بسیار متفاوت با زمان رقابت بین آمریکایی‌ها و شوروی  سابق و با پیچیدگی بیشتر می‌باشد؛ اگر چه برخی نیز معتقدند که رقابت اصلی از منطقه مهم اورآسیا رخت بربسته و لکوموتیو نزاع جهانی با محوریت آمریکا و چین به سمت شرق آسیا و دریای زرد در حرکت است.

واقعیت این است که آمریکاییها در دو دهه اخیر و با تقویت نقش روسیه و پوتین سعی در برجسته سازی اغراق آمیز تهدید رویکرد تزارگونه وی در امور امنیتی و دفاعی کشورهای شرق اروپا داشته اند که دو هدف اصلی این رویکرد افزایش فروش تسلیحات و ایجاد پایگاه نظامی در منطقه برای  محصور سازی روسیه می‌باشد. به هر حال وضعیت جنگ روانی از طرفی موجب تحرکات منطقه ای با محوریت مثلث آنکارا، بخارست و ورشو برای فضاسازی حمایتی از اوکراین شده و  با یکسری بیانیه‌های مسکو و واکنش های واشنگتن، بروکسل، برلین یا کیف تقویت شد. به عنوان مثال، یک مقام ارشد کرملین هشدار داد که "تشدید درگیری‌ها آغاز پایان اوکراین به عنوان یک کشور خواهد بود". البته  این اولین بار نیست که  از چنین لفاظی‌هایی در مسکو استفاده می‌شود و از طرف دیگر، کیف سعی کرده است تا با استفاده از تنش های موجود غرب را به  تحریم های شدیدتر بر علیه روسیه تشویق و درخواست مجدد خود برای عضویت در ناتو را تجدید نماید.   

البته برخی معتقدند ولادیمیر پوتین از اوضاع کنونی رضایت دارد زیرا اساساً  کرملین با استقرار گسترده نیروهای خود در مرز اوکراین می خواست سیگنال هایی به غرب  ارسال و واکنش آن‌ها به ویژه کاخ سفید را در دو موضوع همگرایی اوکراین در ناتو و حمایت تسلیحاتی از کی یف را آزمایش کند. واقعیت این است که سرنوشت ژئوپلتیک دریای سیاه سرنوشتی متناقض است؛ اگرچه در تاریخ 150 سال اخیر این منطقه از درگیری‌ های شدید مبرا بوده ولی  پس از فروپاشی بلوک کمونیست، تحولات بزرگ و تلاش برای بازگرداندن توازن قدرت در منطقه  شروع شده است. در شرایط کنونی مسئله امنیت در منطقه دریای سیاه همچنان یک مسئله مهم برای کشورهای ساحلی می‌باشد مخصوصا" که ترکیه همکاری تسلیحاتی با روسیه در بهره گیری از سامانه اس 400 ادامه داده و بایدن نیز تصمیمی ناخوشایند برای ترک ها مبنی بر به رسمیت شناختن نسل کشی ارامنه اتخاذ نموده است؛ در عین حال که تناقضات در مانور تبلیغاتی آنکارا در حمایت از اوکراین ملموس می‌باشد. دو کشور روسیه و ترکیه در سال های اخیر روند نسبی توسعه ای طی نموده و در رتبه‌های 14 و 16 اقتصادی جهان هستند؛ رتبه‌هایی که در 2035 میلادی به 18 و 20 تنزل خواهد نمود واقعیت این است که  مسکو و آنکارا در تحولات مهم منطقه ای و بین المللی بویژه در منطقه اورآسیا نقش بارز داشته اند. ترکیه بعد از تحولات جدید و درگیری‌های آذربایجان و ارمنستان شرایط جدیدی را تجربه می نماید و تلاش دارد با رویکردی پراگماتیک با چرخش های ضروری در مواضع منطقه ای و بین المللی و اقدامات تاثیرگذار برای منافع ملی انجام دهد. روسیه پوتین هم تلاش دارد از مجموعه تحولات منطقه ای بویژه در خاورمیانه و قفقاز بهره حداکثری ببرد؛ در چنین فرایندی روابط آنکارا و مسکو صعود و نزول های قابل توجهی داشته و سعی وافر طرفین در حل و فصل مشکلات از طریق مذاکره و تلاش برای تامین منافع متقابل بوده است. بطور کلی روابط طرفین در چند سال اخیر افت و خیز زیادی را تجربه نموده است.

برخی معتقدند که  بسیار ممکن است  عوامل و اوضاع داخلی روسیه از جمله مشکلات اقتصادی و اعتراض به حمایت از الکسی ناوالنی که در زندان است نیز در تصمیم گیری برای اعمال فشار نظامی‌بر اوکراین نقش داشته باشند؛ اگر چه طبق نظرسنجی  موسسه لوادا نشان ولادیمیر پوتین هنوز 60 درصد محبوبیت دارد ولی وی نگران سناریویی است که در آن غرب می خواهد روسیه را بی ثبات کند. پوتین در سخنرانی خود در روز اتحاد از خطوط قرمزی صحبت کرد که غرب اگر نمی خواهد با پاسخ بسیار خشن و نامتقارن مسکو روبرو شود، نباید از آن عبور کند. در حال حاضر، مهمترین نگرانی روسیه به رویکرد تهاجمی ناتو در حوزه پیرامونی اش بر می‌گردد و مسکو نیز به تحرکات تدافعی خود ادامه می دهد. در این راستا دولت و ارتش روسیه در 10 سال گذشته استقرار ده‌ها فروند موشک تاکتیکی اسکندر را در کالینگراد در مجاورت مرزهای لهستان را اعلام و اجرایی نمود؛  این برنامه بخشی از پروژه مقابله با سامانه‌های ضد موشکی امریکا در مرکز و جنوب اروپا است.

و کلام آخر این که، بر کسی پوشیده نیست که برای روسیه و حتی چین، مسئله به اصطلاح انقلاب های رنگارنگ که غرب می خواهد از طریق آنها هرج و مرج داخلی ایجاد کند، یک اولویت اصلی است. در همین راستا، در نشست سرگئی لاوروف در چین، که بلافاصله پس از نشست چین و آمریکا در آنکوریج برگزار شد، دو کشور دو هدف عمده برای همکاری نزدیک یعنی مقابله با "انقلاب های رنگی"  و جلوگیری از  دخالت در امور داخلی و مبارزه با حاکمیت  دلار و سلطه آمریکا بر سیستم مالی جهانی اعلام داشتند . البته یک سناریو بدبینانه نیز بین کشورهای شرق اروپا، حداقل در محافل داخلی، مطرح است که با کاهش قدرت غرب، شاید روزی مسکو و پکن ، همزمان دو  هدف یعنی الحاق کشورهای بالتیک و تایوان را طراحی و دنبال نمایند. سوال مهم این است که آیا جهان چنین روزی را تجربه خواهد نمود؟

علی بمان اقبالی زارچ، کارشناس ارشد مطالعات اروپا

 (مسئولیت محتوای مطالب برعهده نویسندگان است و بیانگر دیدگاه‌های مرکز مطالعات سیاسی و بین‌المللی نیست)

متن دیدگاه
نظرات کاربران
تاکنون نظری ثبت نشده است